همیشه اولین چیز ها حس متفاوتی دارند، خوشایند گاه غم آلود گاه مزخرف و گاه هزار هزار حسی که میتواند برای اولین رویدادها به کار برد.
اما چیزی که همیشه برای من وجود داشته در مورد همین اولین ها، این بوده که بسیار ترس داشتم، ترسی عمیق که نکند آنطور که باید نشود... آنطور که باید پیش نرود و اگر چنین شد بعد از آن چه کنم؟
بعدش که دیگر قرار نیست اولین باشد و پیاپی هم نه، هر از گاهی تکرار شود، باید چه کنم؟ با خودم، با او، با آن حس مزخرفی که قرار است هر بار یادآوری شود... آیا مسائل براستی سخت هستند یا من خر شده ام؟
اما چیزی که همیشه برای من وجود داشته در مورد همین اولین ها، این بوده که بسیار ترس داشتم، ترسی عمیق که نکند آنطور که باید نشود... آنطور که باید پیش نرود و اگر چنین شد بعد از آن چه کنم؟
بعدش که دیگر قرار نیست اولین باشد و پیاپی هم نه، هر از گاهی تکرار شود، باید چه کنم؟ با خودم، با او، با آن حس مزخرفی که قرار است هر بار یادآوری شود... آیا مسائل براستی سخت هستند یا من خر شده ام؟
شاید هم این خریّت برایم چَلیده است. هندی ها می گویند چَل به معنای بیا برویم... پاشو... یک همچین چیزهایی، که در کل به معنای رفتن و روان شدن و جاری شدن است.
خریّت من هم روان شده، چَلیده.
خریّت من هم روان شده، چَلیده.
افغانی ها ولی به معنای رونق گرفتن چیزی از چَلیدن استفاده میکنند.
کاش از شما خوشی هایتان بچَلد.
کاش از شما خوشی هایتان بچَلد.
پَریما
همیشه اولین چیز ها حس متفاوتی دارند، خوشایند گاه غم آلود گاه مزخرف و گاه هزار هزار حسی که میتواند برای اولین رویدادها به کار برد. اما چیزی که همیشه برای من وجود داشته در مورد همین اولین ها، این بوده که بسیار ترس داشتم، ترسی عمیق که نکند آنطور که باید نشود...…
منظورم از اون اولی هایی نیست که میان میگن اولین قبض آب مشترکمون...
اولین چیز از هر چیز.
ولی خب اینجاش خوبه که طرف به گوز خرش هم نیست (:
اولین چیز از هر چیز.
ولی خب اینجاش خوبه که طرف به گوز خرش هم نیست (:
چیز جالبی پیدا کردم، منبع ام ویکی پدیاست ولی باز هم به نظرم خیلی موثق نیامد:
در واقع منشا این واژه زلف یار بوده است چون وقتی که به زولبیا نگاه میکنید به شکل موهای درهم و برهم میباشد. این واژه به مرور زمان در میان عوام به زولبیا تبدیل شده است. زولبیا (در فارسی)، جلبی (در هندی/اردو) یا زلابیه (در عربی). [۱]
قبلتر به این فکر کرده بودم که چرا ما به زولبیا، جِلَبی میگیم ولی اینقدر این دو واژه از هم دور به نظر می اومدن که پی اش رو نگرفتم. پستی رو در کانال ریشگی خوندم که متوجه شدم طی اعصار چقدر واژه ها به طور جالبی تغییر پیدا میکنند و تلفظ های عامیانه چطور روی نوشتار یک واژه تاثیر میذاره.
https://t.me/radixium/401
خب اینم بگم جِلَبی هم یک شیرینی هندی و هم یک واژه هندی است که افغانی ها هم به این صورت به کار میبرند.
#چلیپا_صلیبا_زلوبیا_زولبیا
#چلیپا_جلبی
در واقع منشا این واژه زلف یار بوده است چون وقتی که به زولبیا نگاه میکنید به شکل موهای درهم و برهم میباشد. این واژه به مرور زمان در میان عوام به زولبیا تبدیل شده است. زولبیا (در فارسی)، جلبی (در هندی/اردو) یا زلابیه (در عربی). [۱]
قبلتر به این فکر کرده بودم که چرا ما به زولبیا، جِلَبی میگیم ولی اینقدر این دو واژه از هم دور به نظر می اومدن که پی اش رو نگرفتم. پستی رو در کانال ریشگی خوندم که متوجه شدم طی اعصار چقدر واژه ها به طور جالبی تغییر پیدا میکنند و تلفظ های عامیانه چطور روی نوشتار یک واژه تاثیر میذاره.
https://t.me/radixium/401
خب اینم بگم جِلَبی هم یک شیرینی هندی و هم یک واژه هندی است که افغانی ها هم به این صورت به کار میبرند.
#چلیپا_صلیبا_زلوبیا_زولبیا
#چلیپا_جلبی
Telegram
ریشِگی
چلیپا، صلیب، زلوبیا!
«واژۀ چلیپا را برآمده از صليبا در آرامی دانستهاند؛ ليک حبیب الله نوبخت این واژه را، در بنیاد، ایرانی انگاشته است و صلیب را تازی شده چلیپا شمرده است: صلیب معرب چلیپاست با فارسی نو و چلیپا محترف لغت ذولیه است که ایرانیان قدیم بر نوعی…
«واژۀ چلیپا را برآمده از صليبا در آرامی دانستهاند؛ ليک حبیب الله نوبخت این واژه را، در بنیاد، ایرانی انگاشته است و صلیب را تازی شده چلیپا شمرده است: صلیب معرب چلیپاست با فارسی نو و چلیپا محترف لغت ذولیه است که ایرانیان قدیم بر نوعی…
اینکه آدم وارد یه جایی میشه و با چه کسایی آشنا میشه، خیلی باس از خوشانسیش باشه که با درست حسابیا آشنا شه،
من خیلی نیست اومدم تلگرام ولی وقتی اومدم فک کردم چنل نویسای اینجا دلی تر و یک رنگ تر اند نسبت به باقی سوشال مدیا ها، خب واقعا هستند خیلی هاشون و خوشالم که شناختمشون
ولی خب نباس یادم بره که کلی متظاهر و رنگین کمونی هم اینجا هستن که برعکس چیزایی که مینویسن اصلا به دل نمیشینن.
ما هم اگه به دلتون نَشستیم،
مختارید و این خیلی بدِ که با رودربایستی بمونین (:
من خیلی نیست اومدم تلگرام ولی وقتی اومدم فک کردم چنل نویسای اینجا دلی تر و یک رنگ تر اند نسبت به باقی سوشال مدیا ها، خب واقعا هستند خیلی هاشون و خوشالم که شناختمشون
ولی خب نباس یادم بره که کلی متظاهر و رنگین کمونی هم اینجا هستن که برعکس چیزایی که مینویسن اصلا به دل نمیشینن.
ما هم اگه به دلتون نَشستیم،
مختارید و این خیلی بدِ که با رودربایستی بمونین (:
یه بارم تو مترو یه خانمی آدرس پیج یه دسفروش کتابو میخواست، مرده هر چی داد میزد زنه نمی فهمید.
آخرش زنه ماسکشو داد پایین، شنید گفت اوکی 🙂👌
آخرش زنه ماسکشو داد پایین، شنید گفت اوکی 🙂👌
یه بات جستجو و دانلود کتاب بهم معرفی شد که خوب چیزیه (:
هم کتاب های فارسی دانشگاهی داستان و شعر
و هم زبان اصل و مقاله و مجله
@SoloBookBot
هم کتاب های فارسی دانشگاهی داستان و شعر
و هم زبان اصل و مقاله و مجله
@SoloBookBot
Forwarded from غم دردناک مداد رنگیها
تو میتونی فرار کنی از این تنگ شیشهای، تو ماهی نیستی که فرارت منجر به مرگ بشه.
يا طالعين الجبل - رلى ميلاد عازر
@haneeeenn
فقط بیشتر غصه میخورم که چرا عربی نمیفهمم
Tasnife Bihamzaban
Mohammadreza Shajarian
لحظه های عمر بی سامان میرود سنگین..
@Dellii2
@Dellii2
Forwarded from Deleted Account
از پس مرگ من اگر دیده شود خیال تو
زود روان روان شود در پی تو روان من..
زود روان روان شود در پی تو روان من..
Forwarded from Real Chosnale (Pari 💙)
گاهی رها کردن بیشتر از ادامه دادن جرعت میخواد