Forwarded from من یافارم| (Ja far)
امروز شاخهی درختم.
سخت و بیبرگ، اما زنده.
سخت و بیبرگ، اما زنده.
یکی پرسید از آن مجنون پرغم
که رمزی بازگوی از خلق عالم
چنین گفتا که خلق این خرابه
همه هستند کالوی قرابه
بنادانی چو آن حجام استاد
دمی خوش میکشند از خون وزباد
سزد گر از جهان بسیار گویی
که خوش وقتیست کز وی راز جویی
سزد گر سینه پر آتش شوی زو
که در وقت گرستن خوش شوی زو
برو خوشی عالم سر فرو پوش
سخن در پردهٔ دل دار خاموش
به شادی از تو گر یک دم برآید
پی یک شادیت صد غم درآید
وصالی بی فراقی قسم کس نیست
که گل بی خار و شکر بی مگس نیست
جهان بی وفا نوری ندارد
دمی بی ماتمی سودی ندارد
اگر سیمیت بخشد سنگ باشد
وگر عذریت خواهد لنگ باشد
هزاران حرف ناکامی بخوانیم
که تا در عمر خودکامی برانیم
اگر کامیست در کام بلاییست
وگر گنجیست زیر اژدهاییست
اگر تختست بس نااستواریست
وگر عمرست بس ناپایداریست
جهان بی وفا جای سپنج است
ز مرکز تا محیط اندوه و رنج است
نمیدانم کسی را بی غمی من
که تا دستی درو مالم دمی من
چو هست و نیز میآید غم و بار
نه ونیزم همی آید غم کار
اگر آدم نخوردی گندمی را
کجا بودی جوی غم مردمی را
به سیصد سال آدم مانده غم ناک
ز بهر گندمی خون ریخت بر خاک
پدر او بود و اصل او بود ما را
به یک گندم هدف شد صد بلا را
اگر تو لقمهای خواهی به شادی
محالست این که از آدم بزادی
چو او را گندمی بی صد بلا نیست
ترا هم لقمهٔ بی غم روانیست
برو تن در غم بارگران ده
بسی جان کن چو جان خواهند جان ده
نمیبینم ترا آن مردی و زور
که بر گردون روی نارفته با گور
اگر زیر و زبر گردانی افلاک
نمیآرد کسی یاد از کفی خاک
چه خیزد از تو ای افتاده در دام
صبوری کن صبوری و بیارام
که گفتت کآتشی درخویشتن زن
مکن خاک از سر خود باز تن زن
برو گر عاقلی نظارگی باش
وگر دیوانهای یک بارگی باش
چو مقصودی نمیبینی ازین تو
چنین تا کی زنی سر بر زمین تو
مزن سر بر زمین ای مرد غمناک
که سر بر خشت خواهی بود در خاک
مزن بر روی این گردون ناساز
که هم گردون بروی تو زند باز
چخیدن هم چو آتش کی بود سود
که بیرون آید از هر روزن این دود
نچخ چندین چو ناکام اوفتادی
فرو ده تن چو در دام اوفتادی
جگرخواری دل مست جگرخوار
که کس را برنیامد بی جگر کار
که رمزی بازگوی از خلق عالم
چنین گفتا که خلق این خرابه
همه هستند کالوی قرابه
بنادانی چو آن حجام استاد
دمی خوش میکشند از خون وزباد
سزد گر از جهان بسیار گویی
که خوش وقتیست کز وی راز جویی
سزد گر سینه پر آتش شوی زو
که در وقت گرستن خوش شوی زو
برو خوشی عالم سر فرو پوش
سخن در پردهٔ دل دار خاموش
به شادی از تو گر یک دم برآید
پی یک شادیت صد غم درآید
وصالی بی فراقی قسم کس نیست
که گل بی خار و شکر بی مگس نیست
جهان بی وفا نوری ندارد
دمی بی ماتمی سودی ندارد
اگر سیمیت بخشد سنگ باشد
وگر عذریت خواهد لنگ باشد
هزاران حرف ناکامی بخوانیم
که تا در عمر خودکامی برانیم
اگر کامیست در کام بلاییست
وگر گنجیست زیر اژدهاییست
اگر تختست بس نااستواریست
وگر عمرست بس ناپایداریست
جهان بی وفا جای سپنج است
ز مرکز تا محیط اندوه و رنج است
نمیدانم کسی را بی غمی من
که تا دستی درو مالم دمی من
چو هست و نیز میآید غم و بار
نه ونیزم همی آید غم کار
اگر آدم نخوردی گندمی را
کجا بودی جوی غم مردمی را
به سیصد سال آدم مانده غم ناک
ز بهر گندمی خون ریخت بر خاک
پدر او بود و اصل او بود ما را
به یک گندم هدف شد صد بلا را
اگر تو لقمهای خواهی به شادی
محالست این که از آدم بزادی
چو او را گندمی بی صد بلا نیست
ترا هم لقمهٔ بی غم روانیست
برو تن در غم بارگران ده
بسی جان کن چو جان خواهند جان ده
نمیبینم ترا آن مردی و زور
که بر گردون روی نارفته با گور
اگر زیر و زبر گردانی افلاک
نمیآرد کسی یاد از کفی خاک
چه خیزد از تو ای افتاده در دام
صبوری کن صبوری و بیارام
که گفتت کآتشی درخویشتن زن
مکن خاک از سر خود باز تن زن
برو گر عاقلی نظارگی باش
وگر دیوانهای یک بارگی باش
چو مقصودی نمیبینی ازین تو
چنین تا کی زنی سر بر زمین تو
مزن سر بر زمین ای مرد غمناک
که سر بر خشت خواهی بود در خاک
مزن بر روی این گردون ناساز
که هم گردون بروی تو زند باز
چخیدن هم چو آتش کی بود سود
که بیرون آید از هر روزن این دود
نچخ چندین چو ناکام اوفتادی
فرو ده تن چو در دام اوفتادی
جگرخواری دل مست جگرخوار
که کس را برنیامد بی جگر کار
پَریما
یکی پرسید از آن مجنون پرغم که رمزی بازگوی از خلق عالم چنین گفتا که خلق این خرابه همه هستند کالوی قرابه بنادانی چو آن حجام استاد دمی خوش میکشند از خون وزباد سزد گر از جهان بسیار گویی که خوش وقتیست کز وی راز جویی سزد گر سینه پر آتش شوی زو که در وقت گرستن خوش…
متن تتو 🫴🏻
فقط طولانیه نمیدونم کجا بزنم. جاش رو هم جستم میآم میگم.
فقط طولانیه نمیدونم کجا بزنم. جاش رو هم جستم میآم میگم.
آخرین امتحان غول مرحله آخرمه
خیلی خستهم از چیزای زیادی خستهم دلم میخواد یه کاری بکنم یک دوست رو ببینم یک کسی که مثل خانواده ست. میخوام فریبا باشم و دیگه هیچی
خیلی خستهم از چیزای زیادی خستهم دلم میخواد یه کاری بکنم یک دوست رو ببینم یک کسی که مثل خانواده ست. میخوام فریبا باشم و دیگه هیچی
Mah
رابطهای که پنی و شلدون داشتن رو از بقیه روابط توی بیگ بنگ تئوری بیشتر دوست داشتم، یه دوستی صادقانه و سوپر کیوت بود.
عایییی اونجایی که پنی داشت تند تند میبوسیدش و شلدون کمک میخواست خیلی خر بودن 🥹
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
منم همینطور گربهی خسته.
ای مادر
در هر جایی عزیزی داریم که به جا گذاشتنشان دل آدم را پاره میکند. کاش آدم میتوانست عزیزانش را مثل بنفشهها در جیب گذاشته با خود به هر جایی ببرد.
در هر جایی عزیزی داریم که به جا گذاشتنشان دل آدم را پاره میکند. کاش آدم میتوانست عزیزانش را مثل بنفشهها در جیب گذاشته با خود به هر جایی ببرد.
Forwarded from Nubivagant
به نظر میاد تو هر جمعی میتونی وارد بشی، ولی هیچجا احساس جا شدن نمیکنی.
مغرور به نظر میای؛ ولی از اشتباهاتت با خبری.
توانایی انجام کلی کار رو داری؛ ولی انگیزه انجام هیچ کاری رو نداری.
شوخ و کاریزماتیکی؛ ولی هر آدمی رو تحمل نمیکنی
احتمالا باهوش هستی؛ اما هنوز در مدیریت احساساتت مشکل داری.
برونگرایی هستی که کلی فضای شخصی نیاز داره.
متفاوت بودن رو دوست داری؛ اما درک نشدن متنفری.
ایدههای خفنی داری ولی صبر لازم برای دنبال کردن و به ثمر رسوندنشون رو نداری.
بیشتر از هر کسی که میشناسی کارهای مورد علاقه داری؛ ولی حوصلت از همه شون سر میره.
فکر و احساس دیگران رو خوب درک میکنی؛ اما ترجمه کردن فکر های خودت به کلمات برات سخته.
خیلی دلسوزی؛ ولی سرد و بی احساس به نظر میای.
مغرور به نظر میای؛ ولی از اشتباهاتت با خبری.
توانایی انجام کلی کار رو داری؛ ولی انگیزه انجام هیچ کاری رو نداری.
شوخ و کاریزماتیکی؛ ولی هر آدمی رو تحمل نمیکنی
احتمالا باهوش هستی؛ اما هنوز در مدیریت احساساتت مشکل داری.
برونگرایی هستی که کلی فضای شخصی نیاز داره.
متفاوت بودن رو دوست داری؛ اما درک نشدن متنفری.
ایدههای خفنی داری ولی صبر لازم برای دنبال کردن و به ثمر رسوندنشون رو نداری.
بیشتر از هر کسی که میشناسی کارهای مورد علاقه داری؛ ولی حوصلت از همه شون سر میره.
فکر و احساس دیگران رو خوب درک میکنی؛ اما ترجمه کردن فکر های خودت به کلمات برات سخته.
خیلی دلسوزی؛ ولی سرد و بی احساس به نظر میای.
Nubivagant
به نظر میاد تو هر جمعی میتونی وارد بشی، ولی هیچجا احساس جا شدن نمیکنی. مغرور به نظر میای؛ ولی از اشتباهاتت با خبری. توانایی انجام کلی کار رو داری؛ ولی انگیزه انجام هیچ کاری رو نداری. شوخ و کاریزماتیکی؛ ولی هر آدمی رو تحمل نمیکنی احتمالا باهوش هستی؛ اما هنوز…
وقتی رفتم پیش یک کفبین حاذق 🫴🏻
Forwarded from لحظهای بحرانی وسط ناکجا آباد.
اصلاً نیازی نبود درستش کنی. فقط کافی بود بشنوی و بهم نگاه کنی.
روز ششم؛
با لجبازی راه گفتوگو رو بیا نبندیم؛ من اگر اکثر اوقات غر دارم و دارم مدام نیمه خالی لیوان رو میبینم، امید دارم اون لیوان رو پر کنیم. این دیوار محکمی که باهم ساختیم چیز خوبیه ولی بذار گلدونی کنارش بگذاریم یه تابلویی روش بکوبیم؛ گلدون نم پس میده؟ تابلو سوراخ میخ را در پی داره؟ باشه اما عوضش دیوارمون قشنگتر میشه بیا این سختیا رو به جان بخریم. شاید بعدها بشه یه پنجره هم وسطش درآورد، ولی چونهش رو همون موقع بزنیم خب؟
با لجبازی راه گفتوگو رو بیا نبندیم؛ من اگر اکثر اوقات غر دارم و دارم مدام نیمه خالی لیوان رو میبینم، امید دارم اون لیوان رو پر کنیم. این دیوار محکمی که باهم ساختیم چیز خوبیه ولی بذار گلدونی کنارش بگذاریم یه تابلویی روش بکوبیم؛ گلدون نم پس میده؟ تابلو سوراخ میخ را در پی داره؟ باشه اما عوضش دیوارمون قشنگتر میشه بیا این سختیا رو به جان بخریم. شاید بعدها بشه یه پنجره هم وسطش درآورد، ولی چونهش رو همون موقع بزنیم خب؟
بارها احساس کردم توجهی نداری و بعد در موقعیتی متوجه شدم کاملا حواست جمع هست و کنارمی. چرا که من کنار شما مثال دخترکان دبستانی که نمیتانی جلوی حرف زدنشان را بگیری استم و غالبا حس بلاهت بهم دست میدهد، شما ولی کم گوی و گزیده گوی هستید و شاید همین رنجش خاطرم رو فراهم میکنه.