پَریما
212 subscribers
381 photos
17 videos
1 file
68 links
رفتنی استیم، بمانیم که چه؟
Download Telegram
منِ کوچکِ دور، صبوری کن که روزهای روشن‌تر هم می‌آن.
اتفاق های مبارک و خوش کاش وقتی بیوفتن که فقط همان مبارکی و خوشی ازشان بمانه.
آدم که غریبی کنه، حرف‌هاش رو به کی میزنه؟
دوره‌های فراموشیم شروع شدند. فراموشی چیزهای کوچک در روز
مثلا تلفنم را شارژ کنم
در رو قفل کنم
به دستام مرطوب کننده بزنم
دوستان سلام با لبخند میدن و من فقط سر تکان میدم.
یادم می‌رن چون چیزهای دیگه ای دارند خفه‌ام می‌کنند.
دارم می‌شکنم از این همه درد. جان نازکم را طاقت اینها نیست. اگه رسیدن روزهای روشن‌تر هم دروغ نبود، خبرتون میکنم.
Forwarded from ^^
که نه قوت گریزست
و نه طاقت گزندت.
•سعدی•
چند شب پیشتر می‌گفت: دیدید من دعا کردم فلان شد؟ گفتم: من رو هم دعا کن فلان بشه. صبحش فلان شده بود

امشب غم ها فراموش است خداجان.
ای شاخ گل که در پی گلچین دوانیم
این نیست مزد رنج من و باغبانیم

پروردمت به ناز که بنشینمت به پای
ای گل چرا به خاک سیه می نشانیم

دریاب دست من که به پیری رسی جوان
آخر به پیش پای توگم شد جوانیم

گرنیستم خزانه خزف هم نیم حبیب
باری مده ز دست به این رایگانیم

تا گوشوار ناز گران کرد گوش تو
لب وا نشد به شکوه ز بی همزبانیم

با صد هزار زخم زبان زنده ام هنوز
گردون گمان نداشت به این سخت جانیم

یاری ز طبع خواستم اشکم چکید و گفت
یاری ز من بجوی که با این روانیم

ای گل بیا و از چمن طبع شهریار
بشنو ترانه غزل جاودانیم

شهریار
تبلیغی که دیروز در مترو دیدم:
صدای چرخ چمدون روی آسفالت،
صبح زود وقتی داری میری سفر.

احتمالا بعدشم از اینا >>>>>>>
پَریما
صبحی که خیره.
خیر فقط تا همونجا (:

دیشب همه استادا کلاسا رو مجازی کردن تا قبل امتحانا؛ جز یکی‌شون. و منم خوشال و شادان بلیط گرفتم. گفتم اون یکی رو حالا غیبت میکنم.
نشستم به مزارع گندم اون‌ور پنجره نیگا میکنم و میانترم پس‌فردا که فراموشش کردم آه میکشد.
مناسبتی.
پَریما
مناسبتی.
از آرزو گذشته و نشسته‌ام در مرحله تحقق.
خداجان چه زود زود میرسه صدامون، خب پس بعد از چند شب پیش‌تر که فلان شد و تبلیغ علی‌بابا در مترو و این گاو شدگی... بدرک که نمره نگرفتم آرزوی بعدیم پول فراوان است 👈👉
.

آقای ص.ص.م می‌گوید:
«خب بگویید ببینم چه می‌کنید؟»
«هیچ زنده هستم.»
«ولی لازمه‌ی زندگی کردن، مشت گره‌کرده‌یی در هوا داشتن و به فریاد بلند و خشمگینانه‌یی «نه!» گفتن و بر سیمای سیاه کنارنگان به نفرت خیو انداختن و با ناخن‌های کشیده‌شده و چشم‌های منگ و صورت خونین و روده‌های پاره پاره، به‌تدریج مردن است.»
«اما، من که نگفتم زندگی می‌‌کنم، گفتم زنده‌ام...»


_________ عباس نعلبندیان که این روزهای خرداد، سالمرگ اوست.


[رنگی‌شده‌ی عکس از: حسین ستاره]


.
.
@alyscamps | زنِ گورستان آلیس کمپ
.
دردها محرک‌اند برای نوشتن. حداقل در من
و وای از بیچارگی