پَریما
212 subscribers
381 photos
17 videos
1 file
68 links
رفتنی استیم، بمانیم که چه؟
Download Telegram
اصلا این چیزی هست که بشه آدم عبرت ازش بگیره؟ یا باید یادش بگیرم؟ سلولای خاکستری نموندن برام یاد میگیرم اما فراموش می‌کنم.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
دل، تنگ شما بود خواستیم به وصالی بگشودن که نشد. قول‌ها دادیم که بیاییم شما و دوستان را یکجا ببینیم که نشد. التماس دعاها رو جمع کردیم دریغ از اینکه هنوز میزبان نداریم. الطاف شما انکار کردنی نیست ما درک‌مان نمیشه. هیچی آقا آمدیم بگیم عزیزمان را خاک کردیم و عقده‌ها بر دل آمدیم. آقا جان یک وقتی این آمدن و وصال را میسر کردی که عید شده و جملگی کالای نو بر تن، شیرینی به دهان، ما گریان چشم؟ آقا ما خجالت می‌کشیم.



[تولد امام رضا بود. در ادامه‌ی همان آدم به‌موقع نبودن و اینها. عذر تقصیر از دراکولا که دیدن رویکش به دل‌مان ماند]
چون هیچ وقت نمیدونی کی آخرین باره.
حقیقتا ریدم دهن آشغالی که کوچک‌ترین پیشبردی در روابطش نداره فک می‌کنه از کون فیل افتاده و همه دنیا باید در راستای جلب رضایت شخص گوهش خم و راس شن بلکه فک نکنه زندگی فقط داره ظلم مطلق بهش می‌کنه و تنها قربانی در جهان هستی هست. برو بمیر قربونت برم (:
آدمای راست و درست و بی‌‌طمطراق>>>>>>>>>>>>
Forwarded from مُصَيِّب گردوهاي من كجان؟ (Ghazaleh Shahrivari)
اسم شب:
زندگی ما همواره یا «نه هنوز» است یا «نه دیگر».
Forwarded from ژو (JΛVΛD)
برداری از آسمان کشیدند بر زمین و فهمیدند قد آسمانمان برای حیاتمان مناسب نیست. فهمیدند ما عادت کرده‌ایم که ستون مهره‌هایمان درهم‌ تنیده و از قوزمان سایه‌ای روی پاهایمان باشد. دنیا با آدم‌هایی که می‌خواهند لاکپشت باشند چه کار می‌کند؟
«باید از سقف بگذریم.» این شعار روزنامه‌ها بود وقتی از نابودی‌ آسمان‍‌‍‌مان سخن‌ گفتند.
آیا چیزی انسان را از سایه خودش نجات می‌دهد؟
هرچقدر که ترسیدند، سرهایشان را بیشتر پایین آوردند؛ هرچقدر خم شدند بیشتر ندیدند؛ آنچه فهمیدند کمرنگ شدن سایه‌‌های‍‌شان بود.
وقتی که خورشید را از آنها گرفتند، آدم‌ها برای خود سایه کشیدند.
هر روز بیشتر از قبل به سرگشتگی‌ای که از کارهام حاصل میشه پی می‌برم.
نمیدونم چرا تابستون ما شروع نمی‌شه.
استعداد بخوره تو سرت وقتی اندازه کون مورچه تلاش نداری.
Forwarded from Lunatic
دلم برا دانشگاه عن‌مون تنگ شده😭
یک وقتی میشد، خودم نخواستم؛ حالا میشه اگه بذارن.
هر وقت زنگ زدیم کارت‌های اعتباری/شناسایی گفتن داداش ما این کنج افتادیم، شاید اون موقع علم پیشرفت کرده باشه.
Forwarded from پَریما (fariBa)
یک اصطلاحی داریم:
«دل ناصَلا»
صلا: آواز دادن و صدا کردن برای طعام خورانیدن یا چیزی به کسی دادن.

دل ناصلا هم یعنی دلم همراهی نمی‌کند. مرا برای انجام کاری که باید صلا نمی‌زند.
روزهاست دل ناصلا استم. برای هر کاری.
داره چیزهایی که ارزشی داشتند برام، مسخره جلوه میکنن و نمی‌دونم چطور ازش گذر کنم.
سالها پیش جمله‌ای خوندم که «به خاطر کس دیگری ارزش‌هات رو زیر پا نذار که اگر روزی اون فرد رو نداشتی میمونی تو و یک منِ بی‌ارزش»
حالا در ملاقات با منِ جدید این‌ها حاصل شده. پس‌رفته یا چی نمیدونم. فقط کاش بپذیرم و باور کنم ارزش‌های نو، ارزش این گذار رو دارند.
«بگذار دو روزی ز هوس‌ گرد برآریم
هستی سر وهمی‌ست‌ که بسیار نگردد»
بیدل.