پَریما
212 subscribers
381 photos
17 videos
1 file
68 links
رفتنی استیم، بمانیم که چه؟
Download Telegram
آدم نباید خودش را ذلیل کند.
آدم نباید خودش را ذلیل کند.
آدم نباید خودش را ذلیل کند.
آدم نباید خودش را ذلیل کند.
آدم نباید خودش را ذلیل کند.
آدم نباید خودش را ذلیل کند.
آدم نباید خودش را ذلیل کند.
آدم نباید خودش را ذلیل کند.
آدم نباید خودش را ذلیل کند.
آدم نباید خودش را ذلیل کند.
آدم نباید خودش را ذلیل کند.
آدم نباید خودش را ذلیل کند.
آدم نباید خودش را ذلیل کند.
آدم نباید خودش را ذلیل کند.
آدم نباید خودش را ذلیل کند.
آدم نباید خودش را ذلیل کند.
آدم نباید خودش را ذلیل کند.
آدم نباید خودش را ذلیل کند.
آدم نباید خودش را ذلیل کند.
آدم نباید خودش را ذلیل کند.
آدم نباید خودش را ذلیل کند.
آدم نباید خودش را ذلیل کند.
آدم نباید خودش را ذلیل کند.
آدم نباید خودش را ذلیل کند.
آدم نباید خودش را ذلیل کند.
آدم نباید خودش را ذلیل کند.
آدم نباید خودش را ذلیل کند.
آدم نباید خودش را ذلیل کند.
آدم نباید خودش را ذلیل کند.
آدم نباید خودش را ذلیل کند.
آدم نباید خودش را ذلیل کند.
آدم نباید خودش را ذلیل کند.
آدم نباید خودش را ذلیل کند.
آدم نباید خودش را ذلیل کند.
آدم نباید خودش را ذلیل کند.
آدم نباید خودش را ذلیل کند.
آدم نباید خودش را ذلیل کند.
آدم نباید خودش را ذلیل کند.
آدم نباید خودش را ذلیل کند.
آدم نباید خودش را ذلیل کند.
آدم نباید خودش را ذلیل کند.
آدم نباید خودش را ذلیل کند.
آدم نباید خودش را ذلیل کند.
آدم نباید خودش را ذلیل کند.
آدم نباید خودش را ذلیل کند.
آدم نباید خودش را ذلیل کند.
آدم نباید خودش را ذلیل کند.
آدم نباید خودش را ذلیل کند.
آدم نباید خودش را ذلیل کند.
آدم نباید خودش را ذلیل کند.
یک دعایی هم بود می‌گفتید خدایا من را به آنچه برایش آفریده نشدم مشغول نکن یا چمیدونم کسی را که برای من نیست سر راهم قرار مده فلان... اینجور به نظر می‌آد که دارم فقط مشغول همان‌ها می‌شم و سر راهم هم فقط همان بهمان‌ها قرار می‌گیرند.
شاید آدم باید آنقدر گم شود تا ترس برش دارد که مبادا دیگر راهم را پیدا نکنم.
حالا در اینکه اصلا راهی هم وجود دارد و یا باید راهی بسازم هم اختلاف نظر بین اعضا و جوارح خودم هست.
دلم ازون خوابای خونه‌ی مامان بزرگ می‌خواد. چراغ نفتی، صدای جیرجیرک، پاهای سردی که به لحاف بزرگ و پشمی و سنگین می‌خوره. بوی نون، شیر، تیک‌تاک ساعت. ازون خوابا که قبلش همه دور هم بین تاریکی و نور جمع می‌شدیم و ریزریز می‌خندیدیم. خیال خوش. دستای چروکت و آلبوم عکسات.
معهذا میل دارم که پیش تو باشم و بشنوم که نام مرا صدا می‌زنی~
Morning
چنان خسته‌ام که خدا به دادم برسه.
دلم یک ماساژ گرم یک عالمه قربان صدقه و یک خواب تا لنگ ظهر می‌خواد 😭
شب به‌خیر
«در این درگاه تا صبح ایستاده ام که شايد شما از اين كوچه عبور كنيد، چراغ خانه ام روشن است، نفس ديگر مدد نمی كند كه به كوچه بيايم و عبور عابران را ببينم. من از عابران دلسردم.
انسان هميشه منتظر مسافر است»

بخشی از نامه‌ی احمدرضا احمدی به ابراهیم گلستان/ جمعه ۲۶ تیر ۱۳۶۳
میهمان عزیز داشتن این‌جوره که انگار تمام دنیا رخت‌هاشون رو جمع کردند تو دل من بشورند ولی... ملافه سفیدا بوی تمیزی حباب حباب و سان‌شاین در زمینه:
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
در یک خط تقریبا خلوت یک آقایی اومد آواز خوند آروم آروم دف می‌زد چنتا آهنگ مختلف رو خوند آخرش یک آواز کردی بود می‌گفت باران بارانه و یک چیزی درمورد پاییز... دل‌نشین بود و مناسبتی
• مترو
ای خوش آن شب‌ها که من در دیده خوابی داشتم،
پَریما
شاید آدم باید آنقدر گم شود تا ترس برش دارد که مبادا دیگر راهم را پیدا نکنم.
.

حالا از تاریکی و ناآشنایی راه داره گریه‌م می‌گیره،
کاش می‌شد در یک‌سری کتگوری‌ها نگنجید.
کلاس طولانی دارم، میل دارم چیزی بخورم و بالاخره در این پاییز رودربایستی‌دار آسمان پاره شده، خبر اصلی اما بعد از دو هفته تحمل زشت بودگی امروز زیبا استم

آنجا چه خبر؟
نمی‌دونم ماهیت نامه برام زیباست یا محتواش، ولی تا فعلا دلم از یادآوریش گرم و قند قند میشه.