خانهگیر شدم:
آنکس که سفر نبرندش و مانده باشد مراقب خانه و اثاث خانه.
[از هزار فرمایش و سفارش یکی هم خاطرم نمانده]
آنکس که سفر نبرندش و مانده باشد مراقب خانه و اثاث خانه.
[از هزار فرمایش و سفارش یکی هم خاطرم نمانده]
تو فاصلهای که داشتم عکسای عزیز دلم رو کراپ میکردم قابلمه مورد علاقه مادرم آبش خشک شد. یکبار که حواسش نبود یک مقدار آبش خشک شده بود ( قابلمهای که چند طبقه آبکش مانند روش گذاشته میشه برای بخارپز) و یک کوچولو تغییر رنگ داد. هر سری میدیدش غصه میخورد. من دویدم سمتش اما نصف ظرف انگار سوخته 🌚
بگید چطور همهی وسایلم رو جمع کنم و بدون باقی گذاشتن هیچ نشونی متواری شم؟ 👈🏻👉🏻
بگید چطور همهی وسایلم رو جمع کنم و بدون باقی گذاشتن هیچ نشونی متواری شم؟ 👈🏻👉🏻
علی رغم اینکه از صبح شونصد دفعه ظرف شستم هنوزم سینک به انتظارم نیشسته. حمام نرفتم یک عالم لباس و وسیله و خوراکی رو باید جا کنم در یک چسه چمدان. فکر میکردم دیگه در چمدان بستن ماهر شدم ولی انتظار دارند فیل رو در فنجان جا بدم.
هی دلم میخواد چمدان مورد علاقه مادرم رو بردارم دعام کنید ⚰️
من امروز کوزت بودم. یک کوزت تیشان فیشان کرده که برای دوتا جغله/جقله یک عالم غذا پخته... کاااااز دارم میرم به تهرون ✨
هی دلم میخواد چمدان مورد علاقه مادرم رو بردارم دعام کنید ⚰️
من امروز کوزت بودم. یک کوزت تیشان فیشان کرده که برای دوتا جغله/جقله یک عالم غذا پخته... کاااااز دارم میرم به تهرون ✨
ما هیچ کدام از اینها را نمیخواهیم، وطن هم ارزانی خودتان.
#کهدلبراماننماندهازغمژیناهاوفرخندهها
#کهدلبراماننماندهازغمژیناهاوفرخندهها
Forwarded from Ay's
پَریما
Emel Mathlouthi آمال مثلوثى @tookmusic – Holm (Soltane Ghalbha)
لو كنت نغمّض عينيّا
اگر میتوانستم چشمانم را ببندم
و تاخذني الأحلام من يديّا
و رویاها دستان مرا میگرفتند
و نعلى و نحلّق في سماء جديدة
برمیخواستم و در آسمانهای نو پر میگشودم
و ننسى الوجايع ،
و آنگاه غم خود را فراموش میکردم
لو كنت نسافر في خيالي
اگر میتوانستم در خیال خود سفر کنم
نزرع و نبني قصور ليالي
کاخ ها وشب های مملوء از عشق خلق میکردم
يكبر فيها الحب و آمالي و نمحي الآلام..
تا در آنجا امیدهایم قد بکشند و دردهایم را فراموش کنم
دنيا ترى فيها ملامح ناس
دنیایی که مردمان امروزی را در آن میبینم
قوسها الضلم و البؤس و القهر
چهره ای پر از ظلم وبدبختی ورنج دارد
من واقع عاسر يعبث بكلّ ما نبنيه ،
دنیایی با واقعیت های تلخ که خواسته هایمان را درو میکند
دنيا علت فيها أسوار طغيان
دنیایی که در آن دیوار های استبداد بالاتر می روند
سحق فينا أحلاما أحلامْ
و همه ی خیالات و رویاهایمان را خُرد میکند
و عمّ الظّلام و الأنانيّة في كل القلوب
و سیاهی و خودخواهی را بر قلب ها می نشاند
@aygibisin
اگر میتوانستم چشمانم را ببندم
و تاخذني الأحلام من يديّا
و رویاها دستان مرا میگرفتند
و نعلى و نحلّق في سماء جديدة
برمیخواستم و در آسمانهای نو پر میگشودم
و ننسى الوجايع ،
و آنگاه غم خود را فراموش میکردم
لو كنت نسافر في خيالي
اگر میتوانستم در خیال خود سفر کنم
نزرع و نبني قصور ليالي
کاخ ها وشب های مملوء از عشق خلق میکردم
يكبر فيها الحب و آمالي و نمحي الآلام..
تا در آنجا امیدهایم قد بکشند و دردهایم را فراموش کنم
دنيا ترى فيها ملامح ناس
دنیایی که مردمان امروزی را در آن میبینم
قوسها الضلم و البؤس و القهر
چهره ای پر از ظلم وبدبختی ورنج دارد
من واقع عاسر يعبث بكلّ ما نبنيه ،
دنیایی با واقعیت های تلخ که خواسته هایمان را درو میکند
دنيا علت فيها أسوار طغيان
دنیایی که در آن دیوار های استبداد بالاتر می روند
سحق فينا أحلاما أحلامْ
و همه ی خیالات و رویاهایمان را خُرد میکند
و عمّ الظّلام و الأنانيّة في كل القلوب
و سیاهی و خودخواهی را بر قلب ها می نشاند
@aygibisin