Forwarded from فعلا هیچی... (Latife)
دلم به اندازه تمامِ دوستی مون برات تنگ شده...
دیشب دز وحشت خوابهام کمتر بود. دوستم رو دیدم. من و فواد بودیم و با او سه نفری داشتیم یک کتاب کودک میخواندیم. من میخواندم براشان و همزمان با خودم فکر می کردم یعنی بازهم شده مثل قبلا ها؟ دوستم اینجا آرام و باحوصله نشسته داره داستان خواندن من رو گوش میده. همه چیز خوب خواهد شد. تنها نوری که دیدم ✨
از همه کانال ها اومدم بیرون چون نمیتونستم بخونم. اگه شما کانال دارید و اینجا هستید چون من اونجا بودم، میتونید برید. بوسها بدرقه راهتون 💞
اگر هم نه، بغلها برای حضورتون ✨
اگر هم نه، بغلها برای حضورتون ✨
Forwarded from | After Flashpoint |
مبهم بودن هرچیزی برام خیلی عذابآوره.
و هرچیزی هم که خودم بتونم کنترلش کنم رو نمیذارم مبهم بمونه. خودمم آدم مبهمی نیستم. خیلی سعی میکنم نباشم. میخوام هر موقعیت مبهمی رو واضح کنم، این باعث میشه زیاد توضیح بخوام از آدمها و زیاد هم توضیح بدم. هیچکدومش برای بقیه جالب نیست. ثابت شده بم. خسته میشن. میدونی این روزا از چه چیز خودم بیشتر متنفرم؟ همین که تحمل مبهم بودن رو ندارم. که باعث میشه زود و زیاد باشم. امشب از همیشه بیشتر ازش متنفرم.
و هرچیزی هم که خودم بتونم کنترلش کنم رو نمیذارم مبهم بمونه. خودمم آدم مبهمی نیستم. خیلی سعی میکنم نباشم. میخوام هر موقعیت مبهمی رو واضح کنم، این باعث میشه زیاد توضیح بخوام از آدمها و زیاد هم توضیح بدم. هیچکدومش برای بقیه جالب نیست. ثابت شده بم. خسته میشن. میدونی این روزا از چه چیز خودم بیشتر متنفرم؟ همین که تحمل مبهم بودن رو ندارم. که باعث میشه زود و زیاد باشم. امشب از همیشه بیشتر ازش متنفرم.