پَریما
212 subscribers
381 photos
17 videos
1 file
68 links
رفتنی استیم، بمانیم که چه؟
Download Telegram
به بچه ها گفته بودم اتاقتون یا یه قسمت از خونتون و توصیف کنین مثلا بنویسین براتون چه رنگیه چه شکلیه چه جزئیاتی داره چه چیزایی دوس دارین داشته باشه. بعد اسما نوشته خانه ی ما بابا دارد و دور بابا رو قلب کشیده بعد اسما رو پروندشو که خونده بودم باباش پارسال فوت شده. قلبم مچاله شد بچه ها.
از میلاد خجسته، همون بغل‌هاش رو دوست دارم. غصه‌ی بزرگ‌تر شدن اما آغوشش برام از همه بازتره 🎈
کاش یک زن فهمیده و زیبایی بودم که بتونم توصیه های قشنگ و مفید براتون داشته باشم؛ اما حالا فقط یک دخترک سرگردونی ام که زندگی بر شانه‌هاش سنگینی کرده و هر آن دلش میخواد دیگه نباشه.
الان ریاضیات محض هم بخونی میگی ای بابا ببین اینم حتی ربط داره به انقلاب،
بعد هنوز یه عده میگن دو روز دیگه جمع میشه
جمع کون تو میشه که میفهمی خیر دنیا و آخرتت تو همین انقلابه.
به اندازه‌ی ناکافی تنهام. اینجور که می‌خوام همین ارتباطات اندک هم دیگه نباشن. من با سگ سیاه افسردگی دشمنی ندارم؛ دل تنگش هم هستم درواقع.
فک میکنم اگه به اون حد اعلای از تنهایی نرسم اون فضای امنم رو بدست نمی‌آرم. نفرین نکن مادر، میگذره.
حتی انقلابی هم نیستی تا بخوام در این بین ببوسمت،
متاسفانه خیلی حافظه‌م ضعیفه
خاطرم نمی‌مونه کنارم نموندی خاطرم نمی‌مونه نگاهت بی‌تفاوت بود خاطرم نمی‌مونه متاسف نبودنت خاطرم نمی‌مونه خاطرم نمی‌مونه و کاش بمیرم.
یک دانه مشق می‌خوام بنویسم هزار بار تو خاطرم میای. رفرنسِ عزیزم استی ولی قلب‌م رو اِشکستی عزیز،
Forwarded from نیمه‌معمولی
آدم تا جایی می‌تونه انسان‌گریز باشه که ندونه خودشم از همون تخم‌و‌ترکه‌ست، بعدش دیگه یکم سخت می‌شه قضیه، مبدا و مقصد گریز توفیری نمی‌کنه چون. هی تو دور میفتی و دورم که باطله آخه.
تو بر کرانه‌ی عالم
درون خویش به یغما فتاده‌ای
که « ز این هزار هزاران
یکی نگفت که بر شانه‌ات چه می‌گذرد.»

محمد مختاری~
هندزفری‌م جا مونده فیلم می‌خوام ببینم آهنگای خودمو می‌خوام از همین بچه‌های اتاق که عزیزای دلم بودن متنفرم حالا و نمی‌دونم با چیکار کردن این حال ناخوب خوب می‌شه.
میگه نمیشه با این اوصاف گفت که ضعیف استی، اوصاف اگه پاره شدن بندای دل‌ه اگه بغض اندازه نارنگی تو گلومه اگه انار ترکیده تو دلمه اگه آرزوی همیشه‌م قدرت طی الارض‌ه

آره من ضعیف نیستم.
Forwarded from فعلا هیچی... (Latife)
ها کنید عزیزان هااااا...
اینجوریه که یه پستی می‌نویسم اینجا یا فوروارد می‌کنم و قصد دارم بعدش چیز دیگه هم بگم ولی خسته‌م میایه.
روا نیست کنار آدمای زندگی‌مون، درست جایی که لبخند می‌زنن نگامون می‌کنن صدامون می‌زنن
تنهایی بیاد از پشت بغل‌مون بگیره.
Forwarded from از آنِ ما!
این چیزی که می‌نویسم یه پروسه برای این هست که از حمله‌های اضطرابتون گذر کنید:

• بدون که این حس می‌گذره، خودت رو در جایی که هستی احساس کن. اسم سه تا چیزی که اطرافت هست رو بگو و لمس کن و درموردشون توضیح بده.
مثلا من میتونم چیزی که پوشیدم رو حس کنم، خیلی نرمه. میتونم صندلی رو حس کنم، سرده.

• آروم‌تر نفس بکش. یادت بمونه تو در امانی.
اضطراب ناراحت‌کننده‌ ست ولی باید بدونی بهت آسیب نمیرسونه.
احساساتی که داری رو میتونی کنترل کنی و میتونی ازین اضطراب عبور کنی.

• اگر میتونی روی صورتت آب سرد بریز یا یخ توی دستت بگیر، اگر نمیشه خیلی آروم صورتت رو نوازش کن و دستت رو روی تمام قسمت‌های صورتت حس کن.

• جایی برو که عواملی که تحریکت میکنن کمتر باشن، مثلا با آدم امنت برو بیرون. برو حموم، قدم بزن.

• سعی کن یه خمیازه الکی بکشی، این کار باعث میشه مغزت به بدنت یادآوری کنی تو در این لحظه در امانی.

• یادت باشه این احساسات می‌گذرن، تو توانایی و میتونی از پس این موقعیت بربیای.
Forwarded from Ramin Mazhar رامین مظهر (Ramin Mazhar)
صدای احمد ظاهر مرا به خانه می‌برد.
جان آدمی عزیز است به بیان آدمیت؛ که شما نفهمیدین‌ش.
امروز باید تا ظهر خواب می‌بودم پا می‌شدم یک چیز ناسالمی می‌خوردم اتاق رو جارو می‌زدم کوه ظرفا رو می‌شستم مستانه پلی میکردم و قر می‌دادم این ور قر می‌دادم اون ور ناهار می‌پختم چایی می‌ذاشتم بچه‌ها برسن یکی‌شون که داره می‌ره رو بوس می‌کردم شام می‌خوردیم کون فیلم رو پاره می‌کردیم فردا صبح ف برامون املت می‌ذاشت آرا ویرا می‌کردیم گرم می‌پوشیدیم می‌رفتیم بیرون بعد خسته و مانده از گز کردن‌های طولانی غصه مشقامون رو می‌خوردیم...

ولی جا همه‌ی اینا آهنگ‌های که غصه تموم دنیا رو بریزه دلم گذاشتم، پرده‌ها رو کشیدم یه تیکه لواشک سغ می‌زنم کز کردم رو تخت این دختر. دلوم هیچی نمی‌خواد فقط بگذره بگذره بگذره این شیش روز و بیام خانه ببینمت و بغل بغل تا قیامت.