پَریما
213 subscribers
381 photos
17 videos
1 file
68 links
رفتنی استیم، بمانیم که چه؟
Download Telegram
آرام مبین مرا که پر تشویشم
در حیرانی از همه عالم بیشم
دارم به تو آن که باز بی من رفته است
دارم به منِ بعد تو می‌اندیشم

#محمدرضا_معلمی
Forwarded from پَریما (fariBa)
مهم نیست مامانت اتاق بغلیه یا چند شهر اون‌ورتر یا کشور اصلا... وقتی نمیری بگی درد داری، اولاد غریبی تو.
Forwarded from جنگل های هیرکانی (maryam)
با یار شکرلب گل اندام، بی بوس و کنار خوش نباشد.
مستحضرید که؟
قصه کنید همان گپ زدن و تعریف کردن است، حالا که ما گوش شدیم شما هم زبان باشید ❤️
Forwarded from The bear that I am (Peyvand)
امشب به طوره عميق احساس تنهايي زيادي جريان داره.
الکی میگن فقط یه ساعت کشیدیم عقب، به قرآن که الان باید دو بامداد می‌بود.
- آخجون یه مینی سریال هش قسمتی، برم همه رو یه دفه ببینم.
- فوریه چارسال دیگه فصل دو سریال خواهد آمد (؛
به انضمام میم پیرمرد و لپ تاپ
یکم زیادی منتظر موندم، دیگه میتونی نیای.
Audio
Ahmad Zahir- ای پادشۀ خوبان
Forwarded from The bear that I am (Peyvand)
همون‌جا که سعدی میگه:
ور غم دل با کسی گویم
بِه از دیوار نیست.
همون‌جا.
پاری وقتا هم همه چی دست به دست هم میدن به مهر، تا بشه آنچه که نباید.
همون وقتا هم آدم لال میشه تا بد از بدتر بشه.
Forwarded from میدونی چیه ... (sᴇᴘᴇʜʀ)
قبل از اینکه نگرانی هام تبدیل به ترس شن، قبل از اینکه ترس هام قطع نخاعم کنن، قبل از اینکه هیچی دیگه نتونه خوشحالم کنه، قبل از اینکه یادم بره کی م و کجام و هدفم چی بود، نیاز دارم که یه مدت برم پی کارم و انقد نباشم که دیگه دلشوره هام اذیتم نکنن. از این لبخند ماسیده رو صورتم و دلی که تو اکثر مواقع خونه خسته شدم. از اینکه با غم بخوابم و با غصه بیدار شم خسته شدم. از یه دنیا فاصله ای که بین خودمو و آدمها احساس میکنم خسته شدم. از بهونه آوردن و توجیه کردن. از اینکه بد بیاری هامو حتی بیشتر از چیزی که هستن نشون بدم خسته شدم. از عزیزانی که عزیزن برام و نگرانمن خجالت میکشم. از کسی که من قراره یه روزی شریک زندگیش باشم. زندگی همه آدمها از یه جایی به بعد تغییر میکنه و دیگه هیچوقت اون آدم سابق نمیشن. منم کم عوض نشدم. اما خب خودم قشنگ احساس میکنم که روزگار هر روز بیشتر از قبل با ضربات مهلکش مجبورم میکنه که تسلیم شم و شکست رو بپذیرم. اما برای منی که دیگه چیزی برای از دست دادن نداره، اینجوری باختن اصلا قابل قبول نیست. شکست که هیچ، شما بگو مرگ. آدم باید مرگشم مثل مرد باشه. مهندس ناظر این ساختمون نیمه کاره خودمم که قبل از خراب شدن و فرو ریختن باید جمش کنم. باید بقیه آرزوی وقت گذروندن با من رو داشته باشن. نه اینکه من نگران از دست دادنشون باشم. نباید یادم بره که عزیزترین خودم باشم و مراقبت کنم از خودم. باید برسونمش به جایگاهی که واقعا حقشه. نه اینجایی که الانم. درد تغییر کردن قطعا کمتر از گیر کردن و در جا زدن و بلاتکلیفیه. من “فقط از خودم” انتظار دارم. فقط.
دامها بنگری ای مرغک آسوده،
آقا بعد هفتاد سال دانشگامون تازه یه گروه زده، همین الان سیصد و هشتاد نفر آنلاین اندا ولی همه دارن سوالای این ورودی جدیدا رو فقط جواب میدن... هشکی جواب منو نمیده 🥲

( عکس پروفایل خود را از عقاب تنها به پلنگی اجتماعی تغییر میدهد)
Forwarded from انضحاک ضحاک!
میدونید چرا وقتی آمپول میزنیم الکلی می‌کنیم اون ناحیه رو؟
چون با الکل اون سلولای رویی مست میشن و دردشون نمیاد دیگه