هر اتفاق ناخوشی رو به تو ربط میدم و فکر میکنم برام بد شانسی میآری؛ این تنها حربهای هست که میتونم باهاش ازت دور بمونم.
پَریما
سلام هنوز امتحانا تموم نشدن. خواسته بودم بعدش برم سفر ولی حینش پیش اومد. نه آماده برای رفتن بودم. نه آماده برای برگشت. زندگی انگار مدام شده پر از چیزهایی که هیچ وقت به موقع نیستن. قبلش هم، خودم آدم به موقعی نیستم. یک جایی باید شروع کنم، تردید میکنم. یک جایی…
چی بود میگفتین؟ کسی که از تاریخ عبرت نگیرد مجبور به تکرار آن است...
عبرت نگرفتهی رو دور تکرار استم.
عبرت نگرفتهی رو دور تکرار استم.
اصلا این چیزی هست که بشه آدم عبرت ازش بگیره؟ یا باید یادش بگیرم؟ سلولای خاکستری نموندن برام یاد میگیرم اما فراموش میکنم.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
دل، تنگ شما بود خواستیم به وصالی بگشودن که نشد. قولها دادیم که بیاییم شما و دوستان را یکجا ببینیم که نشد. التماس دعاها رو جمع کردیم دریغ از اینکه هنوز میزبان نداریم. الطاف شما انکار کردنی نیست ما درکمان نمیشه. هیچی آقا آمدیم بگیم عزیزمان را خاک کردیم و عقدهها بر دل آمدیم. آقا جان یک وقتی این آمدن و وصال را میسر کردی که عید شده و جملگی کالای نو بر تن، شیرینی به دهان، ما گریان چشم؟ آقا ما خجالت میکشیم.
[تولد امام رضا بود. در ادامهی همان آدم بهموقع نبودن و اینها. عذر تقصیر از دراکولا که دیدن رویکش به دلمان ماند]
[تولد امام رضا بود. در ادامهی همان آدم بهموقع نبودن و اینها. عذر تقصیر از دراکولا که دیدن رویکش به دلمان ماند]
حقیقتا ریدم دهن آشغالی که کوچکترین پیشبردی در روابطش نداره فک میکنه از کون فیل افتاده و همه دنیا باید در راستای جلب رضایت شخص گوهش خم و راس شن بلکه فک نکنه زندگی فقط داره ظلم مطلق بهش میکنه و تنها قربانی در جهان هستی هست. برو بمیر قربونت برم (:
Forwarded from مُصَيِّب گردوهاي من كجان؟ (Ghazaleh Shahrivari)
اسم شب:
زندگی ما همواره یا «نه هنوز» است یا «نه دیگر».
زندگی ما همواره یا «نه هنوز» است یا «نه دیگر».
Forwarded from ژو (JΛVΛD)
برداری از آسمان کشیدند بر زمین و فهمیدند قد آسمانمان برای حیاتمان مناسب نیست. فهمیدند ما عادت کردهایم که ستون مهرههایمان درهم تنیده و از قوزمان سایهای روی پاهایمان باشد. دنیا با آدمهایی که میخواهند لاکپشت باشند چه کار میکند؟
«باید از سقف بگذریم.» این شعار روزنامهها بود وقتی از نابودی آسمانمان سخن گفتند.
آیا چیزی انسان را از سایه خودش نجات میدهد؟
هرچقدر که ترسیدند، سرهایشان را بیشتر پایین آوردند؛ هرچقدر خم شدند بیشتر ندیدند؛ آنچه فهمیدند کمرنگ شدن سایههایشان بود.
وقتی که خورشید را از آنها گرفتند، آدمها برای خود سایه کشیدند.
«باید از سقف بگذریم.» این شعار روزنامهها بود وقتی از نابودی آسمانمان سخن گفتند.
آیا چیزی انسان را از سایه خودش نجات میدهد؟
هرچقدر که ترسیدند، سرهایشان را بیشتر پایین آوردند؛ هرچقدر خم شدند بیشتر ندیدند؛ آنچه فهمیدند کمرنگ شدن سایههایشان بود.
وقتی که خورشید را از آنها گرفتند، آدمها برای خود سایه کشیدند.
هر وقت زنگ زدیم کارتهای اعتباری/شناسایی گفتن داداش ما این کنج افتادیم، شاید اون موقع علم پیشرفت کرده باشه.
داره چیزهایی که ارزشی داشتند برام، مسخره جلوه میکنن و نمیدونم چطور ازش گذر کنم.