Forwarded from [ گِرد همیم ] (Meysam)
دیدید وقتی پی یه چیزی هستید و بهش فک میکنید، یهویی از دیوار جواب می گیرید؟
یه چیزی توی مغزم هر روز هست، بعد یه قسمتشو هر چی بالا پایین میکردم به جواب خاصی نمیرسیدم. بعد خیلی اتفاقی اتفاقی دیدم یکی تو اینستاگرام همین ۵ دیقه پیش انگار داشت جواب منو میداد..
خیلی جالبه. مویرگی همه چی وصله بهم.
یه چیزی توی مغزم هر روز هست، بعد یه قسمتشو هر چی بالا پایین میکردم به جواب خاصی نمیرسیدم. بعد خیلی اتفاقی اتفاقی دیدم یکی تو اینستاگرام همین ۵ دیقه پیش انگار داشت جواب منو میداد..
خیلی جالبه. مویرگی همه چی وصله بهم.
یه سری چیزا قشنگن بعد وقتی قشنگتر میشن که میفهمی باقی چیزا به اون قشنگی نیستن،
وقتی یکی داره باهام حرف میزنه آخرین چیزی که به ذهنم میرسه اینه که داره دروغ میگه،
هم خوشبختانه هم متاسفانه.
هم خوشبختانه هم متاسفانه.
یه زمانی هم یه درخت رو با اره برقی اگه زیر گوشم میبریدن بیدار نمی شدم، از ساعتای نه و نیم خوابیده بودم الان با صدای گریه بیدار شدم،
گریه هاااا.... تا یه ربع که یکی تو خوابم نقشش رو داشت بازی میکرد... حالا بیدار شدم همینجوری دارم فک میکنم دعوا شده؟ خدایا، کی داره گریه میکنه؟ تازه فهمیدم فیلمه.
با اینکه صدای گریه کن رو هم نشناسی، چقدر مگه مغز آدم اسکول میشه؟
ده تا بذار روش، از من اونقد °-°
گریه هاااا.... تا یه ربع که یکی تو خوابم نقشش رو داشت بازی میکرد... حالا بیدار شدم همینجوری دارم فک میکنم دعوا شده؟ خدایا، کی داره گریه میکنه؟ تازه فهمیدم فیلمه.
با اینکه صدای گریه کن رو هم نشناسی، چقدر مگه مغز آدم اسکول میشه؟
ده تا بذار روش، از من اونقد °-°
حانی: یکی از فانتزیام اینه که در طول روز خوراکی جمع کنم برا افطارم،
بعد قیافه ش هم قشنگ پرانرژی انگار میخواد برا شکار تو جنگل آماده بشه
بعد قیافه ش هم قشنگ پرانرژی انگار میخواد برا شکار تو جنگل آماده بشه
این حس و حالا خودشون هم خیلی مودی اند، یهو دپرس و جگر خون ترین، بعد یهو میاد میگه ول کن بابا بیا خوش باشیم🍳
حس میکنم خیلی زوده بخوام یه چیزایی رو بگم یه کارایی رو بکنم
فکرامو بی سانسور بریزم بیرون، از جایی که ایستادم مطمئن نیستم، از کارایی که میکنم هم، دلم نمیخواد چیزی بگم تا از اینی هم که هست بدتر شه، فکر میکنم حال خوبی هم اگه باشه، گذراست و چیزی که همیشه همراهمه دلمردگی هاست. انگار یهو همه چی سخت میشه، حتی تا همینقدر هم دلم نمیخواد بگم، که ناراحت نشی که بعدا خودم ناراحت تر نشم
آدما یه وقتایی خر میشن فقط باید صبر کنی تا به خودشون بیان، منم همون خری ام که حتی نمیدونم با خودم چند چندم. گاهی فکر میکنم شاید ما هنوز هم به هم نزدیک نشدیم تصور منم چیز دیگه ایی بود اینکه شاید نزدیک شده باشیم
حداقل حالا دیگه بعد از همه اینا.
فکرامو بی سانسور بریزم بیرون، از جایی که ایستادم مطمئن نیستم، از کارایی که میکنم هم، دلم نمیخواد چیزی بگم تا از اینی هم که هست بدتر شه، فکر میکنم حال خوبی هم اگه باشه، گذراست و چیزی که همیشه همراهمه دلمردگی هاست. انگار یهو همه چی سخت میشه، حتی تا همینقدر هم دلم نمیخواد بگم، که ناراحت نشی که بعدا خودم ناراحت تر نشم
آدما یه وقتایی خر میشن فقط باید صبر کنی تا به خودشون بیان، منم همون خری ام که حتی نمیدونم با خودم چند چندم. گاهی فکر میکنم شاید ما هنوز هم به هم نزدیک نشدیم تصور منم چیز دیگه ایی بود اینکه شاید نزدیک شده باشیم
حداقل حالا دیگه بعد از همه اینا.