پَریما
212 subscribers
381 photos
17 videos
1 file
68 links
رفتنی استیم، بمانیم که چه؟
Download Telegram
Forwarded from Club la Fleur (Lee)
یروزی همتون خاطره میشین
Forwarded from عین الدوله
سرکلاس به اساتید می‌گفتیم بسه دیگه انقدر حرف نزنید و خسته نباشید، ول نمی‌کردن و باز حرف می‌زدن. الان‌که داریم بهشون میگیم لطفا حرف بزنید و اعتصاب کنید، حرف نمی‌زنن.
میدونی
وسط غصه و درددل آدما نمیشه بیای از دردی که به دل خودت افتاده بگی. نمیشه غصه خودت رو یادآور بشی. نمیشه هم غم‌خوار باشی هم غم‌دار. نمیشه ولی کجای این دنیا حق بوده که حالا بخواد باشه؟


#برای‌دخترکان‌هم‌کیش‌و‌هم‌میهن‌م‌
#برای‌شوق‌صداتان‌آنجاکه‌داشتید‌عهد‌و‌سوگندآگاهی‌فریاد‌میکردید
#برای‌قوم‌همیشه‌مظلوم‌هزاره
#برای‌مهسا‌و‌همه‌دخترانی‌که‌در‌وطن‌خود‌غریب‌کشته‌شدند
بگردم
بگردم دانه‌دانه امید و آرزوهایی که در دل داشتید 😭🩸
دلم برای دنیائی که ساخته بودم تنگ شده. جوان‌تَرَک که بودم شب‌هام فقط به خیال می‌گذشت. آن وقت‌ها خوش‌ترین دخترک همان حوالی بودم.
Forwarded from A drop of silence
ما فرزندان انقلاب نبودیم، ما نان بودیم. نان داغی که لقمه‌ی چپ سران حکومت شدیم. تکه‌پاره‌مان کردند و خوردند و پاشیدند.نه، چه می‌گویم؟ انگار که در این خلقت اضافه بودیم.ما را مصرف جامعه‌مان نکردند،ما را اسراف کردند،پخش‌مان کردند که بر سفره‌ی خودمان ننشسته باشیم، که هیچ‌کدام‌مان در ساختن آن مملکت نقش نداشته باشیم. شخصیت و هویت‌مان را به لجن کشیدند که حتی در اروپای مترقی هم نتوانیم مثل بقیه‌ی مردم زندگی کنیم. دلم می‌خواست موهام سیاه نبود، سبیلم سیاه نبود، آرواره‌های بزرگ می‌داشتم، با موهای بور، از یک نژاد برتر که احساس غریبی نکنم، خارجی نباشم و فکر کنم که اینجا هم سرزمین من اس چرا همیشه یک جای زندگی گندیده است، و کاری هم نمی‌شود کرد ؟

- عباس معروفی
کاش یه انسان شنوای کوچک و تاشو داشتم. تا درباره کتاب‌ها، داستان‌ها و فیلم‌ها اینقدر صحبت کنیم تا بمیریم.
لحظه‌ای بحرانی وسط ناکجا آباد.
کاش یه انسان شنوای کوچک و تاشو داشتم. تا درباره کتاب‌ها، داستان‌ها و فیلم‌ها اینقدر صحبت کنیم تا بمیریم.
این رو میخواستم فورواد کنم پرایوتم تا یه وقتی برای همون انسان غیرتاشو و بزرگ بفرستمش و اشتباهی اینجا فرستاده شد، پس بیا فال نیک بگیریم تا همین حالا که خاطرم هست شکر کنم و تشکر برای همه‌ی وقتایی که کنارم بودی ازت ممنونم قند 🫂
Forwarded from Ramin Mazhar رامین مظهر (Ramin Mazhar)
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
گل سوری

شعر: رامین مظهر
صدا: داوود پژمان
گرافیک: صدیقه احمدی

‏⁦ #StopHazaraGenocide
قلبت به جایش نیست، غم داری گل سوری
از اهل این عالم چه کم داری گل سوری

«دیدن» گناه اندکی که نیست می‌دانم
تو چشم‌های متهم داری گل سوری

با تانک، با شلاق، با ساطور می‌آیند
در جیب خود تنها قلم داری گل سوری

از آبله‌های صدایت می‌توان فهمید
چی خاطراتی از ستم داری گل سوری

ما «سرگذشت یاس و امید»یم، تنهاییم
حق زیادی بر سرم داری گل سوری

افتاده‌ای بین خیابانی پر از فریاد
با گریه می‌گویند دم داری گل سوری


مکتب، امید، آینده، تن، نان، کار، آزادی…
از اهل این عالم چه کم داری گل سوری

رامین مظهر
Forwarded from ژو
هیچ زمان احساس کردی که جزوی از دنیایی؟
چطور می‌گویید دنیا کوچک نیست؟ حالا نه من و نه اندوهِ بودنم در این دنیا جای نمی‌شویم.
خسته و بی‌نوا ام. فقط می‌خوام عبور کنم،
Forwarded from من یافارم| (Ja far)
آخرین تظاهرات و اعتراضات مدنی مردم افغانستان به ویژه “هزاره ها” در حدود شش سال پیش در شهر کابل رخ داد. مردم برای حق خواهی و مبارزه علیه تبعیض سیستماتیک دولت و مسئله ی خط برق توتاپ و همکاری های پشت پرده با طالبان به خیابان ها آمدند. مرد و زن و با سواد و بی سواد! جمعیت بسیار زیاد و بی سابقه شده بود. اما دولت که این اتحاد مردمی را خطر بزرگی برای خودش می دانست، با ترتیب دادن چند انتحاری و انفجار باعث کشته شدن بیش از هشتاد نفر و زخمی شدن صدها انسان بی گناه شد. مردم پراکنده شدند. اما هنوز هم دست از حق طلبی و انتقام بر نداشتند. دولت این بار ترفند بعدی خود را به کار برد. سران و رهبران مردمی و آن ها که پشت تریبون ها حرف از برابری و عدالت می زدند را به عنوان نماینده ی مردم دعوت به مذاکره و نشست کرد. نماینده هایی که خواسته یا ناخواسته با دولت زد و بند کردند و با سرنوشت هزاران هم وطن خود معامله! دیری نگذشت که مردم مثل همیشه بلاتکلیف ماندند و یکی یکی خسته و مأیوس و سردرگم شدند … بله! این گونه است شیوه های سیاسیون جبار و حیله گر برای حفظ قدرت خود و ضعف و عدم اتحاد مردم.
Forwarded from من یافارم| (Ja far)
جنبش روشنایی
کابل - ۱۳۹۵