یک دورهای نفهم شده بودم. میشنیدم ولی متوجه نمیشدم. در جواب دادن در میماندم. بعد حدس میزدم چه گفتهاند یک جوابی میدادم. حالا حواسم جمع تر است و دلم میخواست رشته کلامم پاره شده بود و یک ریز حرف میزدم... ولی لال رفتهام.
از یک چیزی خوشالم
جبهههای احتمالی برخوردهام رو کنار گذاشتم و بی غرض تعامل میکنم. میگذارم حرف بزنند و مسیر خودشون رو برند.
بین تلاش برای اثبات و صبر برای شناخت، دومی رو انتخاب میکنم. روال مثل همیشه است... گرهها و چالهها کم نشدن، ولی قراره بگذرند. پلهها کاشته میشند و درها هم باز.
برای صداها سکوت میکنم و میگذارم راهشون رو برند.
تو در این خمار چونی؟
جبهههای احتمالی برخوردهام رو کنار گذاشتم و بی غرض تعامل میکنم. میگذارم حرف بزنند و مسیر خودشون رو برند.
بین تلاش برای اثبات و صبر برای شناخت، دومی رو انتخاب میکنم. روال مثل همیشه است... گرهها و چالهها کم نشدن، ولی قراره بگذرند. پلهها کاشته میشند و درها هم باز.
برای صداها سکوت میکنم و میگذارم راهشون رو برند.
تو در این خمار چونی؟
Forwarded from Fake Smile
همهی ما توسط کسانی که دوستمان داشتهاند ساخته و بازساخته شدهایم.
ما اثر افراد اندکی هستیم که در عشقشان به ما سماجت به خرج دادهاند.
#برهوت_عشق
#فرانسوا_موریاک
@smillee
ما اثر افراد اندکی هستیم که در عشقشان به ما سماجت به خرج دادهاند.
#برهوت_عشق
#فرانسوا_موریاک
@smillee
Forwarded from مردی در تبعید ادبی
Forwarded from مردی در تبعید ادبی
Forwarded from ز جور آدمها.
دوست دارم دورمو پر کنم با سه چهار نفر آدم شبیه خودم، آدمایی که شکست خوردن، سرافکنده ان، اما توی مسیرن، آدمایی که بلندپروازی های هم رو مسخره نکنن، بشه باهاشون از آرزوهای دور حرف زد، در دسترس باشن، همراه باشن، به رویاهات نخندن، فکراتو کوچیک نشمرن، خواستههات رو بی ارزش نبینن، آدمایی شبیه به خودم که بشه باهاشون حرف زد، براشون کلمه چید پشت هم بدون اینکه پوزخندی بشنوی، بدون اینکه حس کنی خودت و رویاهات کوچیک و حقیرید، آدمایی که به تو، به برق توی چشمهات، به هیجان های آنی زندگیت، به جوگیری های آخر شبت نخندن، آدمایی که بی تردید بتونی بگی "دوستدارن"؛ معنای دوست داشتن برای من همینه، که پله های نردبون هم بشیم که من رشد کنم دست تورو بگیرم، تو رشد کنی منو بالا بکشی.
دلم دوستای واقعی میخواد؛
دوستانی که دوستم بدارند.
دلم دوستای واقعی میخواد؛
دوستانی که دوستم بدارند.
Forwarded from آیس ناکافی
تندیس زیباترین آسمون پاییز تعلق می گیرد به دوشنبه، اول آذر.
خداجان اگه قراره چیزی که میدی رو بیخبر پس بگیری، قربان شما لطفاً نده.
چی؟ برنامه همینه اصن؟
اوکی بای🚶♀️
چی؟ برنامه همینه اصن؟
اوکی بای🚶♀️
از اینکه دروغگو خطاب شدم درحالی که صادقانه کاری رو انجام داده بودم، نیم ساعت با صدای بلند گریه کردم. قسم خوردم دیگه سمت این آدم نرم... فک کنم مرده.
لحظه ای که ضعیف دیدمش بغلش کردم بوسیدم و فقط به چشمهاش نگاه نمیکردم. همیشه از اینکه با چیزهای مزخرف و پیشپاافتاده روابط خراب شن میترسیدم. ترسهام ولی وفادارانه اتفاق میافتن. کاش از اول میپذیرفتم گل و بلبل هم یه وقتایی خر میشن.
لحظه ای که ضعیف دیدمش بغلش کردم بوسیدم و فقط به چشمهاش نگاه نمیکردم. همیشه از اینکه با چیزهای مزخرف و پیشپاافتاده روابط خراب شن میترسیدم. ترسهام ولی وفادارانه اتفاق میافتن. کاش از اول میپذیرفتم گل و بلبل هم یه وقتایی خر میشن.
فردا میشکفم و قراره یه پروانه شم، بیکه غم کوتاهی عمر رو سر کنم زندگی می کنم.