Во дили ман 2018 Vo dili man 2018 [ Musiqi.tj ]
Нигина Амонкулова Nigina Amonqulova
خب نگینه صَدایش مرهم است (:
همین که کلاس هشت صبح ات را شرکت کرده ام تو را بس، مشارکت خواستن ات از چیست؟
ولی بچه های ما اینجوری ان که همون هشت صبح رو بیدار میشن بعد تو گروه پیام میدن آی کاش نیاد، بیاید بگیم صدا قطعه درس نده، کاش بفهمه کلاسش بدرد نمیخوره که هیشکی نیست و بلا بلا بلا
خب آدم مومن حالا که بیدار شدی، اگه اینقد بدت میاد کپتو بذار بمیر، چرا بیدار میشی؟
خب آدم مومن حالا که بیدار شدی، اگه اینقد بدت میاد کپتو بذار بمیر، چرا بیدار میشی؟
Forwarded from یورُس|Eurus (Maeii)
تهِ تهِ تهِ ذهنمون،اونجایی که شاید خیلیامون آگاهی نداریم بهش،دوست داریم که دیده بشیم
حالا این دیده شدن میتونه خیلی وسیع باشه و یا میتونه دیده شدن فقط توسط یه نفر باشه
یه نفر باشه که ببینتمون
کامل و بادقت
حواسش بهمون باشه
حالا این دیده شدن میتونه خیلی وسیع باشه و یا میتونه دیده شدن فقط توسط یه نفر باشه
یه نفر باشه که ببینتمون
کامل و بادقت
حواسش بهمون باشه
شما را خدا را، حروف صدا دار را از نام هایتان حذف نکنید.
موقع خواندن، ما زبانمان رگ به رگ میشود.
موقع خواندن، ما زبانمان رگ به رگ میشود.
یورُس|Eurus
تهِ تهِ تهِ ذهنمون،اونجایی که شاید خیلیامون آگاهی نداریم بهش،دوست داریم که دیده بشیم حالا این دیده شدن میتونه خیلی وسیع باشه و یا میتونه دیده شدن فقط توسط یه نفر باشه یه نفر باشه که ببینتمون کامل و بادقت حواسش بهمون باشه
میدونی،
برا من ته نیست همون روست، بهش هم اشراف دارم کامل.
ولی نیست کسی که حواسش بهمون باشه. خیلی ها میان و یه سر بهت میزنن که آهای ما به یادتیم... ولی کامل و با دقت؟
نه فک نمیکنم (:
برا من ته نیست همون روست، بهش هم اشراف دارم کامل.
ولی نیست کسی که حواسش بهمون باشه. خیلی ها میان و یه سر بهت میزنن که آهای ما به یادتیم... ولی کامل و با دقت؟
نه فک نمیکنم (:
Forwarded from -دراپتومانیا
ما آدما هیچ وقت کسی رو پیدا نمیکنیم که صددرصد باهامون جور باشه.
فقط در طول زمان یاد میگیریم واسه کنار اومدن با کسایی که دوسشون داریم باید چه رفتار هایی از خودمون نشون بدیم!
فقط در طول زمان یاد میگیریم واسه کنار اومدن با کسایی که دوسشون داریم باید چه رفتار هایی از خودمون نشون بدیم!
Forwarded from نگفتنیا
دفترچه یادداشتی که هیچوقت دلم نیومد توش چیزی بنویسم.
متاسفانه عادت بدی که در من وجود داره اینجوریه که اگه خواب باشم و سر و صدا بشنوم، نمیدونم با کی لج میکنم ولی تا بیست ساعت میخوابم تا خفه شن.
همیشه اولین چیز ها حس متفاوتی دارند، خوشایند گاه غم آلود گاه مزخرف و گاه هزار هزار حسی که میتواند برای اولین رویدادها به کار برد.
اما چیزی که همیشه برای من وجود داشته در مورد همین اولین ها، این بوده که بسیار ترس داشتم، ترسی عمیق که نکند آنطور که باید نشود... آنطور که باید پیش نرود و اگر چنین شد بعد از آن چه کنم؟
بعدش که دیگر قرار نیست اولین باشد و پیاپی هم نه، هر از گاهی تکرار شود، باید چه کنم؟ با خودم، با او، با آن حس مزخرفی که قرار است هر بار یادآوری شود... آیا مسائل براستی سخت هستند یا من خر شده ام؟
اما چیزی که همیشه برای من وجود داشته در مورد همین اولین ها، این بوده که بسیار ترس داشتم، ترسی عمیق که نکند آنطور که باید نشود... آنطور که باید پیش نرود و اگر چنین شد بعد از آن چه کنم؟
بعدش که دیگر قرار نیست اولین باشد و پیاپی هم نه، هر از گاهی تکرار شود، باید چه کنم؟ با خودم، با او، با آن حس مزخرفی که قرار است هر بار یادآوری شود... آیا مسائل براستی سخت هستند یا من خر شده ام؟