از معدود بارهایی که با لب خندان بیدار شدم صبحانه کامل خوردم بیعجله تیار شدم به صندلی سرویس رسیدم آمدم نشستم سر کلاس. تا اینجا زندگی خیلی زیبا بود دیدم در گروه نوشتند کلاس برگزار نمیشود.
فکر نمیکنم دیگر در رابطهی من و سحرخیزی جای مماشاتی باشد.
فکر نمیکنم دیگر در رابطهی من و سحرخیزی جای مماشاتی باشد.
آیا در زندگانی شما هم کارما دست به قلم در کمین مانده که چه از دهان مبارک خارج میشود تا در دستور کار قرار دهد؟ آرزو و رویای و دعا و فلان هم نه، هر آنچه رنگی از ادعای داشتن یا نداشتنش داشته باشید را میگم.
تا اینجای کار اگر وظیفهش این بوده از جان مایه گذاشته برام.
تا اینجای کار اگر وظیفهش این بوده از جان مایه گذاشته برام.
دوست دوران گذشتهای را ملاقات کردم. از من چیزی برای ابراز نمانده بود. نور و صداقت اما از کلام این عزیز جاری بود.
آدم نباید خودش را ذلیل کند.
آدم نباید خودش را ذلیل کند.
آدم نباید خودش را ذلیل کند.
آدم نباید خودش را ذلیل کند.
آدم نباید خودش را ذلیل کند.
آدم نباید خودش را ذلیل کند.
آدم نباید خودش را ذلیل کند.
آدم نباید خودش را ذلیل کند.
آدم نباید خودش را ذلیل کند.
آدم نباید خودش را ذلیل کند.
آدم نباید خودش را ذلیل کند.
آدم نباید خودش را ذلیل کند.
آدم نباید خودش را ذلیل کند.
آدم نباید خودش را ذلیل کند.
آدم نباید خودش را ذلیل کند.
آدم نباید خودش را ذلیل کند.
آدم نباید خودش را ذلیل کند.
آدم نباید خودش را ذلیل کند.
آدم نباید خودش را ذلیل کند.
آدم نباید خودش را ذلیل کند.
آدم نباید خودش را ذلیل کند.
آدم نباید خودش را ذلیل کند.
آدم نباید خودش را ذلیل کند.
آدم نباید خودش را ذلیل کند.
آدم نباید خودش را ذلیل کند.
آدم نباید خودش را ذلیل کند.
آدم نباید خودش را ذلیل کند.
آدم نباید خودش را ذلیل کند.
آدم نباید خودش را ذلیل کند.
آدم نباید خودش را ذلیل کند.
آدم نباید خودش را ذلیل کند.
آدم نباید خودش را ذلیل کند.
آدم نباید خودش را ذلیل کند.
آدم نباید خودش را ذلیل کند.
آدم نباید خودش را ذلیل کند.
آدم نباید خودش را ذلیل کند.
آدم نباید خودش را ذلیل کند.
آدم نباید خودش را ذلیل کند.
آدم نباید خودش را ذلیل کند.
آدم نباید خودش را ذلیل کند.
آدم نباید خودش را ذلیل کند.
آدم نباید خودش را ذلیل کند.
آدم نباید خودش را ذلیل کند.
آدم نباید خودش را ذلیل کند.
آدم نباید خودش را ذلیل کند.
آدم نباید خودش را ذلیل کند.
آدم نباید خودش را ذلیل کند.
آدم نباید خودش را ذلیل کند.
آدم نباید خودش را ذلیل کند.
آدم نباید خودش را ذلیل کند.
آدم نباید خودش را ذلیل کند.
آدم نباید خودش را ذلیل کند.
آدم نباید خودش را ذلیل کند.
آدم نباید خودش را ذلیل کند.
آدم نباید خودش را ذلیل کند.
آدم نباید خودش را ذلیل کند.
آدم نباید خودش را ذلیل کند.
آدم نباید خودش را ذلیل کند.
آدم نباید خودش را ذلیل کند.
آدم نباید خودش را ذلیل کند.
آدم نباید خودش را ذلیل کند.
آدم نباید خودش را ذلیل کند.
آدم نباید خودش را ذلیل کند.
آدم نباید خودش را ذلیل کند.
آدم نباید خودش را ذلیل کند.
آدم نباید خودش را ذلیل کند.
آدم نباید خودش را ذلیل کند.
آدم نباید خودش را ذلیل کند.
آدم نباید خودش را ذلیل کند.
آدم نباید خودش را ذلیل کند.
آدم نباید خودش را ذلیل کند.
آدم نباید خودش را ذلیل کند.
آدم نباید خودش را ذلیل کند.
آدم نباید خودش را ذلیل کند.
آدم نباید خودش را ذلیل کند.
آدم نباید خودش را ذلیل کند.
آدم نباید خودش را ذلیل کند.
آدم نباید خودش را ذلیل کند.
آدم نباید خودش را ذلیل کند.
آدم نباید خودش را ذلیل کند.
آدم نباید خودش را ذلیل کند.
آدم نباید خودش را ذلیل کند.
آدم نباید خودش را ذلیل کند.
آدم نباید خودش را ذلیل کند.
آدم نباید خودش را ذلیل کند.
آدم نباید خودش را ذلیل کند.
آدم نباید خودش را ذلیل کند.
آدم نباید خودش را ذلیل کند.
آدم نباید خودش را ذلیل کند.
آدم نباید خودش را ذلیل کند.
آدم نباید خودش را ذلیل کند.
آدم نباید خودش را ذلیل کند.
آدم نباید خودش را ذلیل کند.
آدم نباید خودش را ذلیل کند.
آدم نباید خودش را ذلیل کند.
آدم نباید خودش را ذلیل کند.
آدم نباید خودش را ذلیل کند.
آدم نباید خودش را ذلیل کند.
آدم نباید خودش را ذلیل کند.
یک دعایی هم بود میگفتید خدایا من را به آنچه برایش آفریده نشدم مشغول نکن یا چمیدونم کسی را که برای من نیست سر راهم قرار مده فلان... اینجور به نظر میآد که دارم فقط مشغول همانها میشم و سر راهم هم فقط همان بهمانها قرار میگیرند.
حالا در اینکه اصلا راهی هم وجود دارد و یا باید راهی بسازم هم اختلاف نظر بین اعضا و جوارح خودم هست.
Forwarded from لحظهای بحرانی وسط ناکجا آباد.
دلم ازون خوابای خونهی مامان بزرگ میخواد. چراغ نفتی، صدای جیرجیرک، پاهای سردی که به لحاف بزرگ و پشمی و سنگین میخوره. بوی نون، شیر، تیکتاک ساعت. ازون خوابا که قبلش همه دور هم بین تاریکی و نور جمع میشدیم و ریزریز میخندیدیم. خیال خوش. دستای چروکت و آلبوم عکسات.
«در این درگاه تا صبح ایستاده ام که شايد شما از اين كوچه عبور كنيد، چراغ خانه ام روشن است، نفس ديگر مدد نمی كند كه به كوچه بيايم و عبور عابران را ببينم. من از عابران دلسردم.
انسان هميشه منتظر مسافر است»
بخشی از نامهی احمدرضا احمدی به ابراهیم گلستان/ جمعه ۲۶ تیر ۱۳۶۳
انسان هميشه منتظر مسافر است»
بخشی از نامهی احمدرضا احمدی به ابراهیم گلستان/ جمعه ۲۶ تیر ۱۳۶۳
میهمان عزیز داشتن اینجوره که انگار تمام دنیا رختهاشون رو جمع کردند تو دل من بشورند ولی... ملافه سفیدا بوی تمیزی حباب حباب و سانشاین در زمینه: