به اندازهی ناکافی تنهام. اینجور که میخوام همین ارتباطات اندک هم دیگه نباشن. من با سگ سیاه افسردگی دشمنی ندارم؛ دل تنگش هم هستم درواقع.
فک میکنم اگه به اون حد اعلای از تنهایی نرسم اون فضای امنم رو بدست نمیآرم. نفرین نکن مادر، میگذره.
متاسفانه خیلی حافظهم ضعیفه
خاطرم نمیمونه کنارم نموندی خاطرم نمیمونه نگاهت بیتفاوت بود خاطرم نمیمونه متاسف نبودنت خاطرم نمیمونه خاطرم نمیمونه و کاش بمیرم.
خاطرم نمیمونه کنارم نموندی خاطرم نمیمونه نگاهت بیتفاوت بود خاطرم نمیمونه متاسف نبودنت خاطرم نمیمونه خاطرم نمیمونه و کاش بمیرم.
یک دانه مشق میخوام بنویسم هزار بار تو خاطرم میای. رفرنسِ عزیزم استی ولی قلبم رو اِشکستی عزیز،
Forwarded from نیمهمعمولی
آدم تا جایی میتونه انسانگریز باشه که ندونه خودشم از همون تخموترکهست، بعدش دیگه یکم سخت میشه قضیه، مبدا و مقصد گریز توفیری نمیکنه چون. هی تو دور میفتی و دورم که باطله آخه.
تو بر کرانهی عالم
درون خویش به یغما فتادهای
که « ز این هزار هزاران
یکی نگفت که بر شانهات چه میگذرد.»
محمد مختاری~
درون خویش به یغما فتادهای
که « ز این هزار هزاران
یکی نگفت که بر شانهات چه میگذرد.»
محمد مختاری~
هندزفریم جا مونده فیلم میخوام ببینم آهنگای خودمو میخوام از همین بچههای اتاق که عزیزای دلم بودن متنفرم حالا و نمیدونم با چیکار کردن این حال ناخوب خوب میشه.
میگه نمیشه با این اوصاف گفت که ضعیف استی، اوصاف اگه پاره شدن بندای دله اگه بغض اندازه نارنگی تو گلومه اگه انار ترکیده تو دلمه اگه آرزوی همیشهم قدرت طی الارضه
آره من ضعیف نیستم.
آره من ضعیف نیستم.
اینجوریه که یه پستی مینویسم اینجا یا فوروارد میکنم و قصد دارم بعدش چیز دیگه هم بگم ولی خستهم میایه.
روا نیست کنار آدمای زندگیمون، درست جایی که لبخند میزنن نگامون میکنن صدامون میزنن
تنهایی بیاد از پشت بغلمون بگیره.
تنهایی بیاد از پشت بغلمون بگیره.
Forwarded from از آنِ ما!
این چیزی که مینویسم یه پروسه برای این هست که از حملههای اضطرابتون گذر کنید:
• بدون که این حس میگذره، خودت رو در جایی که هستی احساس کن. اسم سه تا چیزی که اطرافت هست رو بگو و لمس کن و درموردشون توضیح بده.
مثلا من میتونم چیزی که پوشیدم رو حس کنم، خیلی نرمه. میتونم صندلی رو حس کنم، سرده.
• آرومتر نفس بکش. یادت بمونه تو در امانی.
اضطراب ناراحتکننده ست ولی باید بدونی بهت آسیب نمیرسونه.
احساساتی که داری رو میتونی کنترل کنی و میتونی ازین اضطراب عبور کنی.
• اگر میتونی روی صورتت آب سرد بریز یا یخ توی دستت بگیر، اگر نمیشه خیلی آروم صورتت رو نوازش کن و دستت رو روی تمام قسمتهای صورتت حس کن.
• جایی برو که عواملی که تحریکت میکنن کمتر باشن، مثلا با آدم امنت برو بیرون. برو حموم، قدم بزن.
• سعی کن یه خمیازه الکی بکشی، این کار باعث میشه مغزت به بدنت یادآوری کنی تو در این لحظه در امانی.
• یادت باشه این احساسات میگذرن، تو توانایی و میتونی از پس این موقعیت بربیای.
• بدون که این حس میگذره، خودت رو در جایی که هستی احساس کن. اسم سه تا چیزی که اطرافت هست رو بگو و لمس کن و درموردشون توضیح بده.
مثلا من میتونم چیزی که پوشیدم رو حس کنم، خیلی نرمه. میتونم صندلی رو حس کنم، سرده.
• آرومتر نفس بکش. یادت بمونه تو در امانی.
اضطراب ناراحتکننده ست ولی باید بدونی بهت آسیب نمیرسونه.
احساساتی که داری رو میتونی کنترل کنی و میتونی ازین اضطراب عبور کنی.
• اگر میتونی روی صورتت آب سرد بریز یا یخ توی دستت بگیر، اگر نمیشه خیلی آروم صورتت رو نوازش کن و دستت رو روی تمام قسمتهای صورتت حس کن.
• جایی برو که عواملی که تحریکت میکنن کمتر باشن، مثلا با آدم امنت برو بیرون. برو حموم، قدم بزن.
• سعی کن یه خمیازه الکی بکشی، این کار باعث میشه مغزت به بدنت یادآوری کنی تو در این لحظه در امانی.
• یادت باشه این احساسات میگذرن، تو توانایی و میتونی از پس این موقعیت بربیای.
Forwarded from Ramin Mazhar رامین مظهر (Ramin Mazhar)
صدای احمد ظاهر مرا به خانه میبرد.
امروز باید تا ظهر خواب میبودم پا میشدم یک چیز ناسالمی میخوردم اتاق رو جارو میزدم کوه ظرفا رو میشستم مستانه پلی میکردم و قر میدادم این ور قر میدادم اون ور ناهار میپختم چایی میذاشتم بچهها برسن یکیشون که داره میره رو بوس میکردم شام میخوردیم کون فیلم رو پاره میکردیم فردا صبح ف برامون املت میذاشت آرا ویرا میکردیم گرم میپوشیدیم میرفتیم بیرون بعد خسته و مانده از گز کردنهای طولانی غصه مشقامون رو میخوردیم...
ولی جا همهی اینا آهنگهای که غصه تموم دنیا رو بریزه دلم گذاشتم، پردهها رو کشیدم یه تیکه لواشک سغ میزنم کز کردم رو تخت این دختر. دلوم هیچی نمیخواد فقط بگذره بگذره بگذره این شیش روز و بیام خانه ببینمت و بغل بغل تا قیامت.
ولی جا همهی اینا آهنگهای که غصه تموم دنیا رو بریزه دلم گذاشتم، پردهها رو کشیدم یه تیکه لواشک سغ میزنم کز کردم رو تخت این دختر. دلوم هیچی نمیخواد فقط بگذره بگذره بگذره این شیش روز و بیام خانه ببینمت و بغل بغل تا قیامت.
زنگت میزنم حالا که وسط روزه اما کاری ندارم حرف خاصی ندارم چیزی نیست تعریف کنم فقط دلم تنگ شده و گریه دارم و نمیدونستم باید چیکار کنم؛
پس نگو بهم چیکار دارم بفرمایم حرف بزنم این فقط برای این هست که این بیپدرا تماس تصویری رو از ما گرفتن و من زنگ زدم به تو که پرحرفیت اندازه سنگ کف رودخونه ست. فقط قشنگی و من رو خوشحال میکنی دلم ولی میخواست دهن باز کنی بگی این دلتنگی رو به چی رفع کنم.
پس نگو بهم چیکار دارم بفرمایم حرف بزنم این فقط برای این هست که این بیپدرا تماس تصویری رو از ما گرفتن و من زنگ زدم به تو که پرحرفیت اندازه سنگ کف رودخونه ست. فقط قشنگی و من رو خوشحال میکنی دلم ولی میخواست دهن باز کنی بگی این دلتنگی رو به چی رفع کنم.