پَریما
212 subscribers
381 photos
17 videos
1 file
68 links
رفتنی استیم، بمانیم که چه؟
Download Telegram
وقتی میگم ایران باشی و تازه ایرانی هم نباشی مضخرف تره ینی چی؟
ینی یه بن کتاب نمیدن دوتا کتاب بگیریم. یه عزیزی پارسال کد ملیشو داد تا باش خرید کنم. امسال یهو یه ساعت قبل از اتمام مهلت نمایشگاه کتاب انتخاب کردم. یهو گفتم بذا ازش اجازه بگیرم. میخواستم از خجالت بمیرم. گفت: خودم یه عالمه لیست داشتم برا خرید ولی نتونستم وارد سایت شم. چرا؟ چون با شماره من ثبت شده بوده کد ملیش. امشب یجوری خجالت زده شدم که انگار ارث پدر اون عزیز رو بالا کشیدم و د فرار.
یک عدد باگ هستم جهت رفع نشدن.
چرا وقتی ترم تموم شده امتحانا تموم شده هنوز مشق دارم؟
من: امروز هیچ گهی نمیخورم تا مشقم تموم شه.
گه:
Forwarded from Lunatic
امروز مدام منکرم. قاطع که نه، با تردید
یک اصطلاحی داریم:
«دل ناصَلا»
صلا: آواز دادن و صدا کردن برای طعام خورانیدن یا چیزی به کسی دادن.

دل ناصلا هم یعنی دلم همراهی نمی‌کند. مرا برای انجام کاری که باید صلا نمی‌زند.
روزهاست دل ناصلا استم. برای هر کاری.
Forwarded from هرچی جز این.
و می‌دونی؟ همون‌طور که غصه‌هام می‌مونه روی دستم، خوش‌حالیم هم می‌مونه. با هردوش نمی‌دونم چه کنم.
برآ ای صبح تا منصور باشم،
Forwarded from Daily Digest (Narges)
بگذر ز نقش و صورت، جانش خوشست جانش
#مولانا
امروز که روشن
ولی به استقبال غم میریم با کاور قشنگ غوغای عزیز، غم انتخاب واحد:
از آخرین نقاشی‌ام دو سال میگذرد و حالا مثل یک ناتوان مانده‌م مدادرنگی را چطور دست بگیرم.
برای ریپلای های بعدی، اگر نتیجه رضایت بخش بود_
Forwarded from آن
لیمو🍋
آن
لیمو🍋
امشب یک گودو به همین قندی معاشرم شد (((((؛
پَریما
سلام هنوز امتحانا تموم نشدن. خواسته بودم بعدش برم سفر ولی حینش پیش اومد. نه آماده برای رفتن بودم. نه آماده برای برگشت. زندگی انگار مدام شده پر از چیزهایی که هیچ وقت به موقع نیستن. قبلش هم، خودم آدم به موقعی نیستم. یک جایی باید شروع کنم، تردید میکنم. یک جایی…
سفرم با مادرم بود
امشب هم خوابیدم در اتاقی که هیچ ربطی به آن ندارم. جز اینکه باز مادرم کنارمه. سفر موهبته، ولی موهبت اجباری کجا به دل میشینه؟
حاضر بودم یک پنجم از کل خوشی هام رو بدم تا امروز صبح بخوابم. اینقدر که از گشنگی بیدار شم یا از قضای حاجت
ولی انگار کسی خواستار خوشی های ما نیست.
فردا روز بهتری هست. میریم تا عزیزانی رو ببینیم.
امتحانا تموم شدن نمره ها رو دادن واحدا رو انتخاب کردم. درس عبرت هامو گوشواره کردم و قراره بهتر باشم.
امروز سالگرد روز مهمی برام بود. اما هیچ کاری براش نکردم. راستش اصلا فراموشش کرده بودم. بعد هم که یادآوری شد الکی برای خودم انتظار ساختم و باز غمگین شدم.
آلبوم تازه‌ی آقای قربانی عزیز حس خوب الانم هست.

با آرزوی روزهای روشن‌تر؟
عزیز من، کاش همه اینها کافی بود.
Forwarded from Frieden.(سپزانیا)
دارم یه سری فرم انگلیسی پر می‌کنم برای چیزی و توی فرمش نوشته، محل تولد مادرتان کجاست؟ بعد توی پرانتز نوشته در مرزهای امروزی. یعنی یه عده توی کشورهایی زاده شدن که دیگه حتی وجود ندارن.
Forwarded from هرچی جز این.
عکس غیر سلفی می‌خوام.
یک کلمه درست ندارم. برای وقتی که قلب منقبض میشه و برای یک پمپاژ دیگه جون می‌کنه.