Forwarded from The bear that I am (Peyvand)
در درجه اول بشر هرگز شاد نیست، اما در سراسر زندگی خود در حال تلاش برای چیزی است که فکر میکند او را شاد خواهد کرد. ندرتا به هدفش میرسد و وقتی به آن دست یافت، تنها ناامید میشود. اغلب سرانجام همچون کشتی شکستهای با بادبانهای پاره و دکلهای از بین رفته به بندرگاه میرسد و سپس چه خوشبخت بوده باشد و چه بدبخت یکسان خواهد بود، زیرا زندگی وی هرگز چیزی بیش از لحظه حال نبوده که آن هم برای همیشه در حال ناپدید شدن است و اکنون به پایان رسیده است.
اروین د یالوم
درمان شوپنهاور
اینجاست که من همیشه تاکید میکنم آرامش و خوشبختی کاملا درونی هست
دستاوردها ما رو خوشحال میکنه برای مدتی(یک ساعت یا یک ماه) اما خوشبختی چیز دیگهایست .
اروین د یالوم
درمان شوپنهاور
اینجاست که من همیشه تاکید میکنم آرامش و خوشبختی کاملا درونی هست
دستاوردها ما رو خوشحال میکنه برای مدتی(یک ساعت یا یک ماه) اما خوشبختی چیز دیگهایست .
کاش میشد آدم یکم شخصیتش رو تغییر بده
میدونی چی میگم؟ منظورم تغییرات کوچیک امکان پذیرند ولی در کل آدم بازم همونه نه؟
فکر میکنم شدم همون زاغی که دلش میخواست مثل کبک راه بره و در آخر راه رفتن خودش هم فراموشش شد. نه که خواسته باشم تقلید کنم فقط حسش... حس اینکه دیگه انگار خودم هم نیستم
هر چیزی باعث شد از اونچه بودم و دوستش داشتم فاصله بگیرم و به چیزی هم که تبدیل شدم علاقهای ندارم و یک حالت خیلی حجیمی در من داره رشد میکنه و چیزی رو از من طلب میکنه که دلم نمیخواد زندگیم بر اون پایه پیش بره و توان مقابله هم ندارم... فقط فقط نمیدونم قراره راه رفتنم رو به یاد بیارم یا همینطور پرت و پلا ادامه بدم.
میدونی چی میگم؟ منظورم تغییرات کوچیک امکان پذیرند ولی در کل آدم بازم همونه نه؟
فکر میکنم شدم همون زاغی که دلش میخواست مثل کبک راه بره و در آخر راه رفتن خودش هم فراموشش شد. نه که خواسته باشم تقلید کنم فقط حسش... حس اینکه دیگه انگار خودم هم نیستم
هر چیزی باعث شد از اونچه بودم و دوستش داشتم فاصله بگیرم و به چیزی هم که تبدیل شدم علاقهای ندارم و یک حالت خیلی حجیمی در من داره رشد میکنه و چیزی رو از من طلب میکنه که دلم نمیخواد زندگیم بر اون پایه پیش بره و توان مقابله هم ندارم... فقط فقط نمیدونم قراره راه رفتنم رو به یاد بیارم یا همینطور پرت و پلا ادامه بدم.
پَریما
کاش میشد آدم یکم شخصیتش رو تغییر بده میدونی چی میگم؟ منظورم تغییرات کوچیک امکان پذیرند ولی در کل آدم بازم همونه نه؟ فکر میکنم شدم همون زاغی که دلش میخواست مثل کبک راه بره و در آخر راه رفتن خودش هم فراموشش شد. نه که خواسته باشم تقلید کنم فقط حسش... حس…
تغییرات بزرگتر اونجوری که میگم دیگه خود قبلم نیستم هم امکان پذیره فقط زمان، درد، دراما، ضربه و از دست دادنهای زیاد داره و من؟ من دلم میخواد تغییر همین حالا رخ بده.
هر زمان حس بیچارگی میکنم به خیالم شعر میتونه کمی تلطیف کننده باشه. دنیا اگه اینقدر بوگندو نبود شاید ما شادتر میبودیم.
یه زخمهایی در زندگی هستن که هر به چند وقتی سرشون باز میشه. انگار تا ابد ادامه دارن
تو داری زندگی میکنی ولی هی میرسی به همون یا هم اون به تو نمیدونم مهم دیداره که اتفاق میافته.
از لحاظ آرزو کاش زندگی یه غزل بود زیبا شروع میشد با یک حسی ( دلگرمی/بیوفایی/عشق/سرخوشی/غم) ادامه داشت و سریع تموم میشد.
ولی در جریانید که چیه؟ همون ترجیعبند با این تفاوت که بیت قشنگه نیست که هی تکرار میشه فقط مزخرفات هست.
دوستان من رو یک لحظه جو گرفت:
اینجور که داشتم غصه میخوردم بعد خواستم برای بهبود احوالم یک قدمی بردارم خاطرم به نقاشی افتاد ولی وسایلم خابگا و خونهمون مونده بعد چیزای در دسترسم گواش و آبرنگ بود فقط، آبرنگ مقوام مناسب نبود زیاد جالب نشد بعد زور زدم با گواش یک چیزی بکشم بعد که تمام شد آمدم تلگرام تو گروه به بچهها بگم آره من خیلی حواسم به خودم هست و از این گوزا بعد دیدم گواشا بازن گفتم ببندم اینا رو بعد بیام پیام بذارم که ریدم 😂🤦🏻♀️ رنگ نارنجی نصفش ریخت تا من وسایلو جمع کردم به فرش هم رسید حالا این گواش بود با آب هم هی فعال میشد بیشتر ریده میشد😂 بعد اینا رو رفتم گفتم تو گروه فقط یکی از بچهها بود بهم گفت وایتکس بریز و با اسکاچ خشک تمیز کن باورتون نمیشه من اسپری میکردم این مثه جادو رنگا محو میشد 😃 اصن پشام ریخته بود 😂
خلاصه که نصف شبی برید همون غصه رو بخورید راحتتره 🥲
اینجور که داشتم غصه میخوردم بعد خواستم برای بهبود احوالم یک قدمی بردارم خاطرم به نقاشی افتاد ولی وسایلم خابگا و خونهمون مونده بعد چیزای در دسترسم گواش و آبرنگ بود فقط، آبرنگ مقوام مناسب نبود زیاد جالب نشد بعد زور زدم با گواش یک چیزی بکشم بعد که تمام شد آمدم تلگرام تو گروه به بچهها بگم آره من خیلی حواسم به خودم هست و از این گوزا بعد دیدم گواشا بازن گفتم ببندم اینا رو بعد بیام پیام بذارم که ریدم 😂🤦🏻♀️ رنگ نارنجی نصفش ریخت تا من وسایلو جمع کردم به فرش هم رسید حالا این گواش بود با آب هم هی فعال میشد بیشتر ریده میشد😂 بعد اینا رو رفتم گفتم تو گروه فقط یکی از بچهها بود بهم گفت وایتکس بریز و با اسکاچ خشک تمیز کن باورتون نمیشه من اسپری میکردم این مثه جادو رنگا محو میشد 😃 اصن پشام ریخته بود 😂
خلاصه که نصف شبی برید همون غصه رو بخورید راحتتره 🥲
Forwarded from The bear that I am (Peyvand)
اگه هر روز ناهار دلمه بود راحت تر با سختياي زندگي كنار ميومدم.