پَریما
212 subscribers
381 photos
17 videos
1 file
68 links
رفتنی استیم، بمانیم که چه؟
Download Telegram
نمی‌دونم دارم چیو از دست می‌دم با این نصف و نیمه‌هایی که دارم بدست می‌آرم.
Forwarded from خاموش‌خانه
آدم‌هایی که فکر می‌کنند به این دنیا آمده‌اند تا همواره بکوشند و به قیمت پاره‌شدن موفق شوند را درک نمی‌کنم. شاید به همین دلیل در میانه‌ی همه‌چیز و هیچ‌چیزم. میل کم به کمی از هر چیز. لذت اندک و رنج اندک. من در انتخاب رنجم ناتوانم. منتظر نشسته‌ام تا رنجم مرا انتخاب کند.
ای کاش که از خانه به می‌خانه دری بود،
Forwarded from میدوری ☘️
نمیدونم این کار چقدر میتونه مفید باشه و اصلا کمکی برای دانشجویان افغان هست یا نه. اما به نظرم خوب اومد.
اینجا دوست افغان داریم؟ فریبا جان؟
که هم‌زمان این همه خسته‌م و همین همه خواب‌م نمی‌بره.
گالری‌م همه عکس تدارک عروسی هست.
رخت امتحانا رو تو دلم می‌شورم و چرک زیادی داره.
دلم برای همه داره تنگ میشه برای تو که کنارمی بیشتر.
بعد بیست سال که تو سرم بود مستانه‌ها را جدا کنم بالاخره یه کانال زدم ولی هنوز هیچی نفرستادم.
این جوریه پدر من. که برنامه‌ریزی می‌خونم و برای خودم اندازه یه کف دست ثبات نداره شرایطم که برنامه‌ای بریزم.
بلد نیستم بگم فردا فیلان کارها رو اوکی میکنم، فقط میگم این همه کار رو نکردم هنوز.
فهیمه رو نیاز دارم بیاد دعوام کنه.
شما هم نمی‌دانید دارید چی‌کار می‌کنید یا من تهنام؟
روزْگارمون به‌خیر باشه
یک جا که راس از ریچل میخواست تا ببخشدش، ریچل گفت فکر میکردم تو کسی استی که غمگین‌م نمی‌کنی، تا همیشه.
[ یک همچین چیزی]


همه‌ی ما هم زمانی درباره‌ کسانی همینطور فکر می‌کردیم ریچل عزیز 🫂 همه‌ی ما.
پَریما pinned «بدون قصه و بوسه تلاش کن که بخوابی~»
Forwarded from Ay's (آی‌ناز)
ای مفتی شهر ز تو بیدار تریم
با این همه مستی ز تو هوشیارتریم
تو خون کسان ریزی و ما خون رزان
انصاف بده کدام خون خوارتریم؟
Forwarded from هرچی جز این.
حالا احساس می‌کنم چیزی لایق نوشتن و نوشتن لایق چیزی نیست.
پَریما
ای کاش که از خانه به می‌خانه دری بود،
درواقع
از خانه‌ی ما همیشه به غم‌خانه دری هست.
زمستون پار یک کتابی که یک عالم ذوق داشتنش رو داشتم، خریدم. اینقدر این کتاب غم ازش چکه می‌کنه که دستم نمی‌رفت بخوانم. به خیالی که توان فهم اون همه رنج و بدجنسی دنیا رو ندارم.

دی‌شب اولین روایت کتاب رو خواندم. فهم‌م می‌شد که واقعی است و آدم‌هایی این محنت رو به جان لمس کرده بودند. اما عجب که پوست کلفت شده بودم و دردم نیامد. راستش بیشتر از درد نیامدن، خودم را زدم به بی‌دردی... انگار کن تا به‌حال چنین ماجراها به چشم و گوش ندیده و نشنیده باشیم و متحیر از تخیل نویسنده کتاب رو ببندیم بریم سراغ کارهامون.
گر چه حس می‌کنیم دل‌شکستگی‌مان ما را از باقی انسان‌ها جدا میکند، اما در نهان ما را به هم نزدیک‌تر میکند.
[ آلن‌دوباتن]
کاش می‌تونستم کسی باشم که حرف‌های نگفته‌ات رو بفهمم ولی همچین چیزی خدا تاحالا خلق نکرده.
دوست دارم کارهای کوچک و متفاوتی رو تجربه کنم. دوست دارم دل کندن را یاد بگیرم.
Forwarded from The bear that I am
از ته چاه فاضلاب به نور خورشيد نگاه كردن.
زمزمه های شجریان
Shajariyan
در این قطعه محمدرضا شجریان داره با خودش زمزمه می‌کنه و ضبطش کردن. حس می‌کنی همچنان که داره زمزمه می‌کنه واسه خودش چایی می‌ریزه و میاد کنار پنجره‌ی بارون زده می‌شینه.
روحت زلال میشه … :)

@Meemghe
هیچ چیزی از تلخی وداع کم نمی‌کنه؛ چه اون دونستن اینکه ممکنه این آخرین بار باشه، باشه.