زنگت میزنم حالا که وسط روزه اما کاری ندارم حرف خاصی ندارم چیزی نیست تعریف کنم فقط دلم تنگ شده و گریه دارم و نمیدونستم باید چیکار کنم؛
پس نگو بهم چیکار دارم بفرمایم حرف بزنم این فقط برای این هست که این بیپدرا تماس تصویری رو از ما گرفتن و من زنگ زدم به تو که پرحرفیت اندازه سنگ کف رودخونه ست. فقط قشنگی و من رو خوشحال میکنی دلم ولی میخواست دهن باز کنی بگی این دلتنگی رو به چی رفع کنم.
پس نگو بهم چیکار دارم بفرمایم حرف بزنم این فقط برای این هست که این بیپدرا تماس تصویری رو از ما گرفتن و من زنگ زدم به تو که پرحرفیت اندازه سنگ کف رودخونه ست. فقط قشنگی و من رو خوشحال میکنی دلم ولی میخواست دهن باز کنی بگی این دلتنگی رو به چی رفع کنم.
Forwarded from خاموشخانه
آدمهایی که فکر میکنند به این دنیا آمدهاند تا همواره بکوشند و به قیمت پارهشدن موفق شوند را درک نمیکنم. شاید به همین دلیل در میانهی همهچیز و هیچچیزم. میل کم به کمی از هر چیز. لذت اندک و رنج اندک. من در انتخاب رنجم ناتوانم. منتظر نشستهام تا رنجم مرا انتخاب کند.
میدوری ☘️
نمیدونم این کار چقدر میتونه مفید باشه و اصلا کمکی برای دانشجویان افغان هست یا نه. اما به نظرم خوب اومد. اینجا دوست افغان داریم؟ فریبا جان؟
هموار کردن مسیر آگاهی و یادگیری همیشه میتونه مفید باشه.
گالریم همه عکس تدارک عروسی هست.
رخت امتحانا رو تو دلم میشورم و چرک زیادی داره.
دلم برای همه داره تنگ میشه برای تو که کنارمی بیشتر.
بعد بیست سال که تو سرم بود مستانهها را جدا کنم بالاخره یه کانال زدم ولی هنوز هیچی نفرستادم.
این جوریه پدر من. که برنامهریزی میخونم و برای خودم اندازه یه کف دست ثبات نداره شرایطم که برنامهای بریزم.
بلد نیستم بگم فردا فیلان کارها رو اوکی میکنم، فقط میگم این همه کار رو نکردم هنوز.
فهیمه رو نیاز دارم بیاد دعوام کنه.
شما هم نمیدانید دارید چیکار میکنید یا من تهنام؟
رخت امتحانا رو تو دلم میشورم و چرک زیادی داره.
دلم برای همه داره تنگ میشه برای تو که کنارمی بیشتر.
بعد بیست سال که تو سرم بود مستانهها را جدا کنم بالاخره یه کانال زدم ولی هنوز هیچی نفرستادم.
این جوریه پدر من. که برنامهریزی میخونم و برای خودم اندازه یه کف دست ثبات نداره شرایطم که برنامهای بریزم.
بلد نیستم بگم فردا فیلان کارها رو اوکی میکنم، فقط میگم این همه کار رو نکردم هنوز.
فهیمه رو نیاز دارم بیاد دعوام کنه.
شما هم نمیدانید دارید چیکار میکنید یا من تهنام؟
یک جا که راس از ریچل میخواست تا ببخشدش، ریچل گفت فکر میکردم تو کسی استی که غمگینم نمیکنی، تا همیشه.
[ یک همچین چیزی]
همهی ما هم زمانی درباره کسانی همینطور فکر میکردیم ریچل عزیز 🫂 همهی ما.
[ یک همچین چیزی]
همهی ما هم زمانی درباره کسانی همینطور فکر میکردیم ریچل عزیز 🫂 همهی ما.
Forwarded from هرچی جز این.
حالا احساس میکنم چیزی لایق نوشتن و نوشتن لایق چیزی نیست.
پَریما
ای کاش که از خانه به میخانه دری بود،
درواقع
از خانهی ما همیشه به غمخانه دری هست.
از خانهی ما همیشه به غمخانه دری هست.
زمستون پار یک کتابی که یک عالم ذوق داشتنش رو داشتم، خریدم. اینقدر این کتاب غم ازش چکه میکنه که دستم نمیرفت بخوانم. به خیالی که توان فهم اون همه رنج و بدجنسی دنیا رو ندارم.
دیشب اولین روایت کتاب رو خواندم. فهمم میشد که واقعی است و آدمهایی این محنت رو به جان لمس کرده بودند. اما عجب که پوست کلفت شده بودم و دردم نیامد. راستش بیشتر از درد نیامدن، خودم را زدم به بیدردی... انگار کن تا بهحال چنین ماجراها به چشم و گوش ندیده و نشنیده باشیم و متحیر از تخیل نویسنده کتاب رو ببندیم بریم سراغ کارهامون.
دیشب اولین روایت کتاب رو خواندم. فهمم میشد که واقعی است و آدمهایی این محنت رو به جان لمس کرده بودند. اما عجب که پوست کلفت شده بودم و دردم نیامد. راستش بیشتر از درد نیامدن، خودم را زدم به بیدردی... انگار کن تا بهحال چنین ماجراها به چشم و گوش ندیده و نشنیده باشیم و متحیر از تخیل نویسنده کتاب رو ببندیم بریم سراغ کارهامون.
گر چه حس میکنیم دلشکستگیمان ما را از باقی انسانها جدا میکند، اما در نهان ما را به هم نزدیکتر میکند.
[ آلندوباتن]
[ آلندوباتن]
کاش میتونستم کسی باشم که حرفهای نگفتهات رو بفهمم ولی همچین چیزی خدا تاحالا خلق نکرده.
دوست دارم کارهای کوچک و متفاوتی رو تجربه کنم. دوست دارم دل کندن را یاد بگیرم.
زمزمه های شجریان
Shajariyan
در این قطعه محمدرضا شجریان داره با خودش زمزمه میکنه و ضبطش کردن. حس میکنی همچنان که داره زمزمه میکنه واسه خودش چایی میریزه و میاد کنار پنجرهی بارون زده میشینه.
روحت زلال میشه … :)
@Meemghe
روحت زلال میشه … :)
@Meemghe