یک روز تمام در بدویترین شکل زیست آدمی در قم زیستیم (:
برق و گاز نداشت اون بنده خدایی که همیشه میرفتیم خونشون و خب در پی حل مشکل بودیم.
اینقد بالا پایین دیدیم این یه روز رو که تلگرام هم میاومدم و دغدغهها رو میخوندم با خودم میگفتم ببین ملت چه چیا که نمیگن... اصن من خر اگه دیگه ناشکری کنم و زر مفت زدنه در مقابل شرایط این عزیز.
ولی خب آدم است دیگر خر میشود(:
میدونم بازم غرغر هام رو دارم و محاله همچین چیزایی نگم... ولی میخواستم کمی بگذره و وارد جو همیشگی روزمره ام بشم (؛
برق و گاز نداشت اون بنده خدایی که همیشه میرفتیم خونشون و خب در پی حل مشکل بودیم.
اینقد بالا پایین دیدیم این یه روز رو که تلگرام هم میاومدم و دغدغهها رو میخوندم با خودم میگفتم ببین ملت چه چیا که نمیگن... اصن من خر اگه دیگه ناشکری کنم و زر مفت زدنه در مقابل شرایط این عزیز.
ولی خب آدم است دیگر خر میشود(:
میدونم بازم غرغر هام رو دارم و محاله همچین چیزایی نگم... ولی میخواستم کمی بگذره و وارد جو همیشگی روزمره ام بشم (؛
یه رسمی هست بین یه سری از افغانیا به اسم
" سرچَلی پایانداز "
اینجوریه که چنتا پارچه معمولا سفید میندازن زمین عروس دوماد میایستن روش و بعد نزدیکانشون رو سرشون شکلات و پول میریزن و مزهش اونجاس که از بچه سه ساله تا جوونا و بزرگاشون بدون ملاحظه و رودربایستی میریزن به جمع کردن و در بین خنده ها و جیغ بچهها، تلفات هم دارن😂
و خب جدال بر سر اسکناس هاست و شکلات ها حکم رد گم کنی رو دارن. بعد یه جوری خفن همه گارد میگیرن و آماده باش و یه حس رقابت و همجوشیِ دلی
چیزایی که میشنوی: پای مه بور شد (پایم در رفت)
تو چقه جمع کدی؟
اووو فلانی رکورد زد
حق زامت مه نشد (به زحمتم نمیارزید)
ای سو پرتو (این طرف بنداز)
مه را خو ندادین
او دختر بابه تو ( ای دختر، هشدار پدرت)😂
ما امشب جشنی دعوت بودیم که همچین رسمی داشتن و ما دفعه اولی بود که میدیم و از خنده پاره شدیم
من و مامانم نشسته بودیم و به کشمکش ها میخندیدم و در این حین جز شکلات، چند اسکناس هم در دامان ما افتادند و ما که تلاشی در این جدال نداشتیم هم مقدار قابل توجهی روزیمان شده بود😂
بعد این مراسم را یکبار اقوام عروس بعد دوباره اقوام داماد میرن و اگه دفعه اول شانسی نداشتی، وقت برا جبران باقی میمونه
حالا دو بارش تموم شده بود و ما همچنان درحال امداد رسانی (الکی😂) یه خانمه از اقوام نزدیک دوماد( که ما نمیشناختیم شون) اومد به من و مامانم گفت: عه... شما چرا اینجا نشستین؟ تی پای شودین( زیر دست و پا شدین)
بعد من و مامانم خیلی باادب باهاشون خدافظی کردیم در حالی که نمی دونست نصف شاباش ها تو دامن مامانمه😂
" سرچَلی پایانداز "
اینجوریه که چنتا پارچه معمولا سفید میندازن زمین عروس دوماد میایستن روش و بعد نزدیکانشون رو سرشون شکلات و پول میریزن و مزهش اونجاس که از بچه سه ساله تا جوونا و بزرگاشون بدون ملاحظه و رودربایستی میریزن به جمع کردن و در بین خنده ها و جیغ بچهها، تلفات هم دارن😂
و خب جدال بر سر اسکناس هاست و شکلات ها حکم رد گم کنی رو دارن. بعد یه جوری خفن همه گارد میگیرن و آماده باش و یه حس رقابت و همجوشیِ دلی
چیزایی که میشنوی: پای مه بور شد (پایم در رفت)
تو چقه جمع کدی؟
اووو فلانی رکورد زد
حق زامت مه نشد (به زحمتم نمیارزید)
ای سو پرتو (این طرف بنداز)
مه را خو ندادین
او دختر بابه تو ( ای دختر، هشدار پدرت)😂
ما امشب جشنی دعوت بودیم که همچین رسمی داشتن و ما دفعه اولی بود که میدیم و از خنده پاره شدیم
من و مامانم نشسته بودیم و به کشمکش ها میخندیدم و در این حین جز شکلات، چند اسکناس هم در دامان ما افتادند و ما که تلاشی در این جدال نداشتیم هم مقدار قابل توجهی روزیمان شده بود😂
بعد این مراسم را یکبار اقوام عروس بعد دوباره اقوام داماد میرن و اگه دفعه اول شانسی نداشتی، وقت برا جبران باقی میمونه
حالا دو بارش تموم شده بود و ما همچنان درحال امداد رسانی (الکی😂) یه خانمه از اقوام نزدیک دوماد( که ما نمیشناختیم شون) اومد به من و مامانم گفت: عه... شما چرا اینجا نشستین؟ تی پای شودین( زیر دست و پا شدین)
بعد من و مامانم خیلی باادب باهاشون خدافظی کردیم در حالی که نمی دونست نصف شاباش ها تو دامن مامانمه😂
آدم یه وقتایی خیلی دلش میخواد بره با بهترین دوستاش گپ بزنه... زیاد، صمیمی
ولی خب اینقدر یه مدت نرفتی، نگفتی که انگار دیره و آدم روش نمیشه دیگه
شبیه گپ زدنامون با خدا اصن (:
ولی خب اینقدر یه مدت نرفتی، نگفتی که انگار دیره و آدم روش نمیشه دیگه
شبیه گپ زدنامون با خدا اصن (:
Forwarded from The bear that I am (Peyvand)
اَتّاخ: نوعی علامت تعجب در گویش شهرستان محلات, در هنگام تعجب زیاد بیان میکنند.
دهانمان باز ماند O:
دهانمان باز ماند O:
Forwarded from انضحاک ضحاک!
شاید ما به اندازه استحقاق خودمون به آغوش کشیده میشیم ، شنیده میشیم،دوست داشته میشیم ، استراحت میکنیم و زندگی میکنیم و به مقصد میرسیم و فهمیده میشیم و درک میشیم و امنیم و نمیترسم و خودمونیم و حس آزادی و آرامش میکنیم و احساس خوشبختی میکنیم و آرامش رو پیدا میکنیم ولی انتظار و توقع و تفکرمون فراتر از استحقاقمونه
میدونی هیچ وقت خوابایی که میبینم رو برا کسی تعریف نمیکنم، انگار که تمام چیزی که بخواد و نخواد ازت بدونه رو ریختی تو کاسه گذاشتی جلوش.
در عوض گاهی یادداشتشون میکنم تا یادم نره ذهنم مریضتر از این حرفاست.
در عوض گاهی یادداشتشون میکنم تا یادم نره ذهنم مریضتر از این حرفاست.
عقلمان دارد دندان هایش میبرآید. چنان کودک تخسی که گفته باشی اش فلان را نکن، هی همان را بکند. اصلا بگویش بیه بیه (بعد که بیامد، بزنی پس کله اش، بِکشی اش) ولی لاکردار در رفت و آمد است و فقط محض یادآوری خودی مینماید.