پَریما
212 subscribers
381 photos
17 videos
1 file
68 links
رفتنی استیم، بمانیم که چه؟
Download Telegram
یکم گذشت
و انگار واقعا شب راه افتادن آدم رو صدبرابر دل‌تنگ‌تر می‌کنه. هنوز خورشید تو آسمونه و می‌تونم بغض‌های کوچولو رو قورت‌شون بدم.
نیمه‌های شب با کابوس به گریه می‌افتیم و در میانه روز به مستی خنده خواهیم کرد. ما آدم‌هایی قوی و بی‌چاره‌ ایم.
دوستان دوتا دونه زردآلو خوردم و چندین روز پیرم دراومد از دل‌پیچه و حالت تهوع... بعد سفارش مامانم این بود دیگه زردآلو نخور منم می‌گفتم باشه بابا زردآلو کجا بود بعد کارما:
دوستم از درخت حیاطشون زردآلو آورده اون یکی باباش از فولان جا یه کارتن فرستاده خابگا بهمون زردآلو داده با غذا و من که دیگه تقدیر 🤡
وفا جستن از سنگ‌چشمان، خطاست... ولی شما دو چشم مروارید داشتی عزیز
یک روزایی آدم از اول تا آخرش رو احمق میشه [دیروز]
Forwarded from As she’s walking away
آدم بعد از سال‌ها از چیزهایی دست برمی‌داره که همیشه فکر می‌کرده بدون اونا هیچی نیست.
Forwarded from Mah
باید دید آینده چطور دوست داشتنی‌هامون رو ازمون میگیره.
روزگاری به هجران گذشت...
می‌گم مهم نیست ولی قلبم خود مختار تصمیم می‌گیره براش غصه بخوره.
پَریما
عزیزانم، در سه هفته آینده بایستی هزارکیلومتر بیشتر سفر کنم مراسم سالگرد فوت عزیز، آمادگی خانه و کاشانه‌م، رخت و بزک دوزک برای عکاسی مشق‌ها و خلاصه‌ها، خریدها و برنامه کردن‌ها، عروسی و رقص، برگشت جاده هزار و دویست کیلومتری و هفت‌تا امتحان پیاپی رو بی که بمیرم…
رفتم و برگشتم و تمام شد. دلم گیج و تنها بود دوستای قشنگم دلم رو روشن کردند با امید زیاد خواستم که برگردم خواستم اینجا بنویسم زنده ماندم و آغوشی گرم در انتظار دلتنگی‌هامه... راهی شدم تحقیر شده و دل‌آزرده و اگر این زنده ماندن است ای کاش هیچ وقت زنده نبودیم. انسان کرامتی نداره و بودن نمی‌تونه حقیقت ما رو برسونه. این همه بی‌چارگی پیرم کرده و تن دردمندم رو آغوش تو تسکینی اگر باشه، دل دردمندم رو به چی تسلاش کنم؟
Hayedeh- Ashiyuneh هایده ـ آشیونه
ْ
کدوم جاده کدوم راه
منو به یارم می‌رسونه
زندگی با همه‌ی مشتقات‌ش از حوصله‌م خارجه،
ولی در مسیری استم که نوشتن مشقام حتی بعد از امتحانا، رفتن به مهمونی که یک دهم از آدم‌هاش رو هم نمی‌شناسم و تلاش برای موندن قاطیِ کسایی که زمانی دوستشون داشتم... وظیفه‌ی واجبم شده.
Forwarded from That's all folks!
زندگی چه بلده! چه شیوه‌های عجیبی برای غمگین‌ کردنت پیدا می‌کنه. از هر داستانی پیچیده‌تر. به مغز هیچ نویسنده‌ای نمی‌رسه اینطور که زندگی هر بار راه‌های تازه‌ای برای ازپاانداختنت پیدا می‌کنه. به عمرم چند بار شده که فکر کردم دیگه از این بدتر نمی‌شه، و شده. فکر کردم دیگه عجیب‌تر از این نمی‌شه و شده و غمگین‌تر از این نمی‌شم و شدم. چه موقعیت‌هایی که اگر بنویسم کسی باور نمی‌کنه و توان گفتنش رو هم ندارم. این همه تاریخ ادبیات، این همه تاریخ بشریت پر از غم و غصه و باز این غم بی‌اندازه‌ی زندگی ناچیز کوچک بی‌اهمیت من که انگار تروتازه از خاک سربرآورده! نهال کوچک غمی تازه در جنگلی از غم‌های چندین و چند ساله!
سلام نهال کوچک تازه! کمکت می‌کنم بزرگ شوی: با عشق، نفرت، اشک، لبخند، کلمه و عمری که نخواسته به پایت می‌ریزم.
Bigharar
Moein
جور نبودم اگر نه این رو می‌ذاشتم برای اومدنم
جدی فکر می‌کنم تلاش در یک چیزایی هیچ فایده‌ای نداره.
Forwarded from من یافارم| (Ja far)
از تو‌ ماشین
مسیر هر روزم
Forwarded from پَریما (fariBa)
دلوم دشت می‌خواد.
اشتباهاتم تمامی ندارند فقط کاش وجدانم کمی بذاره آسوده باشم.
من نمی‌تونم وقتی همه جوره رفتار و گفتار فرق دارن. حقیقت، گفتاری هم نیست که بخوام نتونم. یه چیزی بگو تا بفهمم اشتباه کردم ها؟