فرهادِ عزیز، کاش ما هم مثل شما چیزهایی داشتیم تا زمستونو باهاشون سر میکردیم.
Forwarded from Elham
دقیقا اونجایی که محمدیغمایی میگه:
"نشستهام وسط زندگی؛
صبور،
غمگین،
امیدوار،
خسته و ادامهدهنده...
و ادامهدهنده."
"نشستهام وسط زندگی؛
صبور،
غمگین،
امیدوار،
خسته و ادامهدهنده...
و ادامهدهنده."
Forwarded from مُصَيِّب گردوهاي من كجان؟ (Ghazaleh Shahrivari)
اسم شب:
بچه... یه روزی ببخش منو اگه شبآ سخت شد برات بدون من.
بچه... یه روزی ببخش منو اگه شبآ سخت شد برات بدون من.
سلام
هنوز امتحانا تموم نشدن. خواسته بودم بعدش برم سفر ولی حینش پیش اومد. نه آماده برای رفتن بودم. نه آماده برای برگشت.
زندگی انگار مدام شده پر از چیزهایی که هیچ وقت به موقع نیستن. قبلش هم، خودم آدم به موقعی نیستم.
یک جایی باید شروع کنم، تردید میکنم.
یک جایی باید مردد باشم، قاطع انجامش میدم.
یک جایی همه رو پس میزنم، که کمک میتونه نتیجه رو به سمت درست تغییر بده.
یک جایی به همه میگم دوستشون دارم. یک جایی لال میشم.
آدمِ به موقع بودن حتمی که هنره.
پی نوشت:
تمبرها هم بی موقع اند. یک وقتی که دیگه از موعدش گذشته باشه به دستت میرسند.
هنوز امتحانا تموم نشدن. خواسته بودم بعدش برم سفر ولی حینش پیش اومد. نه آماده برای رفتن بودم. نه آماده برای برگشت.
زندگی انگار مدام شده پر از چیزهایی که هیچ وقت به موقع نیستن. قبلش هم، خودم آدم به موقعی نیستم.
یک جایی باید شروع کنم، تردید میکنم.
یک جایی باید مردد باشم، قاطع انجامش میدم.
یک جایی همه رو پس میزنم، که کمک میتونه نتیجه رو به سمت درست تغییر بده.
یک جایی به همه میگم دوستشون دارم. یک جایی لال میشم.
آدمِ به موقع بودن حتمی که هنره.
پی نوشت:
تمبرها هم بی موقع اند. یک وقتی که دیگه از موعدش گذشته باشه به دستت میرسند.
Forwarded from در غیاب آبیها
به من بگو که کجا میروی پس از آن وقتها که رؤیاها تعطیل میشوند و ما به گریه رو میآوریم؟
__ رضا براهنی
•
__ رضا براهنی
•
در غیاب آبیها
به من بگو که کجا میروی پس از آن وقتها که رؤیاها تعطیل میشوند و ما به گریه رو میآوریم؟ __ رضا براهنی •
وقتی خوندمش: آه چه قشنگ فورواردش میکنم.
من: نه الان خیلی خوشالی. این غم داره.
منتر: عب نداره. اینقد خوشال استی که شبم تعریف کنی.
شب: دیگه خوشال نیستم.
من: نه الان خیلی خوشالی. این غم داره.
منتر: عب نداره. اینقد خوشال استی که شبم تعریف کنی.
شب: دیگه خوشال نیستم.
خبر خوشی که نمیدونستم براش چی آواز بخونم. یک لحظه شادش میکردم بعد سنتی پرتحریر بعد چاووشی آخر هم: یه روز خوب میاد (: نیگا به برف رو کوهها میکردم و منتظر بودم برسم خونه.
وقتی میگم ایران باشی و تازه ایرانی هم نباشی مضخرف تره ینی چی؟
ینی یه بن کتاب نمیدن دوتا کتاب بگیریم. یه عزیزی پارسال کد ملیشو داد تا باش خرید کنم. امسال یهو یه ساعت قبل از اتمام مهلت نمایشگاه کتاب انتخاب کردم. یهو گفتم بذا ازش اجازه بگیرم. میخواستم از خجالت بمیرم. گفت: خودم یه عالمه لیست داشتم برا خرید ولی نتونستم وارد سایت شم. چرا؟ چون با شماره من ثبت شده بوده کد ملیش. امشب یجوری خجالت زده شدم که انگار ارث پدر اون عزیز رو بالا کشیدم و د فرار.
یک عدد باگ هستم جهت رفع نشدن.
ینی یه بن کتاب نمیدن دوتا کتاب بگیریم. یه عزیزی پارسال کد ملیشو داد تا باش خرید کنم. امسال یهو یه ساعت قبل از اتمام مهلت نمایشگاه کتاب انتخاب کردم. یهو گفتم بذا ازش اجازه بگیرم. میخواستم از خجالت بمیرم. گفت: خودم یه عالمه لیست داشتم برا خرید ولی نتونستم وارد سایت شم. چرا؟ چون با شماره من ثبت شده بوده کد ملیش. امشب یجوری خجالت زده شدم که انگار ارث پدر اون عزیز رو بالا کشیدم و د فرار.
یک عدد باگ هستم جهت رفع نشدن.