Forwarded from تسكر تبكي
فهمیدم وقتی که کسی بیشتر از یه بار من رو ناراحت کنه یا کاری کنه که اذیت بشم، درونم نسبت به اون یه حائل هایی ساخته میشه و یه دفعه به جایی میرسم که نمی تونم با اون طرف مقابل صحبت کنم و یا در مورد خودم چیزی بهش بگم ، و این یکی از سخت ترین احساسات دنیاست که نسبت به یکی بی احساس باشم ولی مجبور باشم باهاش صحبت کنم
تسكر تبكي
فهمیدم وقتی که کسی بیشتر از یه بار من رو ناراحت کنه یا کاری کنه که اذیت بشم، درونم نسبت به اون یه حائل هایی ساخته میشه و یه دفعه به جایی میرسم که نمی تونم با اون طرف مقابل صحبت کنم و یا در مورد خودم چیزی بهش بگم ، و این یکی از سخت ترین احساسات دنیاست که نسبت…
میدونی؟ مگه آدم چقدر حرف برا گفتن داره که اینجوری همهشون به بنبست بخورن؟ میخوای این حرفو بزنی میبینی این در رو قبلا بستی، اون یکی بحث، اونم بسته شده که. آخر میمونی اصلا دیگه چیزی مونده؟
این ترس که دیگه هیچ پل ارتباطی نداری ولی ارتباط رو باید حفظ کنی... وحشتناکه.
این ترس که دیگه هیچ پل ارتباطی نداری ولی ارتباط رو باید حفظ کنی... وحشتناکه.
کلاسای این ترم اینجوریه که:
اونایی که برگزار میشن رو یادم میره، اونایی رو که یادمه کنسل میشن یا استاد کرونا داره یا کلا از کلاس داشتنش خبر نداره.
سهشنبه ها هم که کلا خورده به تعطیلیا
همین طور بریم ببینیم چی میشِد 🚶🏻♀️
اونایی که برگزار میشن رو یادم میره، اونایی رو که یادمه کنسل میشن یا استاد کرونا داره یا کلا از کلاس داشتنش خبر نداره.
سهشنبه ها هم که کلا خورده به تعطیلیا
همین طور بریم ببینیم چی میشِد 🚶🏻♀️
Forwarded from سنت پترزبورگ نشین ساکن شمال (لیلی)
با من باشید با طبیعت زیبای استان گلستان پس از باران و براق شدن همه جا ✨🌿 بوی عیدم که هست و...
نت اینقدر پیپی است ماشالا، یه عکس پروفایل نمیتانیم نیگا کنیم روز عیدی. آهنگ که هیچی
شکر اصن خدای مهربون 💞
شکر اصن خدای مهربون 💞
بعدازظهرای خونمون آروم و پر نور هست. یک جوری که همه انگیزههایی که با فراخی دور شدن، خودشون یکی یکی یاواش یاواش میان میشینن رو دامنت.
پَریما
بعدازظهرای خونمون آروم و پر نور هست. یک جوری که همه انگیزههایی که با فراخی دور شدن، خودشون یکی یکی یاواش یاواش میان میشینن رو دامنت.
شبهاش؟ به سان سگ ناسور بد سیرت که پدرش را کشته باشی.
Forwarded from Poems
باید حرف زد. یک چیزی گفت تا نکند یک دفعه آدم گریهاش بگیرد، آن هم بیصدا. طوری که حتی اگر کسی پهلوی آدم نشسته باشد نشنود.
#هوشنگ_گلشیری
#هوشنگ_گلشیری
Forwarded from | After Flashpoint |
من ارتباطات کوچیک ولی طولانی رو یه جور دیگه دوست دارم. مثل اینکه هرروز یه نفر رو ببینی که از دور بهت سلام میکنه و توهم براش سر تکون میدی. یا اینکه ازت بپرسن فلانی رو میشناسی؟ بگی آره، ولی فقط میشناسمش! چیز زیادی ازش نمیدونم.
میدونی چی میگم؟ مربوط بودنهای پر رمز و راز! یه ریسهی خیلی نازک که از قلب تو وصله به قلب افراد دیگه. اونقدر نازک که شاید با یه هفته ندیدن و سلام نکردن و سر تکون ندادن قطع بشه و دیگه هم اهمیت نداشته باشه. ولی این ریسهی نازک چیزیه که منو به وجد مياره! هیجان زدهم میکنه. جوریه که نه میتونی بیشتر احساسش کنی و نه میخوای که از بین بره. فقط یه محرّکه. انگار که شوق کشف یه چیز ناشناخته همیشه باهاته.
میدونی چی میگم؟ مربوط بودنهای پر رمز و راز! یه ریسهی خیلی نازک که از قلب تو وصله به قلب افراد دیگه. اونقدر نازک که شاید با یه هفته ندیدن و سلام نکردن و سر تکون ندادن قطع بشه و دیگه هم اهمیت نداشته باشه. ولی این ریسهی نازک چیزیه که منو به وجد مياره! هیجان زدهم میکنه. جوریه که نه میتونی بیشتر احساسش کنی و نه میخوای که از بین بره. فقط یه محرّکه. انگار که شوق کشف یه چیز ناشناخته همیشه باهاته.
پَریما
بگم؟ دو ساعت پیش داشتم ناله میکردم چرا واقعا حالا که وقت ندارم باز کلاس شرکت میکنم؟ ولی جدی با همه باگاش فک کنم همونیه که باید ((((((((؛ #اینپستصرفابرایریپلایهایبعدیوچسنالههایمربوطهمیباشد.
این کلاسی که با همه باگ هاش انگار همونی بود که باید... بعد از جلسه اول کنسل شد.
حالا ولی یک چیز کوچولویی که دل خوشکنک هست انگار جاش رو گرفته. اگه آسمون به زمین نیومد با این خوشیای ما، میام میگم اینو. بوس بهتان
حالا ولی یک چیز کوچولویی که دل خوشکنک هست انگار جاش رو گرفته. اگه آسمون به زمین نیومد با این خوشیای ما، میام میگم اینو. بوس بهتان
از یک ساعت و نیم پیش که بیدار شدم تا الان، یا خودم رو زدم به در و دیوار یا وسایلی که دستم بود رو. احساس میکنم اتفاق بد امروز هنوز نیوفتاده. عصر هم مهمان ویژه یک نشستم. و شاید در منظر عموم؟ 🙂
اگر « انتخاب» مطرح باشد تازه از این لحظه شروع میشود، لحظهیی که انسان حس میکند آنچه باید باشد و میتوانسته باشد، نشده است؛ لحظه ای که میتواند به تفکری عادلانه درباره گذشته و آینده خویش بپردازد، و اگر باور میکند که تباه یا مسخ شده، بازگردد و حرکت تازهای را آغاز کند، و یا وا بدهد و تسلیم شود. این حادثه در چه سنی اتفاق می افتد، هیچ معلوم نیست.
ابن مشغله/ نادر ابراهیمی
ابن مشغله/ نادر ابراهیمی