سفارش رو تحویل دادم وسایل رو جمع کردم غرغر والدین رو به جان خریدم عکسای قشنگ گرفتم عکس های قشنگ دیدم گرسنهم خستهتر حتی. بوی خاک و یاس میاد. کاش اذان بده
Forwarded from That's all folks! (A)
این محمود درویش رو الان کشیدم و عکس گرفتم دوستم ببینه. اونم یه شعر فرستاد. گفتم مال درویشه؟ گفت آره. گفتم مترجمش کیه؟ رفت گشت اومد گفت رضا طهماسبی. شعره اینه:
فراموش میشوی
گویی که هرگز نبودهای
آدمیزاد باشی
یا متن
فراموش میشوی.
فراموش میشوی
گویی که هرگز نبودهای
آدمیزاد باشی
یا متن
فراموش میشوی.
خوابیدم و به خانه رفتم. حرفام که نگفته مانده بود را به خواهرانم گفتم. چیزهای معمولی که دلت بخواهد در طول روز با کسی بگویی. حرف های که نه خوشی میآرند نه غم. اما باید گفته شوند. دنیا دنیای گذار است. هی بخواهد بیاید و ورود کند و، خروج هیچ که نمیشود. باد میکند آدم.
حرف میزنم با خودم، غر میزنم بحث میکنم دلداری میدم سکوت میکنم. دلم خسته است.
دوست داشته شدن رو دوست دارم. دوست داشتن رو ولی بلد نیستم. دوست میدارمها منتها نمیفهمند. باید بفهمند؟
اینجور که یک تکه بزرگ از دلم جای شماست عزیزکم، اما یاد ندارم چی بگم تا سر بگردانی ببینیاش.
نی کالا به زیب
نی جان به جور
نی یار به کنار
نی دست به حنا.
خیر است، مبارک بادتان عید.
نی جان به جور
نی یار به کنار
نی دست به حنا.
خیر است، مبارک بادتان عید.
گفتم خوابم میاد اما مقاومت میکنم تا بیدار بمونم. تو بیداری گریه کردن تحملپذیرتره تا کابوس هایی که افتادی تو دامشون و هیچ راهی برای خلاصی نیست. گفتم همه چیز ترسناکه. هیچ چیز خوب بنظر نمیاد. اما نگفتم من از همه شان ترسناکترم. حالا سعی میکنم باادب باشم مهربان باشم. وقتی میخوابم انگار کسی در من بیدار میشه و هر چه که فکر میکنم نیستم رو نشونم میده. از خودم میترسم از همه آنهایی که در من خوابیدهاند. فقط میخواهم خودم باشم، همینکه مدام سعی داره نورها و امیدها را ببینه.