پَریما
213 subscribers
381 photos
17 videos
1 file
68 links
رفتنی استیم، بمانیم که چه؟
Download Telegram
سعی کن ببینی از داخل چطور به نظر میای،
( فلش گوشی را به کف دست خود فشار داده و به رگ های داخلی خود می‌نگرد)
چجور اخرف مشلوقاتی استید که همینم نمیفمید یکی چقدر دلتنگتونه؟
بچامون همه سایت ثبت نام کردن برا واکسن
میگم برا من نشد میگه سن‌ت نرسیده استان‌تون هم تو نوبت نیس
میگن: اصن ثبت نام لازم نیس با کارت دانشجویی برو میزنن
من؟ بین شصتا ورودی رشته مون فقط برا من کارت صادر نشده
شکر اصن.
Forwarded from صوفی
الآن دوباره یاد مهربونی فریبا افتادم وقتی دیشب منو لای پتو دید و در عین حال گفت چقدر قشنگی
آح خداوندگارا ممنونم بابت این دست از مخلوقاتت🤍
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
نرگس می‌گفت از این چُرتای پنج دیقه‌ای که قشنگ خستگی رو هم می‌بره،
سه ساعتی که من خوابیدم: صدای تلویزیون، بعد خاموش می‌کنه خودش بازی می‌کنه صدا همه جور آلات جنگی رو در میاره، کولرو خاموش میکنن، به من زنگ میزنه که گوشیو بده مامان، بغل گوش من زنگ میزنه به یکی که آهنگ پیشوازش کربلا میخوام ابوالفضله بعد می‌ذاره رو اسپیکر، پاشدم همه رو به فش گرفتم حالام مثه وحشیا با موی باز نشستم گوشه حال تا این زندگی به آخر برسه

عینکمو پیدا نمیکنم.
اینکه گاهی آدم‌ها خودشون رو از اخبار دور نگه دارن، یا مواظب سلامت روانشون تو این روزها باشن، اصلا به این معنی نیست که به زندگی و مرگ انسان‌های دیگه اهمیت نمیدن. ما گاهی نیاز داریم ورودی‌های خبری رو ببندیم، و کمی نفس بگیریم، تا روی پا بمونیم.
صبح زنگ زدن کارت که برات صادر نشده بودو اقدام کردی براش؟ گفتم نه والا امروز میخواستم زنگ بزنم گفت نزن پیداش کردیم همراه با بسته فرهنگی میفرستیم برات منتها حساب برات باز نکردیم چرا که اتباع استی و فلان... حالا تو حسابِ پنجا تومن هم بوده لنتی خدایا چرا ما رو صدا دار میزنی؟
الان اگه اون پنجا تومنو داشتم شاید خوشال تر می‌بودم.
آقا داستانامون رو دارن چاپ میکنن، به حانی میگم چنتا نسخه بگم برا خودم بزنن؟
میگه ما که نمیخوایم
«روح گریان من» زندگینامه یکی از زبده ترین جاسوسان کره شمالی، کیم هیون هی، بمب گذار هواپیمای 858 کره جنوبی در سال 1987 با صدوپانزده کشته.

تسلط وحشتناک و همه جانبه دولت بر ملت، {آزادی} چیزی که در خوابهایشان هم ممنوع است.
پَریما
Photo
از آنجا که فعالیت های گروهی از دروس آکادمیک مهمتر بودند، ما زمان زیادی را در رشته پیشاهنگان جوان و به انجام دادن خدمات مختلف می گذراندیم. وقتی کیم ایل سونگ دستور داد که زنان نباید در تابستان شلوار بپوشند،بچه‌ها در خیابان ها گشت می‌زدند و یا دقت لباس آدمها را زیر نظر می‌گرفتند. اگر زنی شلوار پوشیده بود و یا اگر کسی یادش رفته بود سنجاق‌سینه کیم ایل سونگ را روی ژاکتش بزند،ما بچه‌ها اسمش را می‌پرسیدیم و او فردایش باید به بالا دستش در محل کار جواب پس می‌داد.
به ما گفته بودند کشورمان برای شکست امپریالیست های آمریکایی باید از خارج از اسلحه بخرد و به همین علت هر روز ما را می فرستادند و برای جمع آوری آهن پاره، بطری یا هر محصول قابل بازیافت دیگری که میشد در ازایش ارز خارجی گرفت. هر کدام‌مان سهمیه گزارش داشتیم و باید همان مقدار ارائه می دادیم و از بچه‌هایی که نمی‌توانستند سهمیه شان را به حد نصاب برسانند در ملا عام انتقاد میشد. در میان ما رقابتی ایجاد شده بود برای تبدیل شدن به کسی که بتواند بیشترین گزارش را بدهد.
گریه را اگر دیدید، از او یک امان برایم بگیرید.
ای چشم خمارین، که کشد سرمه خوابت؟
من هنوزم منتظرم تابستون اون روی قشنگشو نشونم بده.
پَریما
Video
خب می‌خوام فعلا هیچ نگم تا هر سری میام این خوش رقصی تو چشَم باشه (؛