صبح زنگ زدن کارت که برات صادر نشده بودو اقدام کردی براش؟ گفتم نه والا امروز میخواستم زنگ بزنم گفت نزن پیداش کردیم همراه با بسته فرهنگی میفرستیم برات منتها حساب برات باز نکردیم چرا که اتباع استی و فلان... حالا تو حسابِ پنجا تومن هم بوده لنتی خدایا چرا ما رو صدا دار میزنی؟
آقا داستانامون رو دارن چاپ میکنن، به حانی میگم چنتا نسخه بگم برا خودم بزنن؟
میگه ما که نمیخوایم
میگه ما که نمیخوایم
«روح گریان من» زندگینامه یکی از زبده ترین جاسوسان کره شمالی، کیم هیون هی، بمب گذار هواپیمای 858 کره جنوبی در سال 1987 با صدوپانزده کشته.
تسلط وحشتناک و همه جانبه دولت بر ملت، {آزادی} چیزی که در خوابهایشان هم ممنوع است.
تسلط وحشتناک و همه جانبه دولت بر ملت، {آزادی} چیزی که در خوابهایشان هم ممنوع است.
پَریما
Photo
از آنجا که فعالیت های گروهی از دروس آکادمیک مهمتر بودند، ما زمان زیادی را در رشته پیشاهنگان جوان و به انجام دادن خدمات مختلف می گذراندیم. وقتی کیم ایل سونگ دستور داد که زنان نباید در تابستان شلوار بپوشند،بچهها در خیابان ها گشت میزدند و یا دقت لباس آدمها را زیر نظر میگرفتند. اگر زنی شلوار پوشیده بود و یا اگر کسی یادش رفته بود سنجاقسینه کیم ایل سونگ را روی ژاکتش بزند،ما بچهها اسمش را میپرسیدیم و او فردایش باید به بالا دستش در محل کار جواب پس میداد.
به ما گفته بودند کشورمان برای شکست امپریالیست های آمریکایی باید از خارج از اسلحه بخرد و به همین علت هر روز ما را می فرستادند و برای جمع آوری آهن پاره، بطری یا هر محصول قابل بازیافت دیگری که میشد در ازایش ارز خارجی گرفت. هر کداممان سهمیه گزارش داشتیم و باید همان مقدار ارائه می دادیم و از بچههایی که نمیتوانستند سهمیه شان را به حد نصاب برسانند در ملا عام انتقاد میشد. در میان ما رقابتی ایجاد شده بود برای تبدیل شدن به کسی که بتواند بیشترین گزارش را بدهد.
به ما گفته بودند کشورمان برای شکست امپریالیست های آمریکایی باید از خارج از اسلحه بخرد و به همین علت هر روز ما را می فرستادند و برای جمع آوری آهن پاره، بطری یا هر محصول قابل بازیافت دیگری که میشد در ازایش ارز خارجی گرفت. هر کداممان سهمیه گزارش داشتیم و باید همان مقدار ارائه می دادیم و از بچههایی که نمیتوانستند سهمیه شان را به حد نصاب برسانند در ملا عام انتقاد میشد. در میان ما رقابتی ایجاد شده بود برای تبدیل شدن به کسی که بتواند بیشترین گزارش را بدهد.
پَریما
Video
خب میخوام فعلا هیچ نگم تا هر سری میام این خوش رقصی تو چشَم باشه (؛
Forwarded from مُصَيِّب گردوهاي من كجان؟ (Ghazaleh Shahrivari)
«من مرغ لاهوتی بدم، دیدی که ناسوتی شدم؟
دامش ندیدم، ناگهان، در وی گرفتار آمدم.
من نور پاکم ای پسر نه مشتِ خاکم مختصر،
آخر صدف 'من' نیستم من دُرّ شهوار آمدم.»
دامش ندیدم، ناگهان، در وی گرفتار آمدم.
من نور پاکم ای پسر نه مشتِ خاکم مختصر،
آخر صدف 'من' نیستم من دُرّ شهوار آمدم.»
اگه بدونید تا جایی که رفتن بهش و دیدنش و عکس گرفتن ازش در حد در اومدن عنش آرزومه، چقد فاصله ست... یه سردیس ازم بعنوان گوشادِ در حسرت خواهید ساخت.