پَریما
213 subscribers
381 photos
17 videos
1 file
69 links
رفتنی استیم، بمانیم که چه؟
Download Telegram
Audio
بیا
بعد بگو معلم خوب پیدا نمیشه
آقای آلان، کاش باقی معلم‌ها هم عوض اینکه خستگی هاشون و بیحوصلگی هاشون رو بیارن سر کلاس، بتونن کاری رو که براش آموزش دیدن به نحو احسن انجام بدن. هر کسی تو دوازده سال مدرسه‌ش یا حتی دانشگاه، داشته معلم یا استادی که قشنگ حق معلمی و شاگردی رو بلد بوده و تفاوت بین بچه‌ها رو میدیده و انتظارش از هر کسی رو مطابق اون تفاوت‌ها بالا میبرده... وگرنه که همه داشتیم معلم هایی رو که تا درسِت خوب بود و فعال کلاس بودی باهات اوکی بود ولی با دوستت جوری برخورد میکرد که انگار یاد نگرفتن چارتا فرمول اون رو تبدیل به هیچی نمیشیِ عالم میکرد.
آقا زنده باشی و بیشتر و بیشتر بگین از این خوبیا تا اینا توقع ما بشه نه که هر کس تو خاطرش فقط یه معلم خوب داشته باشه.
از خادم پرسیدم زیرزمین بازه؟ ( چون به نظرم خلوت تر اومد، کلاس داشتم) گفت نه... برا درس خوندن اومدی؟ برو بالا... آمدم... بهّ چه خوب بود. این عکس از قسمتی هست که پریز برق نداره، پس خلوته
ولی این طرف همه راه به راه لش کردن گوشیها تو شارژ... یا دارن با هم دوست میشن و هی حرف میزنن یا اکیپی اومدن بحث میکنن (سیاسی :)

*ما هم در پشت لنز دراز کشیم(؛
بچه‌ها هچ وقت منتظر تماس مهم نباشید چون بی ربط‌ترین آدما هم اون وقت بهتون زنگ میزنن جز همونا.
من چن روزه منتظر تماس دانشگام... بعد هر 021 ایی که زنگ بزنه سریع جواب میدم
بعد همه شون هم از شرکت ایران دی اچ، برای فروش حشره‌کش اند (:
حالا من هی میگم برو خانم سر کلاسم میگه چرا محصول ما رو نخریدی؟
Forwarded from BLOCK
مسئول آموزش دانشگاهتونو بلاک کن.
حسی غریب شبیه به واژه ایی که از واژه نامه حذف شده است،
اونجا که مسیر درست رو فهمیدی و باز دلت دوتاس، شک کن،
به خودت...
به راهت...
به دلت...
یا عا
یا نی
بابابزرگ میگه... و من همیشه: عا خب ولی نی
نمی‌دونم مطمئن که نیستم.
Forwarded from تسكر تبكي
مهم است که آدم بداند چه زمان کسی می‌خواهد از صمیم قلب حرفش شنیده شود.
تو جمع دوستا به قول عزیزی آپولو هوا نمیکنیم که،
ولی چقد همین جمع بودن و اصن چرت و پرت گفتنا رفع دلتنگی میکنه بقران...
دلم براتون تنگ شده🙂💘
یه آدم خوب راس راس راه میره و همه چیو به چپش میگیره.
یه اپ بود به اسم Slowly
نامه می‌نوشتی، تمبر میزدی، سند میکردی... بسته به فاصله مکانی طول میکشید برسه.
یه دوست اندونزیایی بود بیست و دو ساعت طول میکشید نامه‌ش برسه. بعد میگفت شنا نامه دارین از فلانی، فلان قدر ساعت دیگه هم میرسه
یه حس انتظار جالبی داشت و اینکه میفرستادی دیگه هم لغو نمیشد و هم اصلاح.
یاد اون افتادم کاش پاکش نمی‌کردم.
حالا ولی همیشه تو نت گوشی نامه طور مینویسم برا خودم برا هر کی، یه راه خوب برای روزانه نویسی هم است.
سلام سلام (:


شادم و این سرخوشی از چه آمده را میدانم اما سوپر حجمش را نه (؛

خب خدایا شکرت

خیلی شکر

نمیدونم الان اگه چی بشه ممکنه غم رو دوباره حس کنم

ولی خب این تا آخر که نمیمونه نه؟ پس تا هست شکرت. نبود هم شکرت یا اگه رفت کلا شکرت (:

حالا هر کی ندونه فک میکنه چیزی زدم

ولی نه 

خدایی کاذب نیست و از بعد از طهر مونده

فک کن چیا مودی شدیم که نصفه روز حالت پایدار حالا تو بگو خوشی رو عجب میبینیم

بازم شکر (:

حس میکنم دارم شبیه میثم از فرانسه مینویسم اون همیشه انگار شاده هر چی هم بشه خوشه و هی داره میگه شکر البته این طور به نظر میاد 

خب یه چیزی 

من عاشق تایپ اونم با سرعت نور

 و این که ناخونم تق تق بخوره و صدا بده (:

اره خنگم ولی خوبه دوس دارم 

(: 

یه زمان از همین پرانتز و دونقطه هم بدم اومده بود حالا ببین (:

دم به دقیقه (:

کی میتونه خوشی رو از ما بگیره؟ 

کیه که بخواد همچین غلطی بکنه؟ 

هشکی (:

حامد حالت چطوره؟

دوستت دارم

گفته بودم؟ 

خب بازم میگم

دوستت دارم (:

خیلیییییییییی زیاد (:

پاشو بیا بغلت کنم

اینجوری نمیشه

تو یکم روحیه ات رو از دست دادی این روزا و شاید بخشیش بخاطر من بوده باشه ولی قول میدم دیگه من دلیل حال بدت نباشم و ان شاءالله که هیچی دلیل حال بدت نشه.

به وقت زمستان سیزده نود و نه.
نوشته بودم:
کی میتونه این خوشی رو از ما بگیره؟
کیه که بخواد همچین غلطی بکنه؟
هشکی(:
""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""
الآن به اون شدت سرخوش نیستیم لکن دل‌خوش چرا (: برا خاطر امیدها...
Forwarded from هیچ
شما تا حالا سکته کردن کاکتوس ها و مرگ مغزیشون رو دیدین؟! کاکتوس ها وقتی مریض میشن یه مدت غمگین زندگی میکنن. بعد یواش یواش نالان و نالان تر میشن و در نهایت یه روز وقتی از خواب بیدار شدی میبینی سیاه شده‌، از درون فاسد شده و برای همیشه مرده و دیگه هیچ امیدی برای برگشتشون نیست.
شاید منم کاکتوس باشم ):
یه روز بیدار شم ببینم سیا شدم... چی سیا استم؟
خو سیاتر
همیشه فکر میکردم در همه امور دودل و نامطمئن استم... ولی اخیرا چیزی رو یافتم که به قولی میتونم بهش چنگ بندازم و هر تایمی بهش فکر کنم، انگیزه ام باشد برای جلو رفتن برا تلاش کردن.
چیزی که شوقی عمیق و واقعی رو درت ایجاد کنه و در لحظه غم هات، وحشت‌هات، ناامیدی‌هات و همه‌ی بریدن‌هات با فکر کردن بهش و اینکه خودت رو در دل اون موقعیت ببینی و فکر به اینکه صبر کردن‌ها بیشتر از این هم باشه، می‌ارزه برای لبخند اون لحظه.
و خب اون نمیتونه فقط یک لحظه باشه... میدونی که همه‌اش رو دوست خواهی داشت (:
تو دنیا آدم نمیرسه به اون موقعیت که بگه آره همینه و تموم شد همه صبر کردنا... لکن فکر به اینکه داری تلاش میکنی در جهت بهبود اوضاع خودت و باقی آدم‌ها، این ولی اونجاس که میتونم حداقل برا خودم بگم آره همینه (؛
Forwarded from ژو
هیچ زمان احساس کردی که جزوی از دنیایی؟
Forwarded from صوفی
بله
زمانی که میرم وطن
ینی میرم به روستای پدری و مادریم
عمیقا حس میکنم متعلق به یک جایی از این جهانم
و دوم وقتی از اول یک خیابونی به تهش خیره میشم
وقتی کل خیابون رو با جزئیاتش میبینم
درختها و نوری که از بینشون رد میشه و آسمون بالای اون خیابون رو.
در این مواقع هم حس عجیبی بهم میگه که تو برای این جهانی
تو یک روز در این جهان بودی و نفس کشیدی
تو برای زمینی و خدا میدونه اهل زمین بودن چقدر سعادت لازم داره
بله درسته همه چیز اینجا سخته
اما کی گفته زیبا نیست؟