پَریما
212 subscribers
381 photos
17 videos
1 file
68 links
رفتنی استیم، بمانیم که چه؟
Download Telegram
Forwarded from فعلا هیچی... (Latife)
گفت: آداب سفر آن است که هرگز از قدم نایستی تا دلت آرام گیرد. آن جا که دل آرام گرفت، مقصد است...

تذکرهٔ الاولیاء عطار
از هر چیز فقط چیزکی بردارم. جیب های مخمل‌م رو پر کنم و عینک بی شیشه بزنم. جاده گز کنم.
از کجا تا کجا غم؟ من بگم؟
از دل ما تا دل یار که هزار هزار کهکشون فاصله ست.
«فوتوتاکسی پدیده‌ایه که یه موجودی ناخودآگاه به سمت نور جذب میشه یا ازش دور میشه. بیدها فوتوتاکسی مثبتن. به سمت نور جذب میشن.»
«چرا؟»
«هیچ کس دقیقاً نمی‌دونه. میگن بیدهای مهاجر از آسمون شب برای مسیریابی استفاده می‌کنن. اونا نورهای آسمون رو دنبال می‌کنن.»
«اما اونا همه‌ش دور یه چراغ توی خیابون پرواز می‌کنن.»
«اونا از ماه به عنوان راهنما استفاده می‌کنن. به سمتش پرواز می‌کنن اما هیچ وقت انتظار ندارن بهش برسن. و وقتی که به یه چراغ یا آتیش بر می خورن، قاطی می‌کنن. فکر می‌کنن که این ماهه.»




📖 #کلمه‌های_آبی_تیره
👤 #کت_کرولی

@Library_of_Babel
Forwarded from ژو (JΛVΛD)
«پرنده‌ها که می‌میرند کوچک می‌شوند، قناری‌ها بخصوص -پرهاشان چه زود کنده می‌شود- آنقدر کوچک که باورت می‌شود می‌توانسته است از میان میله‌ها بپرد و نپریده. آدم‌ها هم کوچک می‌شوند، آنقدر که... به کجا بروند؟»


_____ هوشنگ گلشیری که امروز سالمرگ اوست.
اگر بدانید دوست داشته شدن با دل سنگ آدم چه می‌کند. آآآی آآی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
تنم درد داره. خودم که هیچ، گردون هم گمان نداشت به این سخت جانیم.
میشه به من بگید برو مشق‌هات رو بنویس دخترک بدبخت؟ چون دیگه همین فردا ارائه ست و من دارم با دوست خیالیم چرخ چرخ می‌کنم.
Forwarded from من یافارم| (Ja far)
یاد مزار شریف افتادم …
اینم حانی فرستاد.
اینم خودم جستم.
شقایق گل قشنگیه. نه؟
من دارم دیگه نمیتونم. ببیند چی فرستاد عکاس‌باشیِ شکسته نفسِ نادیده‌مان:
کاش صفحه چتمون اینقدر پایین نمی‌رفت.
نمی‌چرخه در دهانم که نیستی که رفتی که نداریم‌ت 🥀
Forwarded from ژو (JΛVΛD)
احساس می‌کنم یک‌چیزی را جا گذاشتم برای تو، یا برای خودم. احساس می‌کنم حرفی بود که نزدم. شعری بود که نخواندم. بیشتر که فکر می‌کنم. انگار همه‌چیزم را جا گذاشتم. انگار از شوق رسیدن گل‌هایم را به باد سپردم. آنقدر به این نبودنم، نبودنت، به این شاخه‌هایی که صورتم را زخمی می‌کنند عادت کرده‌ام که فراموش کرده‌ام این‌گونه نیست. این‌‌طور نباید برسیم. باید لمس‌کنیم، بو کنیم. مثل تمام ماهی‌های برکه. مثل‌ابرهای پفکی.
آنقدر که من درگیر زشتی و زیبایی حرف‌هام تو اصلا نمی‌شنوی.
گاهی فکر میکنم غم‌دوست و غم‌پرور ام ولی درواقع شما غم‌ساز و غم‌آوری.