من میخوام تمام روزهای با تو رو سیو کنم پس تو هم یه خرس بغلی باش نه یک ماهی لیز لیزی.
کاش در این بین این همه گرسنه نباشم. احساس میکنم درون معدهم یک حفره باز شده که اون سرش در یک فضای لایتناهی هست. دلم میخواد مثلا یک بره رو الان درسته بخورم خدایا کمک
الان پستی رو اتفاقی خوندم که تولد پارسالم نوشته بودم و چقدر عصبی و دلخور و غم زده بودم و جوری نوشته بودم که حاصل تمامش تو استی. نمیدونم اون رو برات فرستادم یا نه واقعا اگر خونده باشیش دلم میخواد پسش بگیرم. من اون نیستم
Forwarded from Ay's (آیناز)
پَریما
استاد شهریار – وداع میکده
مست آمدم ای پیر که مستانه بمیرم
مستانه دراین گوشه ی میخانه بمیرم
درویشم وبگذار قلندر منشانه
کاکل به سر افشان به سر شانه بمیرم
میخانه به دور سر من چرخد واینم
پیمان که به چرخیدن پیمانه بمیرم
من بلبل عشاق به دامی نشوم رام
دردام توهم بی طمع دانه بمیرم
شمعی وطواف حرمی بود که می خواست
پروانه بزایم من وپروانه بمیرم
من دری یتیمم صدفم سینه ی دریاست
بگذار یتیمانه ودردانه بمیرم
بیگانه شمردند مرادر وطن خویش
تابی وطن واز همه بیگانه بمیرم
کو نی زن میخانه بگو جان به لب آور
تا با تبو لب بر لب جانانه بمیرم
آن سلسه ی زلف که زنار دلم بود
درگردنم آویز که دیوانه بمیرم
این دیر مغان ته چک ایران قدیم است
این جاست که من بی چک وچانه بمیرم
در زندگی افسانه شدم در همه آفاق
بگذار که در مرگ هم افسانه بمیرم
در گوشه ی کاشانه بسی سوختم اما
آن شمع نبودم که به کاشانه بمیرم
سرباز جهادم من واز جبهه ی احرار
انصاف کجا رفته که در خانه بمیرم.
مستانه دراین گوشه ی میخانه بمیرم
درویشم وبگذار قلندر منشانه
کاکل به سر افشان به سر شانه بمیرم
میخانه به دور سر من چرخد واینم
پیمان که به چرخیدن پیمانه بمیرم
من بلبل عشاق به دامی نشوم رام
دردام توهم بی طمع دانه بمیرم
شمعی وطواف حرمی بود که می خواست
پروانه بزایم من وپروانه بمیرم
من دری یتیمم صدفم سینه ی دریاست
بگذار یتیمانه ودردانه بمیرم
بیگانه شمردند مرادر وطن خویش
تابی وطن واز همه بیگانه بمیرم
کو نی زن میخانه بگو جان به لب آور
تا با تبو لب بر لب جانانه بمیرم
آن سلسه ی زلف که زنار دلم بود
درگردنم آویز که دیوانه بمیرم
این دیر مغان ته چک ایران قدیم است
این جاست که من بی چک وچانه بمیرم
در زندگی افسانه شدم در همه آفاق
بگذار که در مرگ هم افسانه بمیرم
در گوشه ی کاشانه بسی سوختم اما
آن شمع نبودم که به کاشانه بمیرم
سرباز جهادم من واز جبهه ی احرار
انصاف کجا رفته که در خانه بمیرم.
میدونید
آدم اگه واقعا جان جور و دل جمع داشته باشه میتونه به امیال و آرزوهاش فکر بکنه. پوینتش همینه که سلامتی و خاطر جمعی وگرنه که دارم میدوم ولی راه به جایی نمیبرم.
آدم اگه واقعا جان جور و دل جمع داشته باشه میتونه به امیال و آرزوهاش فکر بکنه. پوینتش همینه که سلامتی و خاطر جمعی وگرنه که دارم میدوم ولی راه به جایی نمیبرم.
«من این جسم نیستم که در نظر عاشقان منظورم، بلکه من آن ذوقم و آن خوشیام که در باطن مریدان از کلام من سر میزند. چون آن دم را یابی و آن ذوق را بچشی غنیمت میدار و شکرها میگزار که من آنم.»
- ذکر مولانا؛ نفحاتالانس.
@monadchannel
- ذکر مولانا؛ نفحاتالانس.
@monadchannel
Forwarded from نیمهمعمولی
انسان هرگز نباید ناچار شود هرچیزی را که میتواند تاب آورد، تاب آورد.
پریمو لوى
پریمو لوى
روز یکم؛
هنوز چیزهای زیادی در دنیا وجود دارند که شادی و غمشان برای خودت عظیمتر اند. هنوز روزهای زیادتری را بایست خودت باشی و خودت. هنوز زندگی بهسامان نیست.
امروز فرسوده و تنها بودم و تا نمیدانم کِی دلتنگ و غمین. مردم هم انگار کردند گدا بیخانمان غرفهدار مترو دستفروش مترو کمعقل گیج مادر کودک 8ساله و خسته و دور از خانه استم. نه که اینها مهم باشند بگذار چیزی که خواستم از اول بگویم را گفته باشم: فاصله، از من چیز نازیبایی میسازد که در توصیف آن هم عاجز ماندم. برای گفتنِ من را کنار خودت نگه دار، برای گفتنِ ای کاش با من آمده بودی، برای خیلی چیزها دیر است و حالا دستم را که دراز کنم تو نیستی.
هنوز چیزهای زیادی در دنیا وجود دارند که شادی و غمشان برای خودت عظیمتر اند. هنوز روزهای زیادتری را بایست خودت باشی و خودت. هنوز زندگی بهسامان نیست.
امروز فرسوده و تنها بودم و تا نمیدانم کِی دلتنگ و غمین. مردم هم انگار کردند گدا بیخانمان غرفهدار مترو دستفروش مترو کمعقل گیج مادر کودک 8ساله و خسته و دور از خانه استم. نه که اینها مهم باشند بگذار چیزی که خواستم از اول بگویم را گفته باشم: فاصله، از من چیز نازیبایی میسازد که در توصیف آن هم عاجز ماندم. برای گفتنِ من را کنار خودت نگه دار، برای گفتنِ ای کاش با من آمده بودی، برای خیلی چیزها دیر است و حالا دستم را که دراز کنم تو نیستی.