پَریما
212 subscribers
381 photos
17 videos
1 file
68 links
رفتنی استیم، بمانیم که چه؟
Download Telegram
گفت چون چاره نیست لابد امانی باید.
#تاریخ‌بیهقی
از همه کانال ها اومدم بیرون چون نمی‌تونستم بخونم. اگه شما کانال دارید و اینجا هستید چون من اونجا بودم، میتونید برید. بوس‌ها بدرقه راه‌تون 💞
اگر هم نه، بغل‌ها برای حضورتون
Forwarded from برنامه ناشناس
‌ ‌ ‌‌‌ ‌
ترس از چیزهای مبهم داره تمامم می‌کنه.
Forwarded from | After Flashpoint |
مبهم بودن هرچیزی برام خیلی عذاب‌آوره.
و هرچیزی هم که خودم بتونم کنترلش کنم رو نمی‌ذارم مبهم بمونه. خودمم آدم مبهمی نیستم. خیلی سعی میکنم نباشم. میخوام هر موقعیت مبهمی رو واضح کنم، این باعث می‌شه زیاد توضیح بخوام از آدم‌ها و زیاد هم توضیح بدم. هیچکدومش برای بقیه جالب نیست. ثابت شده بم. خسته می‌شن. میدونی این روزا از چه چیز خودم بیشتر متنفرم؟ همین که تحمل مبهم بودن رو ندارم. که باعث میشه زود و زیاد باشم. امشب از همیشه بیشتر ازش متنفرم.
نیک بودن روز رو آدم از همان گل‌ِصبح متوجه میشه.
تشک را هل دادم و فضای بین تخت و دیوار را از بین بردم. خیالم آسوده شد، انگار کنی حالا همه چیزِ دنیا سرجای خودشه.
هم اتاقی‌هام به مادراشان تلفن می‌زنند. دنبال‌شونده هام با ماداشان عکس می‌ندازن. آواز خوان دارد برای مادرش می‌خواند. رو دیوارها فقط رفیق بی‌کلک مادر میبینم و من اینجا دل برام نمانده.
از آن روزی که خانه مثل قبل بود. دلم همانجا مانده و نمی‌خواد هر چه بعدش افتاد را باور کند.
دلم میگیره موسیقی های اینقدر قشنگ و قدیمی کیفیتی که باید رو ندارند. دیگه اون آواز های زیبا با همچون صداهایی بازخوانی میشند؟ اگه بشن همون حس قشنگ نوستالژی رو دارند؟ اگر نه حیف نیست؟
تعاملات مبهم درد دارن، واضح باشید.
بازی جدید کائنات باهام:
هر چی نظرسنجی جواب بدی، جواب پنجا پنجا میشه... حس مصخرفی که باعث منحل شدن این وری یا اون وری شدن قضیه شدی ((؛
باهام؟
چرا یه‌جوریه کلمه‌ش؟
باهام
با هام
باه ام؟
آدم خودی به خود هم خوب میشه؟
دخترک، به حرف زدن ادامه می‌دهد. وقت حرف زدن، چیزی به زبان چسبیده است. دخترک گمان می‌کند که حقیقت است که به زبان‌اش چسبیده. درست مثل هسته گیلاسی که قرار نیست از گلویش پایین برود. تا وقتی که صدا در گوش‌اش هست، به انتظار حقیقت خواهد نشست. اما دخترک فکر می‌کند که وقتی صدایش خاموش شود، همه‌چیز به گونه‌ای خواهد شد که گویی دروغ بوده است. چرا که حقیقت در گلویش خفه شده است. از آن سبب که دهان‌اش را یارای بیان حرف‌هایش نبود و ناگزیر آن‌ها را می‌خورَد.

سرزمین گوجه‌های سبز
همونجا که فکر میکنم دیگه شدم آن نه گوی اعظم، یکهو چیزی میوفته رو دامن‌مون که بله بله حتما اصلا زحمتی نیست.
دلم تنگته ولی وقتی مابین وصال و فراق‌ت فقط قد یه نفس راحت کشیدنه، ترجیحم دوری هست. دوری، بی‌که مدام ترک کردن‌ در پی‌اش باشه.
پَریما
دلم تنگته ولی وقتی مابین وصال و فراق‌ت فقط قد یه نفس راحت کشیدنه، ترجیحم دوری هست. دوری، بی‌که مدام ترک کردن‌ در پی‌اش باشه.
خاک بر دهان یاوه‌گو؟ خب بلد نیستم زن
منظور که فاصله دیدارت و بودنت و بعد رفتنت، اینقدری کوتاهه که نمیتونم مدام این ترک کردن‌ها رو تحمل کنم. درست؟