پَریما
212 subscribers
381 photos
17 videos
1 file
68 links
رفتنی استیم، بمانیم که چه؟
Download Telegram
پَریما
صبحی که خیره.
خیر فقط تا همونجا (:

دیشب همه استادا کلاسا رو مجازی کردن تا قبل امتحانا؛ جز یکی‌شون. و منم خوشال و شادان بلیط گرفتم. گفتم اون یکی رو حالا غیبت میکنم.
نشستم به مزارع گندم اون‌ور پنجره نیگا میکنم و میانترم پس‌فردا که فراموشش کردم آه میکشد.
مناسبتی.
پَریما
مناسبتی.
از آرزو گذشته و نشسته‌ام در مرحله تحقق.
خداجان چه زود زود میرسه صدامون، خب پس بعد از چند شب پیش‌تر که فلان شد و تبلیغ علی‌بابا در مترو و این گاو شدگی... بدرک که نمره نگرفتم آرزوی بعدیم پول فراوان است 👈👉
.

آقای ص.ص.م می‌گوید:
«خب بگویید ببینم چه می‌کنید؟»
«هیچ زنده هستم.»
«ولی لازمه‌ی زندگی کردن، مشت گره‌کرده‌یی در هوا داشتن و به فریاد بلند و خشمگینانه‌یی «نه!» گفتن و بر سیمای سیاه کنارنگان به نفرت خیو انداختن و با ناخن‌های کشیده‌شده و چشم‌های منگ و صورت خونین و روده‌های پاره پاره، به‌تدریج مردن است.»
«اما، من که نگفتم زندگی می‌‌کنم، گفتم زنده‌ام...»


_________ عباس نعلبندیان که این روزهای خرداد، سالمرگ اوست.


[رنگی‌شده‌ی عکس از: حسین ستاره]


.
.
@alyscamps | زنِ گورستان آلیس کمپ
.
دردها محرک‌اند برای نوشتن. حداقل در من
و وای از بیچارگی
چیزهای که قبل‌تر ها نوشتم و مانده‌اند همینطور، غم زیادی دارند در همان حال زیبا هم هستند. اما دلیلی برای انتشار ندارم. حالا غمین نیستم و شاید چاره همینه.
جور شده بود برم استاد رو ببینم. چقدر ذوقش را داشتم. کتاب‌هام رو هم می‌رفتم بگیرم. اینقدر معطل یک تحفه خریدن شدم که چند هفته گذشت و حالام تهران نیستم.
زنگ زدند کتاب‌ها رو بیا ببر اگر نه که بفرستیم؟ گفتم بفرستید
مهم نبودند برام. میرفتم که معلمم رو ببینم که نشد.
امروز هم سر کارهای اداری خانمه یک تشر ریزی زد که: این کارها رو باید بکنی وگرنه تا همین‌جاش هم نباید می‌ماندی.
خنده‌م گرفت. گفتم: زن من منتظر یک تلنگرم که بذارم برم. از این حرف‌ها می‌زنی که به کجام باشه؟
اینا رو توی دلم گفتم و به خانمه فقط گفتم: درسته.
Forwarded from فعلا هیچی... (Latife)
خواب ها کجا واقعیت دارند
کجا زنده اند
آن خانه کجا بود
آن صبح نورگیر
خواب دیدم دستت برشانه ام بود
و انگار دوستم داشتی.

ماهیان خاکزی
Forwarded from I'm a SURVIVOR...!
‏تو دنیای موازی یه دانشجو داره از کالیفرنیا با اتوبوس میره به نیویورک تا آزمون فعزد (فارسی به عنوان زبان دوم) بده که به ددلاینای دانشگاه‌ جندی شاپور برسه و همش دعا می‌کنه تو لیسنینگ، لهجه‌ی اراکی بهش نخوره.


خوشه‌های پشم
دیروز یک آوازی می‌خواندم با خودم حالا یادم نمیادش.
دلم یک ترانه با مضمون گل شقایق میخواد.
Forwarded from فعلا هیچی... (Latife)
گفت: آداب سفر آن است که هرگز از قدم نایستی تا دلت آرام گیرد. آن جا که دل آرام گرفت، مقصد است...

تذکرهٔ الاولیاء عطار
از هر چیز فقط چیزکی بردارم. جیب های مخمل‌م رو پر کنم و عینک بی شیشه بزنم. جاده گز کنم.
از کجا تا کجا غم؟ من بگم؟
از دل ما تا دل یار که هزار هزار کهکشون فاصله ست.
«فوتوتاکسی پدیده‌ایه که یه موجودی ناخودآگاه به سمت نور جذب میشه یا ازش دور میشه. بیدها فوتوتاکسی مثبتن. به سمت نور جذب میشن.»
«چرا؟»
«هیچ کس دقیقاً نمی‌دونه. میگن بیدهای مهاجر از آسمون شب برای مسیریابی استفاده می‌کنن. اونا نورهای آسمون رو دنبال می‌کنن.»
«اما اونا همه‌ش دور یه چراغ توی خیابون پرواز می‌کنن.»
«اونا از ماه به عنوان راهنما استفاده می‌کنن. به سمتش پرواز می‌کنن اما هیچ وقت انتظار ندارن بهش برسن. و وقتی که به یه چراغ یا آتیش بر می خورن، قاطی می‌کنن. فکر می‌کنن که این ماهه.»




📖 #کلمه‌های_آبی_تیره
👤 #کت_کرولی

@Library_of_Babel
Forwarded from ژو (JΛVΛD)