از همه کانال ها اومدم بیرون چون نمیتونستم بخونم. اگه شما کانال دارید و اینجا هستید چون من اونجا بودم، میتونید برید. بوسها بدرقه راهتون 💞
اگر هم نه، بغلها برای حضورتون ✨
اگر هم نه، بغلها برای حضورتون ✨
Forwarded from | After Flashpoint |
مبهم بودن هرچیزی برام خیلی عذابآوره.
و هرچیزی هم که خودم بتونم کنترلش کنم رو نمیذارم مبهم بمونه. خودمم آدم مبهمی نیستم. خیلی سعی میکنم نباشم. میخوام هر موقعیت مبهمی رو واضح کنم، این باعث میشه زیاد توضیح بخوام از آدمها و زیاد هم توضیح بدم. هیچکدومش برای بقیه جالب نیست. ثابت شده بم. خسته میشن. میدونی این روزا از چه چیز خودم بیشتر متنفرم؟ همین که تحمل مبهم بودن رو ندارم. که باعث میشه زود و زیاد باشم. امشب از همیشه بیشتر ازش متنفرم.
و هرچیزی هم که خودم بتونم کنترلش کنم رو نمیذارم مبهم بمونه. خودمم آدم مبهمی نیستم. خیلی سعی میکنم نباشم. میخوام هر موقعیت مبهمی رو واضح کنم، این باعث میشه زیاد توضیح بخوام از آدمها و زیاد هم توضیح بدم. هیچکدومش برای بقیه جالب نیست. ثابت شده بم. خسته میشن. میدونی این روزا از چه چیز خودم بیشتر متنفرم؟ همین که تحمل مبهم بودن رو ندارم. که باعث میشه زود و زیاد باشم. امشب از همیشه بیشتر ازش متنفرم.
تشک را هل دادم و فضای بین تخت و دیوار را از بین بردم. خیالم آسوده شد، انگار کنی حالا همه چیزِ دنیا سرجای خودشه.
هم اتاقیهام به مادراشان تلفن میزنند. دنبالشونده هام با ماداشان عکس میندازن. آواز خوان دارد برای مادرش میخواند. رو دیوارها فقط رفیق بیکلک مادر میبینم و من اینجا دل برام نمانده.
از آن روزی که خانه مثل قبل بود. دلم همانجا مانده و نمیخواد هر چه بعدش افتاد را باور کند.
دلم میگیره موسیقی های اینقدر قشنگ و قدیمی کیفیتی که باید رو ندارند. دیگه اون آواز های زیبا با همچون صداهایی بازخوانی میشند؟ اگه بشن همون حس قشنگ نوستالژی رو دارند؟ اگر نه حیف نیست؟