Forwarded from As she’s walking away
چیزهایی هست که در سکوت و تنهایی، در روزهایی که دیگران تماما از ما بیخبرند از سر میگذرانیم. هیچکس نمیداند بعد از هرکدام از این تجربهها واقعا چه کسی هستیم.
Forwarded from من یافارم| (Ja far)
زندگی اگه کفش باشه؛ پامو داره از پشت میزنه.
fariBa
قبلا حوصله داشتم برای شناختن آدما حالا حتی اگه جالب به نظر بیان من اینجوریام که واقعا خستهم اگه خودت میتونی یه تلاشی بکن.
حوصله من دو سال پیش با یک انسان غریبه:
بعد از یک وقفه طولانی این اپ رو نصب کردم و آدمهای ناجالبی برام نامه مینوشتن و من اینقدر غر داشتم برای زدن، برای همهشون نوشتم... آدما ولی حوصله این چیزا رو ندارن جواب نمیدن و یا بعضیشون اینقدر پیگیر میشن که تو دیگه حوصله نداری و یهو میبینی یه عالمه نامه دادی و گرفتی ولی دوستی نداری... تنهایی این شکلیه دوستان.
چنتا دونه دوست خوب هم پیدا کردم اینجا، خیلی هم بد نبود و منم جدی حوصله داشتم برا بقیه.
اون وقتا که بهتون گفتم برید نصب کنید تا براتون نامه بنویسم نرفتید وگرنه قشنگ قشنگ مینوشتم و قشنگی زندگی رو میکردم تو چشمتون... الان ولی اگه نصب کردین بگید دیگه محتوا فقط ناله و غر هست و جزییات کماهمیت زندگی.
هرچی جز این.
«چیزی آنجا نبود که بودنم را به یادم بیاورد.»
من وقتی اومدم عروسی و کسی رو نمیشناسم:
دوست ندارم کنار بیام نمیخوام بیتفاوت باشم میخوام بجنگم و شاد باشم و غصه برای خوردن داشته باشم ( این یکی رو دارم اغلب، ولی غذای تکراری که میدونید دیگه)
گوش نمیدی ولی آهنگا همهش برای تو اند مثل همهی نامهها همهی تکستها همهی نقشها نگاهها صداها. تو فقط اومدی تا دور باشی.
پَریما
بهشته – قشنگ من
برای حالا نه، برای تو.
( سالِ پار و امسال
و شاید تمام منهای موازی
که حس این روز رو به دوش میکشیم.)
( سالِ پار و امسال
و شاید تمام منهای موازی
که حس این روز رو به دوش میکشیم.)
زندگی تابستون دوستیها روابط فیلمها زمانه... هیچ کدوم چیزی نبودن که فکر میکردم.
قدمهای آدم افسرده خیلی بزرگ نیستند. درواقع اصلا بزرگ نیستند. شاید درکنار اینکه هنوز هم سعی میکنه زنده بمونه، بخواد گلدون اتاقش رو صاف کنه یا گرد آینهش رو پاک کنه یا بجای دراز کشیدن رو تخت بره روی چمن پارک اینکار رو بکنه... هر کدوم اینا حس روز پربارتری رو بهش میدن و شاید دفعه بعد بره یه گلی هم برای گلدون بگیره نه؟
تا حال منت خبر نباشد
در کار منت نظر نباشد
تا قوت صبر بود کردیم
دیگر چه کنیم اگر نباشد
آیین وفا و مهربانی
در شهر شما مگر نباشد
گویند نظر چرا نبستی
تا مشغله و خطر نباشد
ای خواجه برو که جهد انسان
با تیر قضا سپر نباشد
این شور که در سر است ما را
وقتی برود که سر نباشد
بیچاره کجا رود گرفتار
کز کوی تو ره به در نباشد
چون روی تو دلفریب و دلبند
در روی زمین دگر نباشد
در پارس چنین نمک ندیدم
در مصر چنین شکر نباشد
گر حکم کنی به جان سعدی
جان از تو عزیزتر نباشد
سعدی
در کار منت نظر نباشد
تا قوت صبر بود کردیم
دیگر چه کنیم اگر نباشد
آیین وفا و مهربانی
در شهر شما مگر نباشد
گویند نظر چرا نبستی
تا مشغله و خطر نباشد
ای خواجه برو که جهد انسان
با تیر قضا سپر نباشد
این شور که در سر است ما را
وقتی برود که سر نباشد
بیچاره کجا رود گرفتار
کز کوی تو ره به در نباشد
چون روی تو دلفریب و دلبند
در روی زمین دگر نباشد
در پارس چنین نمک ندیدم
در مصر چنین شکر نباشد
گر حکم کنی به جان سعدی
جان از تو عزیزتر نباشد
سعدی
منم یه روز یاد میگیرم عصبانیتهام رو کنترل کنم و اطرافیانم کمتر ازم میرنجند.