پَریما
212 subscribers
381 photos
17 videos
1 file
68 links
رفتنی استیم، بمانیم که چه؟
Download Telegram
فکر میکنم من هم از همان‌هام که کلام رو در کنایه می‌پیچند و بعد هم گله دارند چرا منظورم را نمی‌فهمند.
شاید باید نقاشی را ادامه می‌دادم. این روزها که توان گفتنم به صفر میل کرده، درمانده شدم از توضیح خواستن‌ها... میشد یک بوم کوچکی بردارم. بعد یک کنجش پنجره‌ی نیمه بازی طرح کنم و آن سو‌هاش یک دشت باران خورده‌ای. میانه‌ی بوم و دیگر کنج‌هاش رو هم تیره کنم. جوری که ببینندش دل‌شان بگیرد و دیگر چیزی نخواهند. بعد خودم همان دورترک‌ها را با ظرافت قلم بزنم و بگم: من، آنجام. در همان دشت باران خورده. این تیرگی‌ها هم منم، ولی نه همه‌ی من.
Forwarded from to feel blue
Forwarded from Daily memories
براش دکمه میدوزم. میگم: مادر انگشتم سولاخ شد. میفرمان: لباسم رو خونی نکن، عب نداره.
#از‌عشقی‌که‌داریم
خانه‌گیر شدم:
آنکس که سفر نبرندش و مانده باشد مراقب خانه و اثاث خانه.

[از هزار فرمایش و سفارش یکی هم خاطرم نمانده]
Forwarded from The bear that I am (Peyvand)
🫀
The bear that I am
🫀
تنها کسی که میتونم بگم تا ابد عزیز دلمه 💘
شوما نیگاش کن 🤌🏻
همه جا قنده قند
تو فاصله‌ای که داشتم عکسای عزیز دلم رو کراپ میکردم قابلمه مورد علاقه مادرم آبش خشک شد. یکبار که حواسش نبود یک مقدار آبش خشک شده بود ( قابلمه‌ای که چند طبقه آبکش مانند روش گذاشته میشه برای بخارپز) و یک کوچولو تغییر رنگ داد. هر سری میدیدش غصه میخورد. من دویدم سمتش اما نصف ظرف انگار سوخته 🌚

بگید چطور همه‌ی وسایلم رو جمع کنم و بدون باقی گذاشتن هیچ نشونی متواری شم؟ 👈🏻👉🏻
علی رغم اینکه از صبح شونصد دفعه ظرف شستم هنوزم سینک به انتظارم نیشسته. حمام نرفتم یک عالم لباس و وسیله و خوراکی رو باید جا کنم در یک چسه چمدان. فکر میکردم دیگه در چمدان بستن ماهر شدم ولی انتظار دارند فیل رو در فنجان جا بدم.
هی دلم میخواد چمدان مورد علاقه مادرم رو بردارم دعام کنید ⚰️

من امروز کوزت بودم. یک کوزت تیشان فیشان کرده که برای دوتا جغله/جقله یک عالم غذا پخته... کاااااز دارم میرم به تهرون