این تصمیم بزرگ منشانه من بود که نخواستم روز رو با جنگ شروع کنم،
یه تشت بزرگ خمیر فتیر درست کرده بود
همه رو زغاله گرفتم، شد شانزده تا بزرگ و سه تا کوچک
یه تشت بزرگ خمیر فتیر درست کرده بود
همه رو زغاله گرفتم، شد شانزده تا بزرگ و سه تا کوچک
لگن بزرگی داریم که تابستان ها که میشود در حمام بزرگ خانه کمی فراغت داشت، در آن مینشستم،
الیاف تُشکی که همه کاموا بود و وقتی خیس میشد وزنش صد و چل برابر میشد رو در آن لگد کردم
دوش را باز کردم و آب شان کشیدم
جان کندم و داخل آبکش انداختم شان
الیاف تُشکی که همه کاموا بود و وقتی خیس میشد وزنش صد و چل برابر میشد رو در آن لگد کردم
دوش را باز کردم و آب شان کشیدم
جان کندم و داخل آبکش انداختم شان
حمام کردن خودم که تموم شد، مادر یه کهنه داد که دیوارای حمامو چن ساله دست نزدیم
پس سابیدمشان
پس سابیدمشان
Hesam-Eddin-Seraj-Selseleh-Moo
<unknown>
هر که درین حلقه نیست، فارغ از این ماجراست.
چقد به نظرم زود میومد دلبسته شدن و این مزخرفات
ولی خب شدم،
خودتو ازم دریغ نکن. خب؟
ولی خب شدم،
خودتو ازم دریغ نکن. خب؟
مادر در حال جفت و جور کردن هفت سین، داد میزد که بیاین کم مونده.
حانی آه کشید: بعد از این همه چقدر هنوز شوق سفره چیدن داره.
دیشب پا هایم را حنا بستم💌
حانی آه کشید: بعد از این همه چقدر هنوز شوق سفره چیدن داره.
دیشب پا هایم را حنا بستم💌
