پَریما
ای خوشگلای روزگار، غره نشین ما هم خدایی داریم.
اینجا من شکسته نفسی کردم
به هر حال گفتم یه الگو داشته باشین برا خاکی بودن و این حرفا
فدای یکیک تون (؛
به هر حال گفتم یه الگو داشته باشین برا خاکی بودن و این حرفا
فدای یکیک تون (؛
Forwarded from لاله واژگون (*Fatemeh*)
نیاز دارم یه دوست تاجیک داشته باشم که مدام بهم ویس بده و من کیف کنم از لهجهی قشنگش ^^
اومدم قم، کلاس داشتم برق نداشتن... اومدم حرم اینقد خسته بودم هوا هم مطبوع بود سر کلاس خوابم برد... یه خانمِ صدام کرد من یهو بلند شدم سرفهم گرفت... حالا مگه بند میاد؟
خانمِ چی میگفت؟ که پاشو کیفت رو نبرن (:
خانمِ چی میگفت؟ که پاشو کیفت رو نبرن (:
هنوزم بعد دو سال اگه یکی از مامانم در مورد دندونام بپرسه از اول تا آخرش رو توضیح میده
این شیری هاش نیافتاده بود
دائمی ها نهفته بودن
گفتن باید فلان کنی
اینقد هم پیش قسط دادیم
تا فلان وقت هم تموم شد قسطاش
یه جراحی هم داشت تازه
سنش زیاد بود وگرنه میکشیدیم درمیومد
(همون موقع من دهنم پر از غذا)
مامانم: فریبا دهنتو وا کن خاله ببینه.
این شیری هاش نیافتاده بود
دائمی ها نهفته بودن
گفتن باید فلان کنی
اینقد هم پیش قسط دادیم
تا فلان وقت هم تموم شد قسطاش
یه جراحی هم داشت تازه
سنش زیاد بود وگرنه میکشیدیم درمیومد
(همون موقع من دهنم پر از غذا)
مامانم: فریبا دهنتو وا کن خاله ببینه.
Forwarded from تسكر تبكي
سکوت علامت اینه که حوصله ندارم باهات بحث کنم
رضا هم پسر خالته
رضا هم پسر خالته
یک روز تمام در بدویترین شکل زیست آدمی در قم زیستیم (:
برق و گاز نداشت اون بنده خدایی که همیشه میرفتیم خونشون و خب در پی حل مشکل بودیم.
اینقد بالا پایین دیدیم این یه روز رو که تلگرام هم میاومدم و دغدغهها رو میخوندم با خودم میگفتم ببین ملت چه چیا که نمیگن... اصن من خر اگه دیگه ناشکری کنم و زر مفت زدنه در مقابل شرایط این عزیز.
ولی خب آدم است دیگر خر میشود(:
میدونم بازم غرغر هام رو دارم و محاله همچین چیزایی نگم... ولی میخواستم کمی بگذره و وارد جو همیشگی روزمره ام بشم (؛
برق و گاز نداشت اون بنده خدایی که همیشه میرفتیم خونشون و خب در پی حل مشکل بودیم.
اینقد بالا پایین دیدیم این یه روز رو که تلگرام هم میاومدم و دغدغهها رو میخوندم با خودم میگفتم ببین ملت چه چیا که نمیگن... اصن من خر اگه دیگه ناشکری کنم و زر مفت زدنه در مقابل شرایط این عزیز.
ولی خب آدم است دیگر خر میشود(:
میدونم بازم غرغر هام رو دارم و محاله همچین چیزایی نگم... ولی میخواستم کمی بگذره و وارد جو همیشگی روزمره ام بشم (؛
یه رسمی هست بین یه سری از افغانیا به اسم
" سرچَلی پایانداز "
اینجوریه که چنتا پارچه معمولا سفید میندازن زمین عروس دوماد میایستن روش و بعد نزدیکانشون رو سرشون شکلات و پول میریزن و مزهش اونجاس که از بچه سه ساله تا جوونا و بزرگاشون بدون ملاحظه و رودربایستی میریزن به جمع کردن و در بین خنده ها و جیغ بچهها، تلفات هم دارن😂
و خب جدال بر سر اسکناس هاست و شکلات ها حکم رد گم کنی رو دارن. بعد یه جوری خفن همه گارد میگیرن و آماده باش و یه حس رقابت و همجوشیِ دلی
چیزایی که میشنوی: پای مه بور شد (پایم در رفت)
تو چقه جمع کدی؟
اووو فلانی رکورد زد
حق زامت مه نشد (به زحمتم نمیارزید)
ای سو پرتو (این طرف بنداز)
مه را خو ندادین
او دختر بابه تو ( ای دختر، هشدار پدرت)😂
ما امشب جشنی دعوت بودیم که همچین رسمی داشتن و ما دفعه اولی بود که میدیم و از خنده پاره شدیم
من و مامانم نشسته بودیم و به کشمکش ها میخندیدم و در این حین جز شکلات، چند اسکناس هم در دامان ما افتادند و ما که تلاشی در این جدال نداشتیم هم مقدار قابل توجهی روزیمان شده بود😂
بعد این مراسم را یکبار اقوام عروس بعد دوباره اقوام داماد میرن و اگه دفعه اول شانسی نداشتی، وقت برا جبران باقی میمونه
حالا دو بارش تموم شده بود و ما همچنان درحال امداد رسانی (الکی😂) یه خانمه از اقوام نزدیک دوماد( که ما نمیشناختیم شون) اومد به من و مامانم گفت: عه... شما چرا اینجا نشستین؟ تی پای شودین( زیر دست و پا شدین)
بعد من و مامانم خیلی باادب باهاشون خدافظی کردیم در حالی که نمی دونست نصف شاباش ها تو دامن مامانمه😂
" سرچَلی پایانداز "
اینجوریه که چنتا پارچه معمولا سفید میندازن زمین عروس دوماد میایستن روش و بعد نزدیکانشون رو سرشون شکلات و پول میریزن و مزهش اونجاس که از بچه سه ساله تا جوونا و بزرگاشون بدون ملاحظه و رودربایستی میریزن به جمع کردن و در بین خنده ها و جیغ بچهها، تلفات هم دارن😂
و خب جدال بر سر اسکناس هاست و شکلات ها حکم رد گم کنی رو دارن. بعد یه جوری خفن همه گارد میگیرن و آماده باش و یه حس رقابت و همجوشیِ دلی
چیزایی که میشنوی: پای مه بور شد (پایم در رفت)
تو چقه جمع کدی؟
اووو فلانی رکورد زد
حق زامت مه نشد (به زحمتم نمیارزید)
ای سو پرتو (این طرف بنداز)
مه را خو ندادین
او دختر بابه تو ( ای دختر، هشدار پدرت)😂
ما امشب جشنی دعوت بودیم که همچین رسمی داشتن و ما دفعه اولی بود که میدیم و از خنده پاره شدیم
من و مامانم نشسته بودیم و به کشمکش ها میخندیدم و در این حین جز شکلات، چند اسکناس هم در دامان ما افتادند و ما که تلاشی در این جدال نداشتیم هم مقدار قابل توجهی روزیمان شده بود😂
بعد این مراسم را یکبار اقوام عروس بعد دوباره اقوام داماد میرن و اگه دفعه اول شانسی نداشتی، وقت برا جبران باقی میمونه
حالا دو بارش تموم شده بود و ما همچنان درحال امداد رسانی (الکی😂) یه خانمه از اقوام نزدیک دوماد( که ما نمیشناختیم شون) اومد به من و مامانم گفت: عه... شما چرا اینجا نشستین؟ تی پای شودین( زیر دست و پا شدین)
بعد من و مامانم خیلی باادب باهاشون خدافظی کردیم در حالی که نمی دونست نصف شاباش ها تو دامن مامانمه😂
آدم یه وقتایی خیلی دلش میخواد بره با بهترین دوستاش گپ بزنه... زیاد، صمیمی
ولی خب اینقدر یه مدت نرفتی، نگفتی که انگار دیره و آدم روش نمیشه دیگه
شبیه گپ زدنامون با خدا اصن (:
ولی خب اینقدر یه مدت نرفتی، نگفتی که انگار دیره و آدم روش نمیشه دیگه
شبیه گپ زدنامون با خدا اصن (:
Forwarded from The bear that I am (Peyvand)