پَریما
212 subscribers
381 photos
17 videos
1 file
68 links
رفتنی استیم، بمانیم که چه؟
Download Telegram
بذار سال رو به خوبی تمام کنیم. سردی ها بذار فقط برا زمستون باشن. بیا چای بنوشیم
در میانه فصل سرد اونچه که انتظار دارم فقط کمی گرمای بیشتر هست. از گفته هات.
این ساعت‌ها که هوا تاریک نشده. چراغ ماشین ها روشن. جاده خیسه
نوشته بودم: نیم روز است که جهان نوری ندارد. نیم روز است که انگار دنیا تمام شده.
اسفند. چه مبارک ماهی،


می‌نویسم: نیم روز است جهان روشن که نه، بیدار شده. نیم روز است قرار گرفتیم. اسفند چه مبارک ماهی،
Audio
Forwarded from فعلا هیچی... (Latife)
چو درخت فروردین، پر شکوفه شد جانم
دامنی ز گل دارم، بر چه کس بیفشانم؟
ای نسیم جان پرور، امشب از برم بگذر
ور نه این چنین پر گل تا سحر نمی مانم
یک وقتایی مصرانه یک رویه رو پیش میگیری و اینقدر برای خودت طبیعیه همه چیز که اگه یکی پیدا شد گفت بِرار درست نیست این کار، در مقام پاره کردن وی بر آمده و بعد از نطق‌های عادی سازت بر کرسی حقت تکیه میدی.
ول کن اینا رو
گفتم براکت‌های اورتودنسی ردیف پایینو برداشتم امروز و سبک و خوشالم؟ (((:
البته هر کاری هم کنم و به روش های مختلف حرف بزنم و بخندم اون ردیف پایین اصن پیدا نیست :,,,)
سو صبر میکنیم بالاییا هم که برداشته شدن جواب همه خلق رو با لبخند میدم
آهنگی که پست کرده بودم، یه آهنگ از سازمان پیکار در راه آزادی طبقه کارگر بوده گویا 🥲 و نمیدونم چطور اصلا داشتمش.
Forwarded from مُصَيِّب گردوهاي من كجان؟ (Ghazaleh Shahrivari)
‏ولی هنوز عزیزِ دلِ کوچکِ من هستی
‏که عزیزِ دلِ کوچکِ من خواهی‌ماند.
کلاس اول که بودم یک دختری هر روز اصرار داشت که یک مداد جادویی داره که مشق‌هاشو براش می‌نویسه و هر چقدر هم تراشش کنه اون تموم نمیشه. میدونستم منطقی نیست ولی دلم میخواست باورش کنم. هیچ وقت نمیتونستم ( و نمیتونم هم) دلیلی برای راست نگفتن آدما پیدا کنم.
بعضی از بچه‌ها سوال پیچش میکردن باقی هم تخمشون بود. چیزی که من دلم میخواست ازش بپرسم این بود که اگه مدادشو نصف کنه، باز هم اون رشد میکنه؟
دلم اون نصفه مداد جادویی رو میخواست.
شکلش هم تو ذهنم یک مداد سیاه با ستاره‌های نقره‌ای بود.
امروز قشنگ و خوشحال بودم. امروز نبودی
پرتقال تی 🍊
Forwarded from تسكر تبكي
فهمیدم وقتی که کسی بیشتر از یه بار من رو ناراحت کنه یا کاری کنه که اذیت بشم، درونم نسبت به اون یه حائل هایی ساخته میشه و یه دفعه به جایی میرسم که نمی تونم با اون طرف مقابل صحبت کنم و یا در مورد خودم چیزی بهش بگم ، و این یکی از سخت ترین احساسات دنیاست که نسبت به یکی بی احساس باشم ولی مجبور باشم باهاش صحبت کنم
تسكر تبكي
فهمیدم وقتی که کسی بیشتر از یه بار من رو ناراحت کنه یا کاری کنه که اذیت بشم، درونم نسبت به اون یه حائل هایی ساخته میشه و یه دفعه به جایی میرسم که نمی تونم با اون طرف مقابل صحبت کنم و یا در مورد خودم چیزی بهش بگم ، و این یکی از سخت ترین احساسات دنیاست که نسبت…
میدونی؟ مگه آدم چقدر حرف برا گفتن داره که اینجوری همه‌شون به بن‌بست بخورن؟ میخوای این حرفو بزنی میبینی این در رو قبلا بستی، اون یکی بحث، اونم بسته شده که. آخر میمونی اصلا دیگه چیزی مونده؟
این ترس که دیگه هیچ پل ارتباطی نداری ولی ارتباط رو باید حفظ کنی... وحشتناکه.
کلاسای این ترم اینجوریه که:
اونایی که برگزار میشن رو یادم میره، اونایی رو که یادمه کنسل میشن یا استاد کرونا داره یا کلا از کلاس داشتنش خبر نداره.
سه‌شنبه ها هم که کلا خورده به تعطیلیا
همین طور بریم ببینیم چی میشِد 🚶🏻‍♀️