فکر میکنم من هم از همانهام که کلام رو در کنایه میپیچند و بعد هم گله دارند چرا منظورم را نمیفهمند.
شاید باید نقاشی را ادامه میدادم. این روزها که توان گفتنم به صفر میل کرده، درمانده شدم از توضیح خواستنها... میشد یک بوم کوچکی بردارم. بعد یک کنجش پنجرهی نیمه بازی طرح کنم و آن سوهاش یک دشت باران خوردهای. میانهی بوم و دیگر کنجهاش رو هم تیره کنم. جوری که ببینندش دلشان بگیرد و دیگر چیزی نخواهند. بعد خودم همان دورترکها را با ظرافت قلم بزنم و بگم: من، آنجام. در همان دشت باران خورده. این تیرگیها هم منم، ولی نه همهی من.
براش دکمه میدوزم. میگم: مادر انگشتم سولاخ شد. میفرمان: لباسم رو خونی نکن، عب نداره.
#ازعشقیکهداریم
#ازعشقیکهداریم
خانهگیر شدم:
آنکس که سفر نبرندش و مانده باشد مراقب خانه و اثاث خانه.
[از هزار فرمایش و سفارش یکی هم خاطرم نمانده]
آنکس که سفر نبرندش و مانده باشد مراقب خانه و اثاث خانه.
[از هزار فرمایش و سفارش یکی هم خاطرم نمانده]
تو فاصلهای که داشتم عکسای عزیز دلم رو کراپ میکردم قابلمه مورد علاقه مادرم آبش خشک شد. یکبار که حواسش نبود یک مقدار آبش خشک شده بود ( قابلمهای که چند طبقه آبکش مانند روش گذاشته میشه برای بخارپز) و یک کوچولو تغییر رنگ داد. هر سری میدیدش غصه میخورد. من دویدم سمتش اما نصف ظرف انگار سوخته 🌚
بگید چطور همهی وسایلم رو جمع کنم و بدون باقی گذاشتن هیچ نشونی متواری شم؟ 👈🏻👉🏻
بگید چطور همهی وسایلم رو جمع کنم و بدون باقی گذاشتن هیچ نشونی متواری شم؟ 👈🏻👉🏻
علی رغم اینکه از صبح شونصد دفعه ظرف شستم هنوزم سینک به انتظارم نیشسته. حمام نرفتم یک عالم لباس و وسیله و خوراکی رو باید جا کنم در یک چسه چمدان. فکر میکردم دیگه در چمدان بستن ماهر شدم ولی انتظار دارند فیل رو در فنجان جا بدم.
هی دلم میخواد چمدان مورد علاقه مادرم رو بردارم دعام کنید ⚰️
من امروز کوزت بودم. یک کوزت تیشان فیشان کرده که برای دوتا جغله/جقله یک عالم غذا پخته... کاااااز دارم میرم به تهرون ✨
هی دلم میخواد چمدان مورد علاقه مادرم رو بردارم دعام کنید ⚰️
من امروز کوزت بودم. یک کوزت تیشان فیشان کرده که برای دوتا جغله/جقله یک عالم غذا پخته... کاااااز دارم میرم به تهرون ✨