Baghe Mahtab
Mohammad Nouri
شعر از سیمین بهبهانیست و محمد نوری شبیه لطافت خواب صبح ادا کرده کلماتش رو. مناسب صبح شنبهی اوایل پاییز و جهانِ در آستانهی استحاله.
« یک ذره اعتقاد... به اندازهی یک بال مگس... به هرکس و هرچیز، دلم برای یک ذره اعتقاد پر میزند، اعتقاد به هرچه میخواهد باشد...»
سراسر حادثه- بهرام صادقی
سراسر حادثه- بهرام صادقی
تو را نادیدن ما غم نباشد
که در خیلت به از ما کم نباشد
من از دست تو در عالم نهم روی
ولیکن چون تو در عالم نباشد
عجب گر در چمن برپای خیزی
که سرو راست پیشت خم نباشد
مبادا در جهان دلتنگ رویی
که رویت بیند و خرم نباشد
من اول روز دانستم که این عهد
که با من میکنی محکم نباشد
که دانستم که هرگز سازگاری
پری را با بنی آدم نباشد
مکن یارا دلم مجروح مگذار
که هیچم در جهان مرهم نباشد
بیا تا جان شیرین در تو ریزم
که بخل و دوستی با هم نباشد
نخواهم بی تو یک دم زندگانی
که طیب عیش بی همدم نباشد
نظر گویند سعدی با که داری
که غم با یار گفتن غم نباشد
حدیث دوست با دشمن نگویم
که هرگز مدعی محرم نباشد.
که در خیلت به از ما کم نباشد
من از دست تو در عالم نهم روی
ولیکن چون تو در عالم نباشد
عجب گر در چمن برپای خیزی
که سرو راست پیشت خم نباشد
مبادا در جهان دلتنگ رویی
که رویت بیند و خرم نباشد
من اول روز دانستم که این عهد
که با من میکنی محکم نباشد
که دانستم که هرگز سازگاری
پری را با بنی آدم نباشد
مکن یارا دلم مجروح مگذار
که هیچم در جهان مرهم نباشد
بیا تا جان شیرین در تو ریزم
که بخل و دوستی با هم نباشد
نخواهم بی تو یک دم زندگانی
که طیب عیش بی همدم نباشد
نظر گویند سعدی با که داری
که غم با یار گفتن غم نباشد
حدیث دوست با دشمن نگویم
که هرگز مدعی محرم نباشد.
مستقیماً اخبار رو نمیخونم اما تعبیرهایی از انسانهای مختلف از اخبار را میشنوم میخونم میبینم و گویا در دنیا دارد اتفاقهایی میافتد که خوب هم نیستند اما باز دلم نمیخواهد بروم ته تویش را دربیارم که دارد چه میشود.
نوشتن هیچ وقت خستهم نمیکرده؛ به جزوه نویسیهای کانالی به نامههای طولانی به یادداشتهای پراکنده و بینظم شهره ام. اما حالا همین دو سه خط رو هم دادم گوگل تایپ کند و من فقط صحبت کرده باشم. کوتاه میگم:
یک دنیا حرف دارم باهات بزنم ولی نوشتم نمیآد بیا خونه حرف بزنیم.
( گوگل هم بدرد نمیخورد خودم راست و ریستش کردم)
یک دنیا حرف دارم باهات بزنم ولی نوشتم نمیآد بیا خونه حرف بزنیم.
( گوگل هم بدرد نمیخورد خودم راست و ریستش کردم)
من مودم نمیافته، در واقع مودم هیچ وقت دستم نیست یه وقتایی حواسم نیست خوشال میشم میگیرمش دستم 🤏🏼
دختر بندری اندی را فرستاده و کممانده از فرط دلتنگی برای روزهای خوش خردسالی بگریم. آه خاطراتم تماما بیغمی و سرخوشی بود 💌
Aroose Aseman-[TabTaraneh.ir]
Dariush Rafiee-[TabTaraneh.ir]
چون دلدار من تا کی؟
گه پنهانی گه پیدا...
گه پنهانی گه پیدا...
بسیار برایم دردناک است که مایه رنجشم را رفعکننده همان رنجش قرار دهم. از بیچارگی اگر پرسیده باشید، این 🫴🏻
اجازه میدم آدما بهم لطفهای کوچیک بکنن؛
نمیدونم با این، خودم بیشتر شاد میشم یا اونها...
نمیدونم با این، خودم بیشتر شاد میشم یا اونها...
پَریما
اجازه میدم آدما بهم لطفهای کوچیک بکنن؛ نمیدونم با این، خودم بیشتر شاد میشم یا اونها...
همین از دهانم خارج شد دیدم کارتم تو کیف نیست و عجله دارم بعد آقای تاکسی من رو تا دانشکده بردند بعد هم میخواستن دستی مقداری بهم بدن بتونم برگردم. اینجا حرفی از شادی نیست داشتم از خجالت میمردم ⚰️
پَریما
سیاه چشمون میخوام حالمو بپرسی..
یقینا خوابی الان
چشمونت هم سیاه نیست
منم غصهدار که میشم این ورا پیدام میشه
همین من رو عقب میرانه از صاحب اینجا بودن.
چشمونت هم سیاه نیست
منم غصهدار که میشم این ورا پیدام میشه
همین من رو عقب میرانه از صاحب اینجا بودن.
یک چیزی هم جدید درباره خودم جستم که هر که را آمدم از روی چهره قضاوت کنم فقط همین را بلدم:
مهربان به نظر میآد
نامهربانه
آخی چه مهربان
مهربان هم هست؟
چه چشمون مهربانی
فکر میکنی مهربان باشه؟
مهربان به نظر میآد
نامهربانه
آخی چه مهربان
مهربان هم هست؟
چه چشمون مهربانی
فکر میکنی مهربان باشه؟
مواجههام با لذایذ دنیا صرفا ترسون و لرزونه مثال صابون که از دست خیس لیز بخوره.
باورم نمیشه سالهای سال غصه کسی رو خوردم که خودش این غصهها رو خانگی و سالم تولید میکرد.