پَریما
اجازه میدم آدما بهم لطفهای کوچیک بکنن؛ نمیدونم با این، خودم بیشتر شاد میشم یا اونها...
همین از دهانم خارج شد دیدم کارتم تو کیف نیست و عجله دارم بعد آقای تاکسی من رو تا دانشکده بردند بعد هم میخواستن دستی مقداری بهم بدن بتونم برگردم. اینجا حرفی از شادی نیست داشتم از خجالت میمردم ⚰️
پَریما
سیاه چشمون میخوام حالمو بپرسی..
یقینا خوابی الان
چشمونت هم سیاه نیست
منم غصهدار که میشم این ورا پیدام میشه
همین من رو عقب میرانه از صاحب اینجا بودن.
چشمونت هم سیاه نیست
منم غصهدار که میشم این ورا پیدام میشه
همین من رو عقب میرانه از صاحب اینجا بودن.
یک چیزی هم جدید درباره خودم جستم که هر که را آمدم از روی چهره قضاوت کنم فقط همین را بلدم:
مهربان به نظر میآد
نامهربانه
آخی چه مهربان
مهربان هم هست؟
چه چشمون مهربانی
فکر میکنی مهربان باشه؟
مهربان به نظر میآد
نامهربانه
آخی چه مهربان
مهربان هم هست؟
چه چشمون مهربانی
فکر میکنی مهربان باشه؟
مواجههام با لذایذ دنیا صرفا ترسون و لرزونه مثال صابون که از دست خیس لیز بخوره.
باورم نمیشه سالهای سال غصه کسی رو خوردم که خودش این غصهها رو خانگی و سالم تولید میکرد.
Forwarded from That's all folks!
زیاد مهم نیست چقدر نظرت درسته یا حد اقل فکرشدهس. مسئله اینه که چقدر روی نظرت -هرچقدر هم بیپایه و اساس و احمقانه- پافشاری میکنی. هرچی بیشتر روی نظرت بمونی بقیه هم بیشتر تحت تاثیر قرار میگیرن. تو نقد فیلم دیدم اینو و بعد در زندگی روزمره.
تشنه روابط عمیق دوستیهای زیاد و صمیمیتهای گرم و نزدیک بودم همیشه؛ دنیا من را گذاشته آنجایی که هر جا حس کردم داریم خیلی نزدیک میشویم یک قدم بیآیم عقب، زبان به دندان بگیرم و هر آنچه صادقانه در قلبم احساس میکنم رو بیان نکنم. روابط تا آنجایی خوش و خرم جلو رونده است که اندازه چهار تن درخت تنومند فاصله را حفظ کنی، اگر نه که آن عمق آن نزدیکی و صمیمیت ناپایدارترین عالم خواد شد.
یک جمله رسانای این قول هم اگر جستم تتو به پیشانیم میکنم که از یادم نره.
یک جمله رسانای این قول هم اگر جستم تتو به پیشانیم میکنم که از یادم نره.
پَریما
آدمهای جالبی که تنها به قدر یک سلام و لبخند و نگاهی آشنایی میکنیم<<<<<
به هر آنچه میپرستید روابط اینطور فقط زیبان که از دور باشد و یک دنیا تجسم زیبا از آن انسان. تا بیایی بشناسیش و بشناسانی خون دلی ازت جاری میشود که عطاش را به لقاش ببخشی.
حالا خون دل خوردم و از درس سختی که دنیا با نامهربانی زیاد بهم داد اینطور نطق میکنم. خدا کند پسفردا بنویسم که:
دوستیهای زیاد و صمیمیتهای گرم و نزدیک>>>>>
دوستیهای زیاد و صمیمیتهای گرم و نزدیک>>>>>
اینجا تنها بستری است که برام مانده که بتانم بیشتر از هرجای دیگری خودم باشم و از خودم بودن خجالت نکشم و برای نگه داشتن آنها که عزیزشان خواندم سیاست خرج نکنم.
گفت ما آدمهای زیادی را دوست داریم ولی برای نگهداشتنشان بهتر این است تا بخش عمدهی آن مهر رو در دلمون برای خودمون نگه داریم.
دنیا ببین چه مادرخرابی ست که تنها زیبایی زندگیت را هم بایست در دلت پنهان کنی تا مبادا از دستش بدی.
مهر و مهرورزی سرمایه دلم بودند. کجا خرجشان کنم تا هدر نباشد تا کج برداشت نشوند؟
Forwarded from The bear that I am (Peyvand)
مامانم هميشه ميگه:كار بد و بي فكر نكن كه بعدشم مجبور نشي بري خدارو التماس كني كه حلش كنه.
