اگه زمان رو یه رود رونده در نظر بگیریم، و ما هم توی قایقکی باهاش در حرکت باشیم... تو مسیر همه چی میبینیم و خیلی چیزا رو هم ور میداریم تجربهش میکنیم...
ولی خب گذراس دیگه (:
همهش
ولی خب گذراس دیگه (:
همهش
Forwarded from Lunatic
چطور گند بزنیم ب خط چشم خود:
۱.ابتدا یک خط چشم زیبا بکشید
۲.سپس تصمیم بگیرید زیبا ترَش کنید
۱.ابتدا یک خط چشم زیبا بکشید
۲.سپس تصمیم بگیرید زیبا ترَش کنید
خطاب به خواهری که بعد مهمونی همه ظرفا رو میذاره و میره:
خستگیم فقط وقتی در میره که بیای دست و پامو ببوسی، یه چاینک چای سبز و زعفران با پشمک بیاری بعدش بری گمشی.
خستگیم فقط وقتی در میره که بیای دست و پامو ببوسی، یه چاینک چای سبز و زعفران با پشمک بیاری بعدش بری گمشی.
تا میایم عضو میشیم کسی ما رو نمیبینه، لفت که بدی میگن فلانی رفت چه بیوش قشنگ بود، تف
خو زودتر بگو ما نمیریم
خو زودتر بگو ما نمیریم
ولی چیپ ترین آدما اونان که تا مجانی میبینن تا تهشو در نیارن ول نمیکنن.
خوردنی هم نباشه فقط میخورن تا تموم شه.
خوردنی هم نباشه فقط میخورن تا تموم شه.
وقتی یکی منظوری نداره و بقیه بد برداشت میکنن از حرفاش و اون نمیخواد ازش اینطور برداشت شه...
فقط میتونم بگم یاااااااااااابوالفضل حالا بیا درستش کن
فقط میتونم بگم یاااااااااااابوالفضل حالا بیا درستش کن
Forwarded from Attic. (Hadis)
همیشه گویی یک نفر در این قصه، قواعد بازی را بهتر بلد است. زودتر درِ خروج را می یابد و می زند بیرون بدون اینکه برگردد و پشت سرش را نگاه کند. گویی دنیای آن طرف حصار های این بازی یکبار قبلاً دیدهاست. میداند آنطرف نه جنگی هست و نه صلحی. اگر تلاشی میکند شبیه تقلا نیست، اگر حرفی میزند از روی نیاز برای کشتن زمان نیست، برای توجیه کردن نیست، برای خواهش کردن نیست. همان یک نفر خوب بلد است خط قرمز ها را رد کند، طوریکه تا بیایی به او اعتراض کنی جای تو با او عوض شده است.
Forwarded from ☁️مَسوم خانم☁️
حالا چطور شاخه ی شکسته شده رو حالی کنیم که باد معذرت خواهی کرد؟
Forwarded from گوش هاي مشترك؛
شب چو در بستم و مست از می نابش کردم
ماه اگر حلقه به در کوفت جوابش کردم
دیدی آن ترک ختا دشمن جان بود مرا
گرچه عمری به خطا دوست خطابش کردم
منزل مردم بیگانه چو شد خانه چشم
آنقدر گریه نمودم که خرابش کردم
شرح داغ دل پروانه چو گفتم با شمع
آتشی در دلش افکندم و آبش کردم
غرق خون بود و نمی خفت ز حسرت فرهاد
خواندم افسانه شیرین و به خوابش کردم
دل که خونابهٔ غم بود و جگرگوشه دهر
بر سر آتش جور تو کبابش کردم
زندگی کردن من مردن تدریجی بود
آنچه جان کند تنم عمر حسابش کردم
_فرخی یزدی
ماه اگر حلقه به در کوفت جوابش کردم
دیدی آن ترک ختا دشمن جان بود مرا
گرچه عمری به خطا دوست خطابش کردم
منزل مردم بیگانه چو شد خانه چشم
آنقدر گریه نمودم که خرابش کردم
شرح داغ دل پروانه چو گفتم با شمع
آتشی در دلش افکندم و آبش کردم
غرق خون بود و نمی خفت ز حسرت فرهاد
خواندم افسانه شیرین و به خوابش کردم
دل که خونابهٔ غم بود و جگرگوشه دهر
بر سر آتش جور تو کبابش کردم
زندگی کردن من مردن تدریجی بود
آنچه جان کند تنم عمر حسابش کردم
_فرخی یزدی
Forwarded from هشت صُبح (ᴀᴍɪʀʜᴏꜱꜱᴇɪɴ)
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
تعبیر خواب و فال اگه خوب باشه، هی منتظریم همون شه،
حالا اگه بد بود ما اعتقادی نداریم.
حالا اگه بد بود ما اعتقادی نداریم.
خوشالی بعدِ امتحان برا من مثه خوشالی بعدِ گل میمونه(:
حالا یه وقتایی هم یا آفساید میشه یا گل بهخودی... ولی همین که رو نیمکت نبودی و یه فرصتی داشتی شکر.
حالا یه وقتایی هم یا آفساید میشه یا گل بهخودی... ولی همین که رو نیمکت نبودی و یه فرصتی داشتی شکر.
ولی الان نه تنها گل بهخودی زدم،
بلکه هیشکی هم بهم پاس نمیده...
بازیکن تیم حریفو زدم ناکار کردم...
کارت قرمز گرفتم...
داور رو به فحش گرفتم...
تماشاچیا دارن منو هو میکنن...
سرمربی ازم ناامید شده...
لباسمو در آوردم میرم سمت رختکن...
شما تلوزیونو خاموش میکنی
ولی من موندم اونجا
رو زمین رختکن
و دلم نمیخواست هیچکدوم از اینا اتفاق می افتاد.
بلکه هیشکی هم بهم پاس نمیده...
بازیکن تیم حریفو زدم ناکار کردم...
کارت قرمز گرفتم...
داور رو به فحش گرفتم...
تماشاچیا دارن منو هو میکنن...
سرمربی ازم ناامید شده...
لباسمو در آوردم میرم سمت رختکن...
شما تلوزیونو خاموش میکنی
ولی من موندم اونجا
رو زمین رختکن
و دلم نمیخواست هیچکدوم از اینا اتفاق می افتاد.