ای کم صحبت من
همان حرفها که گاهگداری راهی از سینهت به در میکنند، همانها را میبوسم و به چشمهام میکشم. اینجا کسی به قدر محمد که وحی، کلامت به جانش مینشیند. نگذار این عطش بخشکاندم که جانم تازه به گفتار توست.
همان حرفها که گاهگداری راهی از سینهت به در میکنند، همانها را میبوسم و به چشمهام میکشم. اینجا کسی به قدر محمد که وحی، کلامت به جانش مینشیند. نگذار این عطش بخشکاندم که جانم تازه به گفتار توست.
کاش دنیا میذاشت به دردهای سطحی و مسخرهم مشغول باشم کاش هر روز به نحوی سیخ تو تنم نمیکرد که بخوام نمیرم و قویتر شم.
Forwarded from تسكر تبكي
تعا قبل ما تفل ، بعرف حبك قل
بعرف جسمك مل ، يمكن فينا نضل نزرع ورد و فل و يحسدونا الكل ، كل الناس تدل ع اتنين لقو الحل
الي اني الحل ، مني ما بينمل قطفلي ورد و فل، بعد مره و فل
قبل از اینکه بروی، بیا
می دونم که عشقت کم شد و جسمت خسته شد
شاید بتونیم گُل بکاریم و همه به ما حسودی کنن و مردم به دو شخصی اشاره کنند که راه حل پیدا کردند ،به من بگو که من راه حل هستم ، به من بگو که من خسته کننده نیستم ، بار دیگر برایم گُل بچین و سپس برو.
بعرف جسمك مل ، يمكن فينا نضل نزرع ورد و فل و يحسدونا الكل ، كل الناس تدل ع اتنين لقو الحل
الي اني الحل ، مني ما بينمل قطفلي ورد و فل، بعد مره و فل
قبل از اینکه بروی، بیا
می دونم که عشقت کم شد و جسمت خسته شد
شاید بتونیم گُل بکاریم و همه به ما حسودی کنن و مردم به دو شخصی اشاره کنند که راه حل پیدا کردند ،به من بگو که من راه حل هستم ، به من بگو که من خسته کننده نیستم ، بار دیگر برایم گُل بچین و سپس برو.
روزهای خوب و بد دیگه مثال سابق نیستن، دیگه نمیآن و برن... یکی شون رفته که رفته اون یکی هم جوری موندگار شده که جا برای خودمون نمونده.
بعد از ناکامیهای بسیار، سعی میکنم انتظار نسازم برای خودم؛ این راحتترین و همچنین دردناکترین راهحل هست.
میدان بهمن اینقدر ترکیب جالبیه برام که میخوام در میدان بهمن ایستاده باشم بیایی و من رو با خودت ببری.
الان که پاشدم بابام رو بیدار کردم بیایم پلیسراه، مامانم رو بیشتر بغل نکردم، یادم رفت برای فواد مارشمالو بگیرم و نشستیم منتظر اتوبوس و شجریان ناله میکنه دلم میخواد بمیرم 😭 کاش آدما مجبور نبودن همو بذارن و برن 💔
داره چیزای بدی تعریف میکنه من رو یاد عزیزِ در بلای خودم میندازه آهنگ میذارم صداش رو کمتر بشنوم، آهنگ من رو به اون حالت بد دیگه میبره و بغل ندارم که به هیچی فکر نکنم.