زمستون پار یک کتابی که یک عالم ذوق داشتنش رو داشتم، خریدم. اینقدر این کتاب غم ازش چکه میکنه که دستم نمیرفت بخوانم. به خیالی که توان فهم اون همه رنج و بدجنسی دنیا رو ندارم.
دیشب اولین روایت کتاب رو خواندم. فهمم میشد که واقعی است و آدمهایی این محنت رو به جان لمس کرده بودند. اما عجب که پوست کلفت شده بودم و دردم نیامد. راستش بیشتر از درد نیامدن، خودم را زدم به بیدردی... انگار کن تا بهحال چنین ماجراها به چشم و گوش ندیده و نشنیده باشیم و متحیر از تخیل نویسنده کتاب رو ببندیم بریم سراغ کارهامون.
دیشب اولین روایت کتاب رو خواندم. فهمم میشد که واقعی است و آدمهایی این محنت رو به جان لمس کرده بودند. اما عجب که پوست کلفت شده بودم و دردم نیامد. راستش بیشتر از درد نیامدن، خودم را زدم به بیدردی... انگار کن تا بهحال چنین ماجراها به چشم و گوش ندیده و نشنیده باشیم و متحیر از تخیل نویسنده کتاب رو ببندیم بریم سراغ کارهامون.
گر چه حس میکنیم دلشکستگیمان ما را از باقی انسانها جدا میکند، اما در نهان ما را به هم نزدیکتر میکند.
[ آلندوباتن]
[ آلندوباتن]
کاش میتونستم کسی باشم که حرفهای نگفتهات رو بفهمم ولی همچین چیزی خدا تاحالا خلق نکرده.
دوست دارم کارهای کوچک و متفاوتی رو تجربه کنم. دوست دارم دل کندن را یاد بگیرم.
زمزمه های شجریان
Shajariyan
در این قطعه محمدرضا شجریان داره با خودش زمزمه میکنه و ضبطش کردن. حس میکنی همچنان که داره زمزمه میکنه واسه خودش چایی میریزه و میاد کنار پنجرهی بارون زده میشینه.
روحت زلال میشه … :)
@Meemghe
روحت زلال میشه … :)
@Meemghe
هیچ چیزی از تلخی وداع کم نمیکنه؛ چه اون دونستن اینکه ممکنه این آخرین بار باشه، باشه.
ِ
دلم میخواست دورههای که کرخت میشم کاری ازم نمیآد و نشستم و در هیچ کاری نکردن تمام خودم رو میگذارم، باقی آدما هم صبر کنند پرندهها نخونن خورشید نتابه و ما هم دورش نگردیم. شاید اگه اینطور میشد، ما دیگه از اون کرختی در نمیاومدیم... پس بگردیم دور خورشید؟ اون هم نازمون کنه پرندهها بخونن و آدما هم بغلمون کنند تا گرم شیم؟
دلم میخواست دورههای که کرخت میشم کاری ازم نمیآد و نشستم و در هیچ کاری نکردن تمام خودم رو میگذارم، باقی آدما هم صبر کنند پرندهها نخونن خورشید نتابه و ما هم دورش نگردیم. شاید اگه اینطور میشد، ما دیگه از اون کرختی در نمیاومدیم... پس بگردیم دور خورشید؟ اون هم نازمون کنه پرندهها بخونن و آدما هم بغلمون کنند تا گرم شیم؟
دلم میخواد برگردم به وقتی که هر جایی از زندگیمون که درد میکرد، میخوابیدیم بیدار میشدیم خوب شده بود.
آدمایی رو عزیز خطاب میکردم، که حالا دانه دانه بقچه میپیچمشون و میگذارم اون اتاق خالیه تاریکهی دلم.
Forwarded from آیس ناکافی
توقع نداشتن از آدما تا یه جایی فقط جوابه. تو یک نقطه ای از زندگیت حتی از رانندهی اسنپ هم توقع داری، چه برسه به نزدیکانت.