Forwarded from تسكر تبكي
یه جمله ی ترسناکی هست که میگه:
"now you're just a stranger with all my secrets"
"الان تو با همه ی رازهای من غریبه هستی "
فکر کردن به این جمله خیلی ناراحت کننده است ، چگونه کسی که تمام جزئیات و راز ها و چیزهای شخصی ات را با او به اشتراک گذاشتی بعد از مدتی اینگونه بی ارزش و غریبه می شود
"now you're just a stranger with all my secrets"
"الان تو با همه ی رازهای من غریبه هستی "
فکر کردن به این جمله خیلی ناراحت کننده است ، چگونه کسی که تمام جزئیات و راز ها و چیزهای شخصی ات را با او به اشتراک گذاشتی بعد از مدتی اینگونه بی ارزش و غریبه می شود
بعد ده بار که میگم خونه خودتونه تعارف نکنید، یعنی میتونی پاشی ظرفا رو بشوری.
پشت هر حرف ما شاید یه عالم دلشکستگیمون باشه... بعد میخونن میگن بهبه، یا چش قلبی مثلا (:
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
این پروفایل یه ممبر گُلِ
کاش اون گوسپند که اون دورا تناس من بودم.
کاش اون گوسپند که اون دورا تناس من بودم.
میگفت: بین کسی که فال میگیره و کسی که نیت میکنه، اگه یه ارتباط دلی باشه، اون وقته که اون حافظ جوابه.
Forwarded from الحَنیٖـــــن
إزالة الجبال أهوَن مِن إزالة قلب عن موضعه
ـ
کوه کندن از دل کندن آسانتره
- موسیبنجعفر فرموده
ـ
کوه کندن از دل کندن آسانتره
- موسیبنجعفر فرموده
آقای هوشنگ گلشیری عزیز، شما از آنهایی استید که آدم دلش میخواهد به قدر نوشیدن یک فنجان چای هم درنگ نکرده و برایمان بیشتر بنویسید ولیکن آدمی ست دیگر، نخواهد هم زندگی باید کند چه به رضا چه جبر. باید گفت شما چقدر خوب مینویسید امّا مگر کفایت میکند؟
داستان "دست تاریک، دست روشن" تان، چنان عنان از کفمان بُرید که لاجرم دوباره و چندباره خواندیمش. چه دور و غریب که بگوییم دلمان برای قلمتان تنگ است.
کاش میشد گفت بیشتر بنویسید بیشتر.
داستان "دست تاریک، دست روشن" تان، چنان عنان از کفمان بُرید که لاجرم دوباره و چندباره خواندیمش. چه دور و غریب که بگوییم دلمان برای قلمتان تنگ است.
کاش میشد گفت بیشتر بنویسید بیشتر.
Forwarded from Șahin
«هنوز هم دارند مخفیکاری میکنند؛ حتّی در عشق! من میگویم اگر آدم کسی را دوست داشتهباشد باید با صدای بلند بگوید.»
- هوشنگ گلشیری
- هوشنگ گلشیری
دستمال میدوزم، دستمال زیبا
زیب دست یارم باشد
تحفه میدهم برای یارم نزدش یادگارم باشد
دارم آرزوی رویش
بستهام دلم به مویش
میروم به طرف کویش میشوم به جستجویش
دستمال میدوزم،
دستمال زیبا زیب دست یارم باشد
تحفه میدهم برای یارم نزدش یادگارم باشد
یار شوخ نازنینم،
دلبر به دل قرینم از فراق او حزینم، با غمانش همنشینم
دستمال میدوزم، دستمال زیبا زیب دست یارم باشد تحفه میدهم برای یارم نزدش یادگارم باشد
خانوم افسانه، که چندی پیش در المان به سن هفتاد سالگی درگذشتند.
از اولین زنهای خواننده در افغانستان ( زمانی که آواز خواندن زنان شایسته نبود)
#ترانه
زیب دست یارم باشد
تحفه میدهم برای یارم نزدش یادگارم باشد
دارم آرزوی رویش
بستهام دلم به مویش
میروم به طرف کویش میشوم به جستجویش
دستمال میدوزم،
دستمال زیبا زیب دست یارم باشد
تحفه میدهم برای یارم نزدش یادگارم باشد
یار شوخ نازنینم،
دلبر به دل قرینم از فراق او حزینم، با غمانش همنشینم
دستمال میدوزم، دستمال زیبا زیب دست یارم باشد تحفه میدهم برای یارم نزدش یادگارم باشد
خانوم افسانه، که چندی پیش در المان به سن هفتاد سالگی درگذشتند.
از اولین زنهای خواننده در افغانستان ( زمانی که آواز خواندن زنان شایسته نبود)
#ترانه