پَریما
212 subscribers
381 photos
17 videos
1 file
68 links
رفتنی استیم، بمانیم که چه؟
Download Telegram
Forwarded from من یافارم| (Ja far)
آخرین تظاهرات و اعتراضات مدنی مردم افغانستان به ویژه “هزاره ها” در حدود شش سال پیش در شهر کابل رخ داد. مردم برای حق خواهی و مبارزه علیه تبعیض سیستماتیک دولت و مسئله ی خط برق توتاپ و همکاری های پشت پرده با طالبان به خیابان ها آمدند. مرد و زن و با سواد و بی سواد! جمعیت بسیار زیاد و بی سابقه شده بود. اما دولت که این اتحاد مردمی را خطر بزرگی برای خودش می دانست، با ترتیب دادن چند انتحاری و انفجار باعث کشته شدن بیش از هشتاد نفر و زخمی شدن صدها انسان بی گناه شد. مردم پراکنده شدند. اما هنوز هم دست از حق طلبی و انتقام بر نداشتند. دولت این بار ترفند بعدی خود را به کار برد. سران و رهبران مردمی و آن ها که پشت تریبون ها حرف از برابری و عدالت می زدند را به عنوان نماینده ی مردم دعوت به مذاکره و نشست کرد. نماینده هایی که خواسته یا ناخواسته با دولت زد و بند کردند و با سرنوشت هزاران هم وطن خود معامله! دیری نگذشت که مردم مثل همیشه بلاتکلیف ماندند و یکی یکی خسته و مأیوس و سردرگم شدند … بله! این گونه است شیوه های سیاسیون جبار و حیله گر برای حفظ قدرت خود و ضعف و عدم اتحاد مردم.
Forwarded from من یافارم| (Ja far)
جنبش روشنایی
کابل - ۱۳۹۵
حالا تنها چیزی که این روزها حفظم کرده، قشنگیای دوستام هست.
تلاش‌هام برای روال پیدا کردن داره پیرم می‌کنه، سخت نمی‌گیرم فقط دورم، یا دور یا اینقدر انتهای مسیر ناواضح که نمی‌دونم کجای مسیرم قرار دارم. موج هم نیست که سوارش شم تا قدم برندارم پیشبردی نیست.
خیر که ندانم چیست... دلم خیر میخواد، خیر مطلق.
Forwarded from من یافارم| (Ja far)
از خساراتِ جنگ
که هیچ کجا ثبت نشد،
همین دوریِ ما ز هم است!
که اگر جنگ نبود؛
راه خانه ام این همه دور نبود ...
تن که دردمند شد، جان هم رنجور می‌شه، دل هم نازک.
Forwarded from آن؛
کاک خسرو
‏تو کُردی
‏من هزاره‌ام
‏ما برادران تنی یکدیگریم
‏که قرن‌ها همدیگر را گم کرده بودیم
‏تا امشب
‏در خانه‌ی کوچک تو در «سلیمانیه»
‏و این عرق روسی که ما را چنین گرم کرده است
‏تا زبان هم را بفهمیم...
‌‌
‏- الیاس علوی.
#مهسا_امینی
#stophazaragenocide
کُردها تنها مردمی بودند که از سال‌ها پیش احساس میکردم از هم استیم. جوری که مردم خودت رو دوست داری، همان‌جور هم کُردها انگار عزیزان دیرین و دور‌ تو اند.
واژه‌ که چسبیده به سقف دهانم،
غم که نشت کرده از دلم،
غصه‌ و قصه که لب‌ریز از چشامه،

فقط دستامه که خالی اند. خالی و کوتاه. می‌آی هم‌دست باشیم؟
غصه‌م میشه ولی مسخره به نظر می‌رسه. اگه مضحکه چرا درد داره پس؟
( شاید هم از آن سندروم‌ها که میگن به وقت ترس و وحشت خنده‌شان می‌آد، دارم.)
ولی صفیه خانوم، این وطنه. با همه چیزایی که داره حادث می‌شه و نمی‌شه سر بگردونی تا بس کنه تا اتفاق‌ها خجالت بکشند.
Forwarded from فعلا هیچی... (Latife)
بمیرم برای دستای کوچیکت...
- سلف دانشکده یک گذر باریک بین دو قسمت داشت، پریروز پارتیشن‌ها رو کشیده بودند کامل بین دو فضا رو بسته بودند، دم ورودی هم یک نفر ایستاده بود تا مانع ورود بچه‌ها به سلفِ مخالف بشه،

- دیروز هم قضیه کارت دانشجویی خواستن حراست دم ورودی و لیستی از بچه‌ها که اجازه ورود نداشتن،

+ تحصن دیروز برای هم‌کلاسی‌هامون و ورودشون
+ برداشتن کامل پارتیشن‌ها و کنار هم نشستنا

همه‌ی اینا کنار،
هر پنج دقیقه یکی داد می‌زنه امروز ناهار چی داریم ((:
Hope
Masoud Sekhavatdoust
امروز دوتا کفشدوزک دیدم، جلو پام تو حیاط دانشکده و یکی تو سرویس سوار شدم رو آستینم بود. ما به‌شان می‌گیم پال‌پالَک، حشره مقدسی که به خیال‌مان فال نیک می‌گیره 🐞
Forwarded from Ay's (آی‌ناز)
می‌شه قابش کرد زد به دیوار.
Forwarded from Ay's (آی‌ناز)
Ay's
می‌شه قابش کرد زد به دیوار.
نیاز به لمس شدن به مدت طولانی دارم. طولانی ترین لمس این روزهام اگه این دوتا زانوم که در جوار دوتا دختر داخل سرویس هست رو فاکتور بگیریم می‌مونه بغل دو سه ثانیه‌ای مهستی که آخرین نفر تو اتاق بود که داشت می‌رفت شهرشون. چند روزه تنهام و و من حتی مثل فائزه روز شمار هم ندارم که چند روزه دور از همیم
دیشب که داشتم برای بار هزارم تو این مدت برات می‌نوشتم که دلم تنگ شده گریه‌ام گرفت. یک جور عاجزی بودم دلم سوخت
و بازم نمیدونم هیچ نمیدونم این چه چیز خری هست که همش میوفته تو دلم اینکه کدوم یک از ما بیشتر دوست می‌داره کدوم بیشتر دل‌تنگ می‌شه کدوم....
نمی‌دونم آخه مگه مسابقه ست؟ جز اینکه تو مسابقه شاید یکی عمدا بخواد بیشتر یا کمتر بشه ولی اینجا انگار مسابقه مساوی پیش رفتن هست. دیوونه شدم سرصبی؟
رفتم تاریخ بلیط برگشت رو دیدم. هزار بار در سی روز دل تنگ شدن خیلی زیاده،
وقتی یه چیزی بده، زشته، ناحقه باید در هر فرصتی که داشتی تقبیح‌ش کنی نه که فعلا بدی ندیدیم. یه زمان می‌شنیدم می‌گفتن فلانی رو ولش کن ذاتش خرابه خیلی ناراحت می‌شدم از این جهت که ناعادلانه است که هر کسی نتونه و فرصت ابراز ارزش‌هاش رو نداشته باشه و با لیبل زدن بد ذاتی، هیچ نیکی‌ای رو درش نبینیم یا که نخواهیم ببینیم. حالا ولی دنیا گذاشته‌مون اون جایی که با یه سری ذات خرابِ گوهِ مردم خورِ خود نیک پندار طرفیم؛ جوری که دقیقا تو در ابتدای هر کارِت یه فحش نثارشون کنی میشه کار نیک. متاسفانه باورهام و تصورم از دنیا و آدم‌هاش زیادی گوگولی بود و بعد از هر زمان که کثافت‌شون عیان می‌شد دلم میخواست یک لاکی می‌داشتم تا بخزم اون تو و با هیچ کدوم از این چیزا مواجه نشم... حالا ولی اینقدر خشم دارم اینقدری بغض دارم که کاش کافی بود برای تمام این‌ها.
خداجون نذار تو دامن‌م.