تعبیر خواب و فال اگه خوب باشه، هی منتظریم همون شه،
حالا اگه بد بود ما اعتقادی نداریم.
حالا اگه بد بود ما اعتقادی نداریم.
خوشالی بعدِ امتحان برا من مثه خوشالی بعدِ گل میمونه(:
حالا یه وقتایی هم یا آفساید میشه یا گل بهخودی... ولی همین که رو نیمکت نبودی و یه فرصتی داشتی شکر.
حالا یه وقتایی هم یا آفساید میشه یا گل بهخودی... ولی همین که رو نیمکت نبودی و یه فرصتی داشتی شکر.
ولی الان نه تنها گل بهخودی زدم،
بلکه هیشکی هم بهم پاس نمیده...
بازیکن تیم حریفو زدم ناکار کردم...
کارت قرمز گرفتم...
داور رو به فحش گرفتم...
تماشاچیا دارن منو هو میکنن...
سرمربی ازم ناامید شده...
لباسمو در آوردم میرم سمت رختکن...
شما تلوزیونو خاموش میکنی
ولی من موندم اونجا
رو زمین رختکن
و دلم نمیخواست هیچکدوم از اینا اتفاق می افتاد.
بلکه هیشکی هم بهم پاس نمیده...
بازیکن تیم حریفو زدم ناکار کردم...
کارت قرمز گرفتم...
داور رو به فحش گرفتم...
تماشاچیا دارن منو هو میکنن...
سرمربی ازم ناامید شده...
لباسمو در آوردم میرم سمت رختکن...
شما تلوزیونو خاموش میکنی
ولی من موندم اونجا
رو زمین رختکن
و دلم نمیخواست هیچکدوم از اینا اتفاق می افتاد.
دو خط تایپ کردم، برگشت رو نگه میدارم(هی با حالت های مختلف) موندم چرا پاک نمیشه (:
ظهر ساعت دو بیدار شدم، چهار و نیم دوباره خوابیدم تا هفت و نیم. ولی میخوام گوشادیا رو درز بگیرم امشب یه غلطایی بکنم.
#محیاآیاهمچنانبامادوستی؟
#محیاآیاهمچنانبامادوستی؟
پَریما
ای خوشگلای روزگار، غره نشین ما هم خدایی داریم.
اینجا من شکسته نفسی کردم
به هر حال گفتم یه الگو داشته باشین برا خاکی بودن و این حرفا
فدای یکیک تون (؛
به هر حال گفتم یه الگو داشته باشین برا خاکی بودن و این حرفا
فدای یکیک تون (؛
Forwarded from لاله واژگون (*Fatemeh*)
نیاز دارم یه دوست تاجیک داشته باشم که مدام بهم ویس بده و من کیف کنم از لهجهی قشنگش ^^
اومدم قم، کلاس داشتم برق نداشتن... اومدم حرم اینقد خسته بودم هوا هم مطبوع بود سر کلاس خوابم برد... یه خانمِ صدام کرد من یهو بلند شدم سرفهم گرفت... حالا مگه بند میاد؟
خانمِ چی میگفت؟ که پاشو کیفت رو نبرن (:
خانمِ چی میگفت؟ که پاشو کیفت رو نبرن (:
هنوزم بعد دو سال اگه یکی از مامانم در مورد دندونام بپرسه از اول تا آخرش رو توضیح میده
این شیری هاش نیافتاده بود
دائمی ها نهفته بودن
گفتن باید فلان کنی
اینقد هم پیش قسط دادیم
تا فلان وقت هم تموم شد قسطاش
یه جراحی هم داشت تازه
سنش زیاد بود وگرنه میکشیدیم درمیومد
(همون موقع من دهنم پر از غذا)
مامانم: فریبا دهنتو وا کن خاله ببینه.
این شیری هاش نیافتاده بود
دائمی ها نهفته بودن
گفتن باید فلان کنی
اینقد هم پیش قسط دادیم
تا فلان وقت هم تموم شد قسطاش
یه جراحی هم داشت تازه
سنش زیاد بود وگرنه میکشیدیم درمیومد
(همون موقع من دهنم پر از غذا)
مامانم: فریبا دهنتو وا کن خاله ببینه.
Forwarded from تسكر تبكي
سکوت علامت اینه که حوصله ندارم باهات بحث کنم
رضا هم پسر خالته
رضا هم پسر خالته
یک روز تمام در بدویترین شکل زیست آدمی در قم زیستیم (:
برق و گاز نداشت اون بنده خدایی که همیشه میرفتیم خونشون و خب در پی حل مشکل بودیم.
اینقد بالا پایین دیدیم این یه روز رو که تلگرام هم میاومدم و دغدغهها رو میخوندم با خودم میگفتم ببین ملت چه چیا که نمیگن... اصن من خر اگه دیگه ناشکری کنم و زر مفت زدنه در مقابل شرایط این عزیز.
ولی خب آدم است دیگر خر میشود(:
میدونم بازم غرغر هام رو دارم و محاله همچین چیزایی نگم... ولی میخواستم کمی بگذره و وارد جو همیشگی روزمره ام بشم (؛
برق و گاز نداشت اون بنده خدایی که همیشه میرفتیم خونشون و خب در پی حل مشکل بودیم.
اینقد بالا پایین دیدیم این یه روز رو که تلگرام هم میاومدم و دغدغهها رو میخوندم با خودم میگفتم ببین ملت چه چیا که نمیگن... اصن من خر اگه دیگه ناشکری کنم و زر مفت زدنه در مقابل شرایط این عزیز.
ولی خب آدم است دیگر خر میشود(:
میدونم بازم غرغر هام رو دارم و محاله همچین چیزایی نگم... ولی میخواستم کمی بگذره و وارد جو همیشگی روزمره ام بشم (؛