همینطور درازکش مراسم رقص شبانه را به جا آورده و به استقبال مهمانی خدا و شروع کلاسای هشت صبح و استرسهای عزیز میرم.
آدمها نمیدونند چقدر میتونند برای دیگری عزیز و ارزشمند باشند. که دونستنش، میتونه همه اینها رو تمام کنه. آدمها هیچ وقت نمیدونند.
Forwarded from نیمهمعمولی
نمیخوام کنار آدمای قوی بخندم، میخوام کنار آدمای ضعیف شبیه به خودم گریه کنم.
خاطرم پریشان چیزی است که فراغتش را موعد معلومی نیست. تو گویی آبستن دائمی
دورانهایی بوده که خیالم خوش از اینکه دارد تمام میشود ولی مثال طفل لجبازی برگشته و لگدی هم نثار شکممان کرده و همچنان ونگ ونگش زندگی را کثافت کرده.
دورانهایی بوده که خیالم خوش از اینکه دارد تمام میشود ولی مثال طفل لجبازی برگشته و لگدی هم نثار شکممان کرده و همچنان ونگ ونگش زندگی را کثافت کرده.