گفتم خوابم میاد اما مقاومت میکنم تا بیدار بمونم. تو بیداری گریه کردن تحملپذیرتره تا کابوس هایی که افتادی تو دامشون و هیچ راهی برای خلاصی نیست. گفتم همه چیز ترسناکه. هیچ چیز خوب بنظر نمیاد. اما نگفتم من از همه شان ترسناکترم. حالا سعی میکنم باادب باشم مهربان باشم. وقتی میخوابم انگار کسی در من بیدار میشه و هر چه که فکر میکنم نیستم رو نشونم میده. از خودم میترسم از همه آنهایی که در من خوابیدهاند. فقط میخواهم خودم باشم، همینکه مدام سعی داره نورها و امیدها را ببینه.
Forwarded from فعلا هیچی... (Latife)
دلم به اندازه تمامِ دوستی مون برات تنگ شده...
دیشب دز وحشت خوابهام کمتر بود. دوستم رو دیدم. من و فواد بودیم و با او سه نفری داشتیم یک کتاب کودک میخواندیم. من میخواندم براشان و همزمان با خودم فکر می کردم یعنی بازهم شده مثل قبلا ها؟ دوستم اینجا آرام و باحوصله نشسته داره داستان خواندن من رو گوش میده. همه چیز خوب خواهد شد. تنها نوری که دیدم ✨
از همه کانال ها اومدم بیرون چون نمیتونستم بخونم. اگه شما کانال دارید و اینجا هستید چون من اونجا بودم، میتونید برید. بوسها بدرقه راهتون 💞
اگر هم نه، بغلها برای حضورتون ✨
اگر هم نه، بغلها برای حضورتون ✨