Forwarded from من یافارم| (Ja far)
آخرین تظاهرات و اعتراضات مدنی مردم افغانستان به ویژه “هزاره ها” در حدود شش سال پیش در شهر کابل رخ داد. مردم برای حق خواهی و مبارزه علیه تبعیض سیستماتیک دولت و مسئله ی خط برق توتاپ و همکاری های پشت پرده با طالبان به خیابان ها آمدند. مرد و زن و با سواد و بی سواد! جمعیت بسیار زیاد و بی سابقه شده بود. اما دولت که این اتحاد مردمی را خطر بزرگی برای خودش می دانست، با ترتیب دادن چند انتحاری و انفجار باعث کشته شدن بیش از هشتاد نفر و زخمی شدن صدها انسان بی گناه شد. مردم پراکنده شدند. اما هنوز هم دست از حق طلبی و انتقام بر نداشتند. دولت این بار ترفند بعدی خود را به کار برد. سران و رهبران مردمی و آن ها که پشت تریبون ها حرف از برابری و عدالت می زدند را به عنوان نماینده ی مردم دعوت به مذاکره و نشست کرد. نماینده هایی که خواسته یا ناخواسته با دولت زد و بند کردند و با سرنوشت هزاران هم وطن خود معامله! دیری نگذشت که مردم مثل همیشه بلاتکلیف ماندند و یکی یکی خسته و مأیوس و سردرگم شدند … بله! این گونه است شیوه های سیاسیون جبار و حیله گر برای حفظ قدرت خود و ضعف و عدم اتحاد مردم.
تلاشهام برای روال پیدا کردن داره پیرم میکنه، سخت نمیگیرم فقط دورم، یا دور یا اینقدر انتهای مسیر ناواضح که نمیدونم کجای مسیرم قرار دارم. موج هم نیست که سوارش شم تا قدم برندارم پیشبردی نیست.
خیر که ندانم چیست... دلم خیر میخواد، خیر مطلق.
خیر که ندانم چیست... دلم خیر میخواد، خیر مطلق.
Forwarded from من یافارم| (Ja far)
از خساراتِ جنگ
که هیچ کجا ثبت نشد،
همین دوریِ ما ز هم است!
که اگر جنگ نبود؛
راه خانه ام این همه دور نبود ...
که هیچ کجا ثبت نشد،
همین دوریِ ما ز هم است!
که اگر جنگ نبود؛
راه خانه ام این همه دور نبود ...
Forwarded from آن؛
کاک خسرو
تو کُردی
من هزارهام
ما برادران تنی یکدیگریم
که قرنها همدیگر را گم کرده بودیم
تا امشب
در خانهی کوچک تو در «سلیمانیه»
و این عرق روسی که ما را چنین گرم کرده است
تا زبان هم را بفهمیم...
- الیاس علوی.
#مهسا_امینی
#stophazaragenocide
تو کُردی
من هزارهام
ما برادران تنی یکدیگریم
که قرنها همدیگر را گم کرده بودیم
تا امشب
در خانهی کوچک تو در «سلیمانیه»
و این عرق روسی که ما را چنین گرم کرده است
تا زبان هم را بفهمیم...
- الیاس علوی.
#مهسا_امینی
#stophazaragenocide
کُردها تنها مردمی بودند که از سالها پیش احساس میکردم از هم استیم. جوری که مردم خودت رو دوست داری، همانجور هم کُردها انگار عزیزان دیرین و دور تو اند.
واژه که چسبیده به سقف دهانم،
غم که نشت کرده از دلم،
غصه و قصه که لبریز از چشامه،
فقط دستامه که خالی اند. خالی و کوتاه. میآی همدست باشیم؟
غم که نشت کرده از دلم،
غصه و قصه که لبریز از چشامه،
فقط دستامه که خالی اند. خالی و کوتاه. میآی همدست باشیم؟
غصهم میشه ولی مسخره به نظر میرسه. اگه مضحکه چرا درد داره پس؟
( شاید هم از آن سندرومها که میگن به وقت ترس و وحشت خندهشان میآد، دارم.)
ولی صفیه خانوم، این وطنه. با همه چیزایی که داره حادث میشه و نمیشه سر بگردونی تا بس کنه تا اتفاقها خجالت بکشند.
( شاید هم از آن سندرومها که میگن به وقت ترس و وحشت خندهشان میآد، دارم.)
ولی صفیه خانوم، این وطنه. با همه چیزایی که داره حادث میشه و نمیشه سر بگردونی تا بس کنه تا اتفاقها خجالت بکشند.
- سلف دانشکده یک گذر باریک بین دو قسمت داشت، پریروز پارتیشنها رو کشیده بودند کامل بین دو فضا رو بسته بودند، دم ورودی هم یک نفر ایستاده بود تا مانع ورود بچهها به سلفِ مخالف بشه،
- دیروز هم قضیه کارت دانشجویی خواستن حراست دم ورودی و لیستی از بچهها که اجازه ورود نداشتن،
+ تحصن دیروز برای همکلاسیهامون و ورودشون
+ برداشتن کامل پارتیشنها و کنار هم نشستنا
همهی اینا کنار،
هر پنج دقیقه یکی داد میزنه امروز ناهار چی داریم ((:
- دیروز هم قضیه کارت دانشجویی خواستن حراست دم ورودی و لیستی از بچهها که اجازه ورود نداشتن،
+ تحصن دیروز برای همکلاسیهامون و ورودشون
+ برداشتن کامل پارتیشنها و کنار هم نشستنا
همهی اینا کنار،
هر پنج دقیقه یکی داد میزنه امروز ناهار چی داریم ((:
Hope
Masoud Sekhavatdoust
امروز دوتا کفشدوزک دیدم، جلو پام تو حیاط دانشکده و یکی تو سرویس سوار شدم رو آستینم بود. ما بهشان میگیم پالپالَک، حشره مقدسی که به خیالمان فال نیک میگیره 🐞
نیاز به لمس شدن به مدت طولانی دارم. طولانی ترین لمس این روزهام اگه این دوتا زانوم که در جوار دوتا دختر داخل سرویس هست رو فاکتور بگیریم میمونه بغل دو سه ثانیهای مهستی که آخرین نفر تو اتاق بود که داشت میرفت شهرشون. چند روزه تنهام و و من حتی مثل فائزه روز شمار هم ندارم که چند روزه دور از همیم
دیشب که داشتم برای بار هزارم تو این مدت برات مینوشتم که دلم تنگ شده گریهام گرفت. یک جور عاجزی بودم دلم سوخت
و بازم نمیدونم هیچ نمیدونم این چه چیز خری هست که همش میوفته تو دلم اینکه کدوم یک از ما بیشتر دوست میداره کدوم بیشتر دلتنگ میشه کدوم....
نمیدونم آخه مگه مسابقه ست؟ جز اینکه تو مسابقه شاید یکی عمدا بخواد بیشتر یا کمتر بشه ولی اینجا انگار مسابقه مساوی پیش رفتن هست. دیوونه شدم سرصبی؟
دیشب که داشتم برای بار هزارم تو این مدت برات مینوشتم که دلم تنگ شده گریهام گرفت. یک جور عاجزی بودم دلم سوخت
و بازم نمیدونم هیچ نمیدونم این چه چیز خری هست که همش میوفته تو دلم اینکه کدوم یک از ما بیشتر دوست میداره کدوم بیشتر دلتنگ میشه کدوم....
نمیدونم آخه مگه مسابقه ست؟ جز اینکه تو مسابقه شاید یکی عمدا بخواد بیشتر یا کمتر بشه ولی اینجا انگار مسابقه مساوی پیش رفتن هست. دیوونه شدم سرصبی؟