پَریما
213 subscribers
381 photos
17 videos
1 file
69 links
رفتنی استیم، بمانیم که چه؟
Download Telegram
javaneh
juma
جوانه
آهنگ و اجرا: جوما
شعر: محمدعلی اخوات (وارش فومنی) دهه‌ی ۷۰خورشیدی
نشر: ۶ بهمن ۱۴۰۲
زبان: گیلکی


@JUMAMUSIC
Forwarded from JUMA | جوما


یکم
این یک عاشقانه است؛ از شاعرِ شوریده‌ و آتش‌به جان‌شده‌ی گیلانی؛ وارش فومنی (۱۳۲۲خورشیدی)

وقتی در جان جوما جوانه زد که خزان بود. زمین سرخ بود و آسمان تیره. و سَروها... سروهای جوانِ به خون غلتیده...
پرسش این بود که آیا زمان، زمانِ از عشق گفتن است؟
نه! نبود و روایت نشد. جوانه، شکوفه نشد. تا امروز. امروزِ قصه‌ی یونس و محبوبه...

دوم
میانه‌ی دهه پنجاه است در بندر. یونس، اولبار محبوبه را در راه مدرسه دید و دلش را باخت. دخترکی بود ۱۳-۱۴ساله، با موهایی بافته، دامنی کوتاه و گونه‌هایی که از سرخی به سیب می‌مانست. یونس هرگز از عشقش نگفت، اما از آن روز، سایه‌ی او شد. بیمار او...
این گذشت. سخت و در خیالِ یار گذشت تا وقتِ سربازی. یونس در خدمت بود که محبوبه را به جوانی خوبچهره از بندر دادند. جهان بر سر یونس آوار شد وقتی شنید. اما از پا نیفتاد. به مدد عشق برخاست. و باز سایه‌ی او بود. برگشت. همسر گرفت. خانه‌ای هم کنار خانه‌ی محبوب، تا از عشق بی‌خبر نماند. یک روز سد راه همسرِ محبوبه شد. قصه‌ی شیدایی‌اش را گفت. گفت که هیچ نمی‌خواهد جز این که خار بر پای محبوبش نزند. خم به ابروی دلدار نیاید. و بگذارد تا همیشه خادم خانه‌ی عشقش باشد. و اینها را انقدر زلال گفت، که شد.
بقیه‌اش؟
بماند برای آیندگان، که افسانه‌ی یونس و محبوبه را می‌نویسند.
حالا اما زمستان است و آن جوانه‌، ترانه شد.
و سَروها، آه! سَروهای جوان...

سوم
"عشق" چیست که "جان" مقابلش هیچ است؟


جوانه
آهنگ و اجرا: جوما
شعر: محمدعلی اخوات (وارش فومنی) دهه‌ی ۷۰خورشیدی
نشر: ۶ بهمن ۱۴۰۲
زبان: گیلکی
جوانه (گیلکی)


سوسو بزه‌یی تا تره پروانه بُبُستم                                 
تا گول بوکودی من تره دیوانه بُبُستم
اونقدر تی وسی تنهایی امره بزمه گب                       
کی آفتاب امره پیله بیگانه بُبُستم
هرجا بوشویی سایه به سایه بُدُوستم                           
جایی فارسمه که ده بی خانه بُبُستم
هرگز نتانم دن تی پریشانیه هرگز                               
فاندیر که تی کولکا مویانه شانه بُبُستم
تا رخ بوکوده می دیلِ سر تازه جوانه                        
تی خاطر واستی اسا گولخانه بُبُستم
تا غمزه تی شین می دیل و جانه فاکالاشته                 
آفت بزه باغانه چه مورجانه بُبُستم
خواستی تی بوسوخته دیلا سبزه کونه وارش            
همه تا غروب دم پیله گورخانه بُبُستم...


برگردان به فارسی:
درخشیدی، وقتی مثل پروانه سرگشته‌ات شدم
تا مثل گل شکوفا شدی، من دیوانه‌ات شدم
آن‌قدر برای تو در تنهایی‌هایم به گفتگو نشستم
که با آفتاب، بزرگ‌ترین بیگانه شدم
هر جا رفتی، سایه به سایه در پی‌ات دویدم
به جایی رسیدم که دیگر بی‌ خانه شدم
هر گز نمی‌توانم پریشانی‌ات را ببینم، هرگز!
نگاه کن که چگونه برای موهای دَرهم‌ات شانه شدم
تا بر سر دلم جوانه‌ی تازه‌ای نمایان شد
حالا به یاد و خاطر تو همچون گلخانه شدم
تا تیر چشمانت دل و جانم را خراشید
در باغ‌های آفت زده همچون جوانه سر زدم
وارش می‌خواست که قلب سوخته‌ات را سبز کند
برای همین بود که هر غروب‌‌‌دم، همچون رعد و برقِ مهیبی شدم و باریدم...


@JUMAMUSIC
Forwarded from Lunatic
خسته شدم از ابراز دل‌تنگی کاش بلد بودم شعر می‌گفتم برات.
هر بار به نحوی می‌پرستیدم‌ت
خانوم مترویی تسبیح‌ش رو نشون میده می‌گه سنگ عقیقه خیلی خوبه علی این رو برام خرید ابوالفضل رو زاییدم.
پَریما
مع‌الاسف صداقت در این دنیا جایگاهی ندارد.
همیشه از روراست بودن و صداقتم بدم اومده وقتی می‌بینم آدما چقدر فیک و آشغالن
این ترم انگار هزار سال طول کشید.
آدم وقتی بیچاره است باید چیکار کنه؟
Forwarded from من یافارم| (Ja far)
امروز شاخه‌ی درختم.
سخت و بی‌برگ، اما زنده.
وقتی کمتر می‌بینمت غمگین‌ترم.
یکی پرسید از آن مجنون پرغم
که رمزی بازگوی از خلق عالم
چنین گفتا که خلق این خرابه
همه هستند کالوی قرابه
بنادانی چو آن حجام استاد
دمی خوش می‌کشند از خون وزباد
سزد گر از جهان بسیار گویی
که خوش وقتیست کز وی راز جویی
سزد گر سینه پر آتش شوی زو
که در وقت گرستن خوش شوی زو
برو خوشی عالم سر فرو پوش
سخن در پردهٔ دل دار خاموش
به شادی از تو گر یک دم برآید
پی یک شادیت صد غم درآید
وصالی بی فراقی قسم کس نیست
که گل بی خار و شکر بی مگس نیست
جهان بی وفا نوری ندارد
دمی بی ماتمی سودی ندارد
اگر سیمیت بخشد سنگ باشد
وگر عذریت خواهد لنگ باشد
هزاران حرف ناکامی بخوانیم
که تا در عمر خودکامی برانیم
اگر کامیست در کام بلاییست
وگر گنجیست زیر اژدهاییست
اگر تختست بس نااستواریست
وگر عمرست بس ناپایداریست
جهان بی وفا جای سپنج است
ز مرکز تا محیط اندوه و رنج است
نمی‌دانم کسی را بی غمی من
که تا دستی درو مالم دمی من
چو هست و نیز می‌آید غم و بار
نه ونیزم همی آید غم کار
اگر آدم نخوردی گندمی را
کجا بودی جوی غم مردمی را
به سیصد سال آدم مانده غم ناک
ز بهر گندمی خون ریخت بر خاک
پدر او بود و اصل او بود ما را
به یک گندم هدف شد صد بلا را
اگر تو لقمه‌ای خواهی به شادی
محالست این که از آدم بزادی
چو او را گندمی بی صد بلا نیست
ترا هم لقمهٔ بی غم روانیست
برو تن در غم بارگران ده
بسی جان کن چو جان خواهند جان ده
نمی‌بینم ترا آن مردی و زور
که بر گردون روی نارفته با گور
اگر زیر و زبر گردانی افلاک
نمی‌آرد کسی یاد از کفی خاک
چه خیزد از تو ای افتاده در دام
صبوری کن صبوری و بیارام
که گفتت کآتشی درخویشتن زن
مکن خاک از سر خود باز تن زن
برو گر عاقلی نظارگی باش
وگر دیوانه‌ای یک بارگی باش
چو مقصودی نمی‌بینی ازین تو
چنین تا کی زنی سر بر زمین تو
مزن سر بر زمین ای مرد غمناک
که سر بر خشت خواهی بود در خاک
مزن بر روی این گردون ناساز
که هم گردون بروی تو زند باز
چخیدن هم چو آتش کی بود سود
که بیرون آید از هر روزن این دود
نچخ چندین چو ناکام اوفتادی
فرو ده تن چو در دام اوفتادی
جگرخواری دل مست جگرخوار
که کس را برنیامد بی جگر کار
Forwarded from Mah
همه چیز در یک لحظه اتفاق می‌افتد و تا ابد ادامه می‌یابد.

[ ویرجینیا ولف ]
آخرین امتحان غول مرحله آخرمه
خیلی خسته‌م از چیزای زیادی خسته‌م دلم میخواد یه کاری بکنم یک دوست رو ببینم یک کسی که مثل خانواده ست. می‌خوام فریبا باشم و دیگه هیچی
Forwarded from Mah
رابطه‌ای که پنی و شلدون داشتن رو از بقیه روابط توی بیگ بنگ تئوری بیشتر دوست داشتم، یه دوستی صادقانه و سوپر کیوت بود.
Mah
رابطه‌ای که پنی و شلدون داشتن رو از بقیه روابط توی بیگ بنگ تئوری بیشتر دوست داشتم، یه دوستی صادقانه و سوپر کیوت بود.
عایییی اونجایی که پنی داشت تند تند می‌بوسیدش و شلدون کمک می‌خواست خیلی خر بودن 🥹
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
منم همینطور گربه‌ی خسته.
زیبایی‌ام امشب صد از ده است؛ کاش آن‌جا بودم چشم می‌گرداندی می‌دیدی‌ام.
ای مادر
در هر جایی عزیزی داریم که به جا گذاشتن‌شان دل آدم را پاره می‌کند. کاش آدم می‌توانست عزیزانش را مثل بنفشه‌ها در جیب گذاشته با خود به هر جایی ببرد.